کتاب بندرگاه مه آلود
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
مگره، هم چنان آرام، از دکه خارج شد. آقای گرانمزون را دید که جلوی کلیسا ایستاده بود و به اطراف خودش به گونه ای نگاه می کرد که بدگمانی ساکنان دهکده را بر می انگیخت. سربازرس زمزمه کنان گفت: «فکری به ذهنم رسیده. بهتره کار رو تقسیم کنیم… شما طرف چپ، سمت مزرعه ها رو بگردید… من هم سمت راست رو جست وجو می کنم.» جرقه ای در چشم های مرد همراهش نظر او را جلب کرد. شهردار خیلی خوشحال بود و سعی می کرد نگذارد دیده شود؛














