کتاب خیال ماندنت را دوست دارم
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بگو که از دوست داشتن زیاد من که اینجوری به جلزو ولز افتادی! خندید. خواب دیدی؟ بگو که داری دیوونه میشی وقتی نمیتونی هر وقت دلت خواست من و پیش خودت داشته باشی! سرش را بالا گرفت. توهم زدی؟ بگو که گاهی اینقدر دلت برایم تنگ میشه که سرگیجه می گیری؟ نزدیک آمد پر جذبه گفت: حالت خوب نیست.نزدیک شدم و به سینه به سینه اش ایستادم. بگو که همین الان دلت میخواد تمام آن روزهای دور را فراموش کنی! سرش را به پیشانیام چسباند: چرند نگو… کدامیک وارونه نه می گفتیم، من یا او!











