پیش از انکه قهوه ات سرد شود(جلد سخت)
۲۰۰
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
رقعی
قطع
سخت
نوع جلد
کتاب «پیش از آنکه قهوه ات سرد شود» اولینبار با عنوان «Before the Coffee Gets Cold» در سال 2015 منتشر شد. این نسخه از کتاب جلد سخت است. در پشت جلد کتاب میخوانیم: اگر میتوانستی به گذشته برگردی، دوست داشتی چه کسی را ببینی؟ همهی ما در زندگی کسانی را از دست دادهایم و اکنون در حسرت دیدار مجددشان و حرفهایی که باید میگفتیم و نگفتیم، میسوزیم. کافهی دونادونا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-241010
- تعداد صفحه
- ۲۰۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- سخت
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از پیدایش
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی ساجده تقی زاده
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «پیش از آنکه قهوه ات سرد شود» اولینبار با عنوان «Before the Coffee Gets Cold» در سال 2015 منتشر شد. این نسخه از کتاب جلد سخت است. در پشت جلد کتاب میخوانیم: اگر میتوانستی به گذشته برگردی، دوست داشتی چه کسی را ببینی؟ همهی ما در زندگی کسانی را از دست دادهایم و اکنون در حسرت دیدار مجددشان و حرفهایی که باید میگفتیم و نگفتیم، میسوزیم. کافهی دونادونا در دامنهی کوه هاکوتاداته در شمال ژاپن قرار دارد. این کافه به خاطر مشرف بودن به چشم انداز خیره کنندهی بندرگاه هاکوتاداته مشهور است. کافهی دونادونا یک کافهی معمولی نیست! ناگاره و کازو هم آمدهاند تا چهار مشتری جدید را راهنمایی کنند. سفر در زمان در کافه دونادونا 4 قانون مهم دارد: 1. تنها کسی را میتوانی در گذشته یا آینده ببینی که قبلا به کافه آمده باشد. 2. نباید از روی صندلیات تکان بخوری! 3.باید قبل از اینکه قهوه سرد شود به زمان حال برگردی. توشیکازو کاواگوچی با روایتی گرم و زیبا به این موضوع میپردازد که رها نکردن گذشته چگونه آینده را متأثر میکند و از خواننده میپرسد: اگر هیچ چیز زمان حال را تغییر ندهد، باز هم حاضری به گذشته سفر کنی؟ در صفحاتی از کتاب میخوانیم: مرد از جایش بلند شد، کیفش را برداشت و زمزمه کرد: «وای، چقدر دیر شد! ببخشید، باید برم.» زن گفت: «هان؟» چشمهای پرسؤالش را به مرد دوخته بود. نشنیده بود که مرد گفته باشد همهچیز تمام شده، اما بعد از سه سال دوستی، با زن تماس گرفته بود و خواسته بود برای صحبتی جدی همدیگر را ببینند… و حال، بیمقدمه گفته بود که دارد برای کار به آمریکا میرود. قرار بود چند ساعت دیگر برود. زن حتی اگر آن چند کلمه را هم نشنیده بود دیگر میدانست که موضوع صحبت جدیشان جدایی است. میدانست که امیدش به اینکه شاید صحبت جدیشان مثلاً دربارهی ازدواج باشد، چقدر واهی بوده. مرد با خشکی جواب داد: «چیه؟» سرش پایین بود. به زن نگاه نمیکرد. زن پرسید: «یعنی مستحق یه توضیح نیستم؟» جوایز و افتخارات: برنده جایزه کتاب فروشان هونتای ژاپن












































