
خلاصهای از کتاب: بعد از آن اتفاق غیرمنتظرهای که در زندگیاش افتاد باید قوی میبود و ادامه میداد... نمیتوانست پا پس بکشد چون مسئولیت داشت در قبال زندگی پسرش. پسری که باعث شده بود هزاران احساس عجیب را تجربه کند. زمانی که فکر نمیکرد زندگی چیز جدیدی در چنتهاش داشته باشد، با او روبرو شد. کسی که جدیاش نمیگرفت، اما…


