پیش از انکه خداحافظی کنیم(جلد سخت)
۱۴۰۳
سال چاپ
رقعی
قطع
سخت
نوع جلد
«پیش از آنکه خداحافظی کنیم» چهارمین جلد از مجموعهی «پیش از انکه قهوهات سرد شود» با عنوان «Before We Say Goodbye » در سال 2021 منتشر شد. این نسخه از کتاب، جلد سخت است. اگر میتوانستی به گذشته برگردی، دوست داشتی چه کسی را ببینی؟ همهی ما در زندگی کسانی را از دست دادهایم و اکنون در حسرت دیدار مجددشان و حرفهایی که باید میگفتیم و نگفتیم، میسوزیم. مشتریهای
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-795610
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- سخت
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از پیدایش
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی ساجده تقی زاده
مشاهدهی همهتوضیحات
«پیش از آنکه خداحافظی کنیم» چهارمین جلد از مجموعهی «پیش از انکه قهوهات سرد شود» با عنوان «Before We Say Goodbye » در سال 2021 منتشر شد. این نسخه از کتاب، جلد سخت است. اگر میتوانستی به گذشته برگردی، دوست داشتی چه کسی را ببینی؟ همهی ما در زندگی کسانی را از دست دادهایم و اکنون در حسرت دیدار مجددشان و حرفهایی که باید میگفتیم و نگفتیم، میسوزیم. مشتریهای دائمی کافهی جادویی فونیکولی فونیکولا باافسانهی مشهور سفر در زمان آن آشنا هستند. خیلی از مشتریها به گذشته برمیگردند، کسانی را که همچنان دوست دارند، میبینند و رابطهی سردشان را با عزیزانشان اصلاح میکنند؛ اما این سفر بیخطر نیستت و قوانینی دارد. مسافران باید قبلاً به کافه آمده باشند و مهمتر از آن باید قبل از اینکه قهوهشان سرد شود، به زمان حال برگردند. کتاب زیبا و تأثیرگذار توشیکازو کاواگوچی به این پرسش دیرینه میپردازد: اگر میتوانستی فقط یکبار به گذشته برگردی، دوست داشتی چهچیز را تغییر دهی؟ در صفحاتی از کتاب میخوانیم: «پس هیچکاری نمیشه برای تغییر زمان حال انجام داد؟» مونجی کادوکورا با کنجکاوی سرش را کج کرد و یک گلبرگ شکوفهی گیلاس از لابهلای موهای خاکستریاش روی زمین افتاد. زیر نور کم لامپهای حبابدار که تنها نور کافه بود، صورتش را تقریبا به دفترچه یادداشتش چسبانده بود و به آن نگاه میکرد. «این دقیقاً یعنی چی؟» ناگاره توکیتا گفت: «خب، شاید بتونم اینطوری توضیحش بدم…» ناگاره مردی با چشمهای ریز و قدی بیش از دو متر بود. صاحب کافه بود و همیشه لباس سفید سرآشپزها را میپوشید. دستش را روی صندوقی که روی پیشخان بود، گذاشت و ادامه داد: «مثلا این صندوق رو درنظر بگیرین. سخته بتونین صندوقی قدیمیتر از این تو ژاپن پیدا کنین. خیلی عتیقهست. چهل کیلو وزن داره؛ برای اینکه دزدیدنش راحت نباشه. بگذریم، فکر کنین یه روزی این صندوق رو بدزدن. اگر این اتفاق برای شما میافتاد، طبیعتاً دلتون میخواست برگردین به گذشته و یه جایی قایمش کنین و یا یه نگهبان براش بذارین تا کسی نتونه بیاد تو کافه و بدزددش، نه؟»











































