ارنست همینگوی یکی از چهرههایی است که نمیشود بدون نامش دربارهی داستان نویسی قرن بیستم حرف زد. نویسندهای آمریکایی که با جملههای کوتاه، گفتوگوهای بریده و سکوتهای پرمعنا، شیوهی نوشتن چند نسل از داستان نویسها را در سراسر دنیا تغییر داد. اگر شما هم دنبال خرید کتاب ارنست همینگوی هستید یا فقط میخواهید بدانید از کجا باید شروع کنید، این صفحه برای شماست. در ادامه با زندگی، سبک، مهمترین آثار و ترجمههای فارسی کتابهای او آشنا میشوید و میبینید کدام اثر برای چه حال و حوصلهای مناسبتر است.
ارنست همینگوی کیست؟
همینگوی در سال ۱۸۹۹ در اوک پارک، شهرکی نزدیک شیکاگو در ایالت ایلینوی، به دنیا آمد. پدرش پزشک بود و عاشق طبیعت، شکار و ماهیگیری؛ علاقهای که خیلی زود به پسر هم رسید و بعدها در بسیاری از داستانهایش دیده شد. مادرش به موسیقی علاقه داشت و میخواست پسرش هم اهل هنر باشد. همین دو کشش متفاوت، یعنی دنیای خشن و سادهی طبیعت از یک طرف و حساسیت هنری از طرف دیگر، را میشود در تمام کارنامهی او پیدا کرد.
او بعد از دبیرستان به دانشگاه نرفت و کارش را با خبرنگاری در روزنامهای در کانزاس سیتی شروع کرد. میگویند همان روزنامه به خبرنگارهایش یاد میداد جملهها را کوتاه بنویسند، صفتهای اضافه را کنار بگذارند و سراغ فعلهای محکم بروند. این تمرین روزنامهنگاری بعدها پایهی سبکی شد که به نام خود او شناخته میشود. همینگوی هیچ وقت نویسندهی پشت میز نشینی نبود؛ بیشتر عمرش را در سفر، جنگ، شکار و ماهیگیری گذراند و از دل همین تجربهها داستان ساخت.
زندگینامه ارنست همینگوی از جنگ تا پاریس
در جنگ جهانی اول، همینگوی جوان داوطلب رانندگی آمبولانس در جبههی ایتالیا شد. در سال ۱۹۱۸ به شدت زخمی شد و مدتی در بیمارستانی در میلان بستری بود. این تجربه، یعنی رویارویی زودهنگام با مرگ، درد و زخم، و البته دلبستگی به پرستاری در همان بیمارستان، سالها بعد مایهی یکی از مهمترین رمانهایش یعنی «وداع با اسلحه» شد. خیلی از منتقدها معتقدند زخم جنگ، چه جسمی و چه روحی، در تمام قهرمانهای او حضور دارد.
بعد از جنگ، همینگوی به عنوان خبرنگار به پاریس رفت. پاریس دههی بیست میلادی پر از نویسنده و نقاش و شاعر بود و او در این فضا با کسانی مثل گرترود استاین، اسکات فیتزجرالد و ازرا پاوند آشنا شد. گرترود استاین بود که نسل جوانهای زخمی بعد از جنگ را «نسل گمشده» نامید و همینگوی این عبارت را مشهور کرد. خاطرات او از این سالها بعد از مرگش در کتابی با عنوان «پاریس جشن بیکران» منتشر شد که برای خیلی از خوانندهها دلنشینترین نوشتهی اوست.
در همین دوره بود که اولین مجموعه داستانها و بعد اولین رمان مهمش، «خورشید همچنان میدمد»، منتشر شد. این رمان دربارهی گروهی از جوانهای آمریکایی و انگلیسی سرگردان در پاریس و اسپانیاست که در جشنها و گاوبازیها دنبال معنایی برای زندگی میگردند. کتاب نام همینگوی را بر سر زبانها انداخت و نشان داد صدای تازهای وارد ادبیات آمریکا شده است.
سالهای شهرت و جنگ داخلی اسپانیا
در سال ۱۹۲۹ رمان «وداع با اسلحه» منتشر شد و همینگوی را به نویسندهای پرفروش و شناختهشده تبدیل کرد. در دههی سی او مدتی در کی وست فلوریدا زندگی کرد، به آفریقا سفر کرد و به شکار رفت، و چند کتاب غیرداستانی دربارهی گاوبازی و شکار نوشت. داستان کوتاه مشهور «برفهای کلیمانجارو» هم حاصل همین سالها و همین سفرهاست.
وقتی جنگ داخلی اسپانیا شروع شد، همینگوی به عنوان خبرنگار به آنجا رفت. اسپانیا برای او همیشه سرزمین محبوبی بود و جنگ آنجا را از نزدیک دید. حاصل این تجربه رمان بلند «زنگها برای که به صدا درمیآید» بود که در سال ۱۹۴۰ منتشر شد؛ داستان یک آمریکایی که در کنار چریکهای جمهوریخواه مأموریت دارد پلی را منفجر کند. این رمان یکی از بلندترین و پراحساسترین کارهای اوست و دربارهی مرگ، فداکاری و عشق در چند روز کوتاه حرف میزند.
در جنگ جهانی دوم هم همینگوی به عنوان خبرنگار در اروپا حضور داشت. بعد از جنگ بیشتر وقتش را در کوبا گذراند، در خانهای نزدیک هاوانا، و همان جا بود که دریا و ماهیگیران کوبایی الهامبخش مشهورترین داستان کوتاه بلندش شدند.
پیرمرد و دریا و جایزهی نوبل ارنست همینگوی
«پیرمرد و دریا» در سال ۱۹۵۲ منتشر شد و موفقیتی بزرگ به دست آورد. داستان سانتیاگو، ماهیگیر پیر کوبایی، که بعد از روزهای طولانی بدشانسی به دریا میرود و با ماهی غولپیکری درگیر میشود. کشمکش او با ماهی، و بعد با کوسههایی که شکارش را تکه تکه میکنند، به یکی از ماندگارترین تصویرهای ادبیات جهان تبدیل شده است. این کتاب برای همینگوی جایزهی پولیتزر را به همراه آورد و دو سال بعد، در سال ۱۹۵۴، جایزهی نوبل ادبیات را گرفت.
در سالهای آخر عمر، بیماریها و حادثهها، از جمله دو سانحهی هوایی پشت سر هم در آفریقا، سلامت جسمی و روحی او را به شدت آسیب زد. همینگوی در سال ۱۹۶۱ در کچام آیداهو درگذشت. بعد از مرگش چند کتاب از او منتشر شد که مهمترینشان همان «پاریس جشن بیکران» است.
سبک نوشتن ارنست همینگوی و نظریهی کوه یخ
اگر بخواهیم سبک همینگوی را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم: کم گفتن و زیاد رساندن. او خودش نوشتن را به کوه یخ شناور تشبیه میکرد؛ بخش کوچکی از کوه یخ بالای آب است و بخش بزرگ آن زیر آب پنهان است. به باور او، نویسنده اگر چیزی را خوب بداند، میتواند آن را حذف کند و خواننده باز هم وجودش را حس میکند. این همان چیزی است که امروز به آن «نظریهی کوه یخ» میگویند.
در عمل این یعنی چند چیز:
- جملههای کوتاه و ساده: همینگوی کمتر سراغ جملههای پیچیده و پر از صفت میرود. فعل و اسم بار اصلی را میکشند.
- گفتوگوهای بریده: آدمهای داستانهایش اغلب حرف اصلی را نمیزنند. خواننده باید از لابهلای حرفهای معمولی بفهمد چه چیزی میان آنها گذشته است.
- احساس پنهان: او کمتر احساس شخصیتها را مستقیم توضیح میدهد؛ رفتار و جزئیات بیرونی را نشان میدهد و میگذارد احساس از دل آنها بیرون بیاید.
- تکرار حسابشده: گاهی یک کلمه یا عبارت چند بار تکرار میشود و ریتمی شبیه شعر به متن میدهد.
داستان کوتاه «تپههایی مثل فیلهای سفید» نمونهی مشهور این شیوه است: زن و مردی در ایستگاه قطار حرف میزنند و هیچ وقت موضوع اصلی گفتوگو به صراحت گفته نمیشود، اما خواننده تا آخر داستان همه چیز را میفهمد. همین سبک بعدها روی نویسندههای زیادی در آمریکا و بیرون از آن، از جمله در ادبیات داستانی ایران، اثر گذاشت.
دغدغهها و مضمونهای داستانهای همینگوی
در آثار همینگوی چند موضوع مدام برمیگردد. اولی جنگ است؛ نه جنگ به عنوان صحنهی قهرمانی، بلکه جنگ به عنوان تجربهای که آدم را زخمی و تنها میکند. دومی مرگ است و اینکه انسان چطور با آن روبهرو میشود. سومی چیزی است که منتقدها به آن «وقار زیر فشار» میگویند: آدمهایی که شکست میخورند ولی خودشان را نمیبازند. سانتیاگو در «پیرمرد و دریا» کاملترین نمونهی این آدمهاست؛ کسی که ماهیاش را از دست میدهد ولی روحش شکست نمیخورد.
طبیعت هم در داستانهایش جای ویژهای دارد: رودخانه، جنگل، دریا، کوه و شکار. ماهیگیری برای قهرمانهای او گاهی شکلی از درمان است، راهی برای آرام کردن ذهنی که جنگ آن را آشفته کرده. در کنار اینها، عشق در داستانهای او اغلب با فقدان همراه است؛ عشقهایی که زیر سایهی جنگ یا بیماری یا تقدیر به پایان خوشی نمیرسند.
کتابهای ارنست همینگوی در کتابجم
در کتابجم چند ده عنوان از ترجمههای فارسی آثار همینگوی ثبت شده است، از ناشرهای مختلف و با ترجمههای گوناگون. برخی از عنوانهایی که میتوانید در فهرست ببینید:
- پیرمرد و دریا در چند ترجمه و چاپ، از جمله در مجموعهی ادبیات داستانی جهان
- وداع با اسلحه در مجموعهی میراث همینگوی
- قاتلان و آدمکشها که هر دو ترجمهی همان داستان کوتاه مشهور او هستند؛ دومی در مجموعهی کتاب کوچک
- سرزمین غریب در مجموعهی پانوراما
- مرگ قسطی که خوانشی روانشناختی از زندگی اوست
این کتابها از ناشرهایی مثل افق، نگاه و سمیر به دست خوانندهی فارسی رسیدهاند. موجودی و قیمت هر کتاب در صفحهی خودش بهروز نمایش داده میشود و میتوانید نسخهی چاپی را آنلاین سفارش دهید. برای دیدن کتابهای مشابه هم میتوانید سری به فهرست رمان خارجی بزنید.
پیرمرد و دریا؛ کوتاه، ساده و عمیق
اگر فقط یک کتاب از همینگوی بخوانید، به احتمال زیاد همین خواهد بود. «پیرمرد و دریا» کتابی کمحجم است که میشود در یک یا دو نشست خواندش، اما سالها در ذهن میماند. داستان، در ظاهر، فقط ماجرای یک ماهیگیر و یک ماهی است. اما در لایههای زیرین دربارهی پیری، تنهایی، غرور، دوستی و جنگیدن با چیزی است که از ما بزرگتر است.
رابطهی سانتیاگو با پسرک، مانولین، یکی از لطیفترین بخشهای کتاب است. پسرک به پیرمرد ایمان دارد، حتی وقتی همه او را بدشانس میدانند. همین رابطه به داستان گرمایی میدهد که در دل آن دریای بیرحم خیلی به چشم میآید. گفتوگوهای پیرمرد با خودش، با ماهی و با پرندهها، تنهایی او را به شکل ساده و تکاندهندهای نشان میدهد.
چون این کتاب چند بار به فارسی ترجمه شده، شاید بپرسید کدام ترجمه را بخرید. پاسخ قطعی وجود ندارد؛ بعضی خوانندهها ترجمهی قدیمی و جاافتادهی نجف دریابندری را ترجیح میدهند و بعضی ترجمههای تازهتر و روانتر را. پیشنهاد ما این است که در صفحهی هر کتاب نام مترجم و ناشر را ببینید و اگر فرصت داشتید چند صفحه از ترجمههای مختلف را با هم مقایسه کنید.
وداع با اسلحه؛ عشق در سایهی جنگ
«وداع با اسلحه» داستان فردریک هنری، افسر آمریکایی در ارتش ایتالیا، و عشقش به کاترین بارکلی، پرستاری انگلیسی است. پیوند نزدیک این رمان با تجربهی خود همینگوی در جبههی ایتالیا آن را به اثری شخصی و پرشور تبدیل کرده است. صحنههای عقبنشینی ارتش، آشوب و سردرگمی سربازها، و تصمیم قهرمان برای جدا شدن از جنگ، از مشهورترین بخشهای ادبیات ضدجنگ قرن بیستماند.
اگر «پیرمرد و دریا» را خواندهاید و از آن خوشتان آمده، «وداع با اسلحه» قدم بعدی مناسبی است. این کتاب بلندتر است و حال و هوای عاشقانهتری دارد، اما همان سبک موجز و همان احساس پنهان را دارد. پایان آن هم از پایانهایی است که بسیاری از خوانندهها هرگز فراموشش نمیکنند.
داستانهای کوتاه ارنست همینگوی
خیلی از منتقدها معتقدند همینگوی در داستان کوتاه حتی از رمان هم موفقتر است. داستان «قاتلان» یا همان «آدمکشها» نمونهی درخشانی است: دو مرد وارد یک غذاخوری کوچک میشوند و منتظر کسی هستند که قرار است او را بکشند. تقریبا همهی داستان گفتوگوست و تقریبا هیچ چیز توضیح داده نمیشود، اما تنش و ترس در هر سطر حس میشود. این داستان بارها در کلاسهای داستان نویسی به عنوان الگوی گفتوگونویسی تدریس شده است.
از دیگر داستانهای کوتاه مشهور او میشود به «برفهای کلیمانجارو»، «زندگی کوتاه و خوش فرانسیس مکومبر»، «جایی تمیز و پرنور» و «تپههایی مثل فیلهای سفید» اشاره کرد. اگر به داستان کوتاه علاقه دارید، مجموعههای مختلفی از داستانهای او به فارسی منتشر شده و فهرست داستان کوتاه کتابجم هم برای پیدا کردن کتابهای همسایه به کارتان میآید.
یک نکتهی جالب دربارهی داستانهای کوتاه همینگوی این است که خواندنشان وقت زیادی نمیگیرد، ولی ارزش دوباره خواندن دارند. بار اول ماجرا را میخوانید و بار دوم تازه متوجه میشوید پشت جملههای ساده چه چیزهایی پنهان بوده است. به همین دلیل این داستانها برای کسانی که خودشان مینویسند هم منبع یادگیری بینظیری هستند.
خورشید همچنان میدمد و زنگها برای که به صدا درمیآید
این دو رمان در کنار «وداع با اسلحه» سه رمان بزرگ همینگوی به حساب میآیند. «خورشید همچنان میدمد» تصویری از نسل سرگردان بعد از جنگ جهانی اول است؛ جوانهایی که زیاد مینوشند، زیاد سفر میکنند و در ظاهر خوش میگذرانند، اما در درون زخمی و بیپناهاند. صحنههای جشن پامپلونا و گاوبازی در این رمان شهرت زیادی دارند.
«زنگها برای که به صدا درمیآید» حماسیتر و بلندتر است. رابرت جوردن، قهرمان کتاب، در چند روز محدود باید ماموریتش را انجام دهد و در همین چند روز عاشق میشود، با مرگ روبهرو میشود و دربارهی معنای فداکاری فکر میکند. نام کتاب از متنی قدیمی از جان دان، شاعر انگلیسی، گرفته شده که دربارهی پیوند همهی انسانها با یکدیگر است. این رمان برای کسانی که حوصلهی کتابهای بلند را دارند تجربهای فراموشنشدنی است.
بهترین کتابهای ارنست همینگوی برای شروع
خیلیها در جستوجوی «بهترین کتابهای ارنست همینگوی» به این صفحه میرسند. البته بهترین برای هر کس فرق دارد، اما یک مسیر پیشنهادی برای آشنایی تدریجی با او میتواند این باشد:
- پیرمرد و دریا: کوتاه، روان و عمیق. بهترین در ورود به دنیای او.
- چند داستان کوتاه: مثل «قاتلان» یا «آدمکشها» تا با شیوهی گفتوگونویسی و نظریهی کوه یخ آشنا شوید.
- وداع با اسلحه: وقتی آمادهی یک رمان کامل و عاشقانه هستید.
- خورشید همچنان میدمد: برای شناخت فضای نسل گمشده و پاریس دههی بیست.
- زنگها برای که به صدا درمیآید: بلندپروازانهترین رمان او، برای وقتی که با سبکش کاملا انس گرفتهاید.
- پاریس جشن بیکران: خاطرات او از جوانی و نویسندگی، برای کسانی که میخواهند خود همینگوی را بهتر بشناسند.
اگر نوجوان هستید یا برای نوجوانی کتاب میخرید، «پیرمرد و دریا» انتخابی امن و دلنشین است. برای دانشجوهای ادبیات و علاقهمندان داستان نویسی، داستانهای کوتاه او ارزش ویژهای دارند.
ترجمههای فارسی آثار ارنست همینگوی
آثار همینگوی از دهههای گذشته به فارسی ترجمه شدهاند و او یکی از پرترجمهترین نویسندههای آمریکایی در ایران است. نجف دریابندری از نخستین و مشهورترین مترجمهای او بود و ترجمههایش از «وداع با اسلحه» و «پیرمرد و دریا» نزد بسیاری از خوانندهها جایگاهی ماندگار دارند. بعدها مترجمهای دیگری هم سراغ این کتابها رفتند و امروز از بسیاری از آثار او چند ترجمه در بازار هست.
وجود ترجمههای متعدد هم خوب است و هم کمی گیجکننده. خوب است چون هر نسل میتواند ترجمهای متناسب با زبان روز خودش داشته باشد. گیجکننده است چون خواننده نمیداند کدام را انتخاب کند. چند پیشنهاد ساده:
- به نام مترجم دقت کنید؛ مترجمهای باسابقه در ادبیات انگلیسی معمولا انتخاب مطمئنتری هستند.
- اگر ممکن است چند خط از ترجمه را بخوانید و ببینید با لحن آن راحتید یا نه.
- به مقدمه و یادداشت مترجم توجه کنید؛ گاهی اطلاعات ارزشمندی دربارهی متن و نویسنده دارد.
- برای کتابهای کوتاه مثل «پیرمرد و دریا» خریدن دو ترجمه و مقایسهشان هم تجربهی جالبی است.
یادتان باشد که سبک همینگوی، به خاطر سادگی ظاهریاش، ترجمه را سخت میکند. مترجم باید هم سادگی را حفظ کند و هم آن ریتم و لایهی پنهان را به فارسی بیاورد. همین است که مقایسهی ترجمهها برای اهل ادبیات این قدر جذاب است.
ارنست همینگوی و ادبیات ایران
سبک همینگوی روی بسیاری از داستان نویسهای فارسی زبان هم اثر گذاشته است. نثر کوتاه و بیپیرایه، گفتوگوی بریده و پرهیز از توضیح احساس، شیوههایی بودند که در دورهای از داستان نویسی مدرن ایران هم به چشم میخورد. البته هر نویسنده این تأثیر را به شکل خودش پذیرفته و با فضای زندگی ایرانی درآمیخته است. نجف دریابندری، که خودش از جنوب ایران بود، در کنار ترجمه به معرفی ادبیات آمریکا در ایران هم کمک زیادی کرد.
امروز هم کتابهای همینگوی در کلاسهای داستان نویسی، در فهرستهای پیشنهادی کتابخوانها و در قفسههای کتابفروشیها حضور دارند. برای بسیاری از خوانندههای ایرانی، «پیرمرد و دریا» یکی از اولین رمانهای خارجیای است که خواندهاند.
زندگی همینگوی در کتابها و خوانشهای تازه
زندگی پرماجرای همینگوی خودش موضوع کتابهای زیادی بوده است. زندگینامهها، خاطرات همسران و دوستانش و تحلیلهای روانشناختی دربارهی شخصیت او بارها نوشته شدهاند. در کتابجم هم کتاب «مرگ قسطی» را میبینید که روایتی روانشناختی از زندگی او به دست میدهد. اگر بعد از خواندن داستانهایش کنجکاو شدید که این مرد واقعا چه کسی بود، سری به فهرست زندگینامه و خاطرات بزنید.
شخصیت عمومی همینگوی، با تصویر مرد ماجراجو، شکارچی و ماهیگیر، گاهی بر خود آثارش سایه انداخته است. اما وقتی سراغ داستانها میروید، با نویسندهای بسیار حساس و دقیق روبهرو میشوید که به ظریفترین لحظههای احساسی آدمها توجه دارد. همین دوگانگی است که او را این قدر جذاب و ماندگار کرده است.
چرا هنوز هم باید همینگوی خواند؟
ممکن است بپرسید نویسندهای که نزدیک به یک قرن پیش مینوشت، امروز چه حرفی برای ما دارد. پاسخ ساده است: موضوعهایی که همینگوی دربارهشان مینوشت، یعنی ترس، شجاعت، عشق، شکست و تنهایی، هیچ وقت کهنه نمیشوند. سانتیاگو در دریا با ماهی میجنگد و ما در زندگی روزمره با چیزهای دیگر؛ اما حس ایستادگی و پذیرش شکست با سربلندی برای همه آشناست.
از طرف دیگر، سبک او درس بزرگی برای هر کسی است که مینویسد، حتی اگر داستان نویس نباشد. نوشتن کوتاه، روشن و بدون اضافهگویی مهارتی است که در دنیای امروز، با این همه متن و پیام، ارزشش از همیشه بیشتر است. خواندن همینگوی کمک میکند ببینید چطور میشود با کلمههای کم، چیزهای زیادی گفت.
و در نهایت، خواندن همینگوی لذتبخش است. داستانهایش ماجرا دارند، صحنههایشان زندهاند و آدمهایشان در ذهن میمانند. لازم نیست منتقد ادبی باشید تا از آنها لذت ببرید.
راهنمای خرید کتاب ارنست همینگوی
اگر تصمیم گرفتهاید کتابی از او بخرید، چند نکتهی کاربردی به کارتان میآید. اول اینکه به نوع کتاب دقت کنید: بعضی عنوانها رمان کاملاند، بعضی مجموعه داستان کوتاه و بعضی فقط یک داستان در قالب کتاب جیبی. مثلا «قاتلان» و «آدمکشها» هر دو یک داستان کوتاهاند و حجم کمی دارند؛ برای هدیه یا خواندن در مسیر عالیاند، اما اگر دنبال یک رمان بلند هستید باید سراغ «وداع با اسلحه» بروید.
دوم اینکه به مجموعهها توجه کنید. برخی ناشرها آثار همینگوی را در مجموعههای مشخص، مثل «میراث همینگوی» یا «ادبیات داستانی جهان»، منتشر کردهاند. اگر دوست دارید کتابخانهتان یکدست باشد، خرید از یک مجموعه انتخاب خوبی است.
سوم اینکه برای دیدن همهی گزینهها، فقط به یک عنوان بسنده نکنید. در کتابجم چند چاپ از «پیرمرد و دریا» دارید و هر کدام مترجم و ناشر خودش را دارد. موجودی و قیمت روز در صفحهی هر کتاب نوشته شده و میتوانید نسخهی چاپی دلخواهتان را آنلاین سفارش دهید. فهرست کلی ادبیات و داستان هم برای پیدا کردن نویسندههای همدوره و همسبک او مفید است.
نویسندههایی که اگر همینگوی را دوست دارید باید بشناسید
اگر سبک همینگوی را دوست دارید، احتمالا از همنسلها و ادامهدهندههای راهش هم لذت میبرید. اسکات فیتزجرالد، دوست و رقیب او در پاریس، با «گتسبی بزرگ» تصویری متفاوت اما همزمان از همان دوره ارائه میدهد. جان اشتاین بک، دیگر نویسندهی بزرگ آمریکایی، هم مثل او برندهی نوبل شد و دربارهی آدمهای ساده و زندگی سخت نوشت. ویلیام فاکنر، همعصر دیگرش، سبکی کاملا متفاوت و پیچیده دارد و مقایسهاش با همینگوی خودش موضوع بحثهای زیادی بوده است.
در نسلهای بعد هم نویسندههایی مثل ریموند کارور، که به استاد داستان کوتاه مینیمالیستی مشهور است، آشکارا وامدار همینگویاند. خواندن این نویسندهها در کنار هم کمک میکند ادبیات آمریکا در قرن بیستم را بهتر بشناسید.
پرسشهای پرتکرار دربارهی ارنست همینگوی
ارنست همینگوی اهل کجا بود؟
او آمریکایی بود و در سال ۱۸۹۹ در اوک پارک ایلینوی، نزدیک شیکاگو، به دنیا آمد. اما بخش بزرگی از زندگیاش را در اروپا، بهخصوص پاریس و اسپانیا، و بعدها در کوبا گذراند.
مشهورترین کتاب همینگوی کدام است؟
«پیرمرد و دریا» بیشک مشهورترین و پرخوانندهترین اثر اوست. رمانهای «وداع با اسلحه»، «خورشید همچنان میدمد» و «زنگها برای که به صدا درمیآید» هم در شمار مهمترین آثارش هستند.
همینگوی چه جایزههایی گرفت؟
او برای «پیرمرد و دریا» جایزهی پولیتزر را گرفت و در سال ۱۹۵۴ برندهی جایزهی نوبل ادبیات شد.
برای شروع کدام کتاب او را بخوانم؟
پیشنهاد ما «پیرمرد و دریا» است. کوتاه است، زبان سادهای دارد و همهی ویژگیهای مهم سبک او را نشان میدهد. بعد از آن میتوانید سراغ داستانهای کوتاه و سپس «وداع با اسلحه» بروید.
نظریهی کوه یخ یعنی چه؟
یعنی نویسنده فقط بخش کوچکی از ماجرا را آشکارا میگوید و بقیه را زیر سطح متن نگه میدارد. خواننده آن بخش پنهان را حس میکند، بیآنکه مستقیم برایش توضیح داده شود.
کدام ترجمهی پیرمرد و دریا بهتر است؟
ترجمهی نجف دریابندری قدیمیترین و مشهورترین ترجمه است، اما ترجمههای تازهتر هم خوانندههای خودشان را دارند. بهتر است نام مترجم و ناشر را در صفحهی هر کتاب ببینید و بر اساس سلیقهتان انتخاب کنید.
آیا آثار همینگوی برای نوجوانها مناسب است؟
«پیرمرد و دریا» برای نوجوانهای اهل کتاب انتخاب خوبی است. برخی رمانهای دیگر او، به خاطر صحنههای جنگ و موضوعهای بزرگسالانه، برای سنین بالاتر مناسبترند.
جمعبندی: سفری کوتاه به دنیای ارنست همینگوی
ارنست همینگوی نویسندهای بود که زندگی را بیواسطه تجربه کرد و همین تجربه را با سادهترین کلمهها روی کاغذ آورد. جنگ، عشق، دریا، شکار و مرگ در داستانهایش حضور دارند، اما چیزی که آنها را ماندگار کرده، شیوهی گفتنشان است: کوتاه، صادق و پر از حرفهای نگفته. از «پیرمرد و دریا» تا «وداع با اسلحه» و داستانهای کوتاهی مثل «قاتلان»، هر کدام از آثار او دریچهای به دنیایی است که هنوز هم خوانندههای تازه پیدا میکند.
اگر آمادهاید سفرتان را شروع کنید، فهرست کتابهای همینگوی در کتابجم را ببینید، ترجمه و ناشر دلخواهتان را انتخاب کنید و نسخهی چاپی را آنلاین سفارش دهید. قیمت و موجودی هر کتاب بهروز در صفحهاش آمده است. شاید همین امروز، کنار سانتیاگو، راهی دریا شوید.