کتاب تقدیر بی تقصیر نیست
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
داخل ماشین فکرم همش پی این بود که چه چیزهایی قرار است از دهانش بشنوم. من به او گفته بودم فرار نمی کنم، گفته بودم می مانم پس هرچه می گفت نباید عکس العمل نشان میدادم یا پریشان می شدم، باید مثل خودش گوش میدادم، نباید سوال می پرسیدم، باید می گذاشتم حالا که تصمیم گرفته حرف بزند، هرچه میخواهد بریزد بیرون و خودش را راحت کند. مشخص بود خودش هم خسته و نالان است. آخر مگر یک آدم چقدر می تواند این همه حرف را در دلش نگه دارد؟ آدم باید با یکی حرف بزند. باید خودش را خالی کند. راحت کند. عذابی که میکشد را از جانش بیرون بکشد و خلاص شود.








