کتاب استنلی نامرئی
معرفی کوتاه
در این داستان خیالی «استنلی لمچاپ»، هنگام خواب به برادرش «آرتور» گفت «من گرسنه ام»، بعد رفت و یک سیب و مقداری کشمش از آشپزخانه آورد و خورد. صدای رعد و برق همه جا پیچید و استنلی به خواب رفت. صبح روز بعد موقعی که خانم لمچاپ همسر و فرزندانش را برای صبحانه صدا زد، فریاد آرتور بلند شد که بیاید اینجا! بعد از این که خانم و آقای لمچاپ به اتاق پسرها رفتند، با صحنة عجیبی روبه رو شدند؛ همه صدای استنلی را می شنیدند، اما خود او را نمی دیدند. آنها برای این که دریابند استنلی در هر لحظه کجاست به او یک بادکنک قرمز دادند و او را نزد «دکتر دن» بردند. پس از آن، اتفاقات بسیاری رخ داد تا استنلی بار دیگر به حالت اولش بازگردد.
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از جف براون
مشاهده همهکتابهای بیشتر از نشر هرمس
مشاهده همهکتابهای ترجمه شده توسط احمد کسایی پور
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجمدیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.
دیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم






دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.