کتاب یک نخ بیشتر تا شب ارغوان
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
دستی به شلوارش کشید و شن های چسبیده به آن را پس زد اما با شن های خیس و نم داری که به پایش چسبیده بودند کاری نمی توانست بکند کفشش را پشت سرش جا گذاشت و در امتداد تلاقی موج و ساحل قدم زنان رو به جلو رفت ممنونم ارغوان بوی خداحافظی می داد؛ میدانست میخواهد خداحافظی کند تا از این حالت در بیاید و برگردد به اصل خودش اصلی که با شنیدن حرفهای قشنگ روی دور و نزدیک شدن صدایش تاثیر نگذارد، اما آن قدر فداکار نبود که بند از پای به تله افتاده باز کند گوشی را لحظه ای رو به دریا ،گرفت دریا هم کم نگذاشت موج سنگینی حواله کرد تا صدایش از پشت خط تا تهران برسد. گوشی را به سمت خودش چرخاند شنیدی؟ صدای دریاست توی تاریکی دو رو داره به روی زشت به روی قشنگ.











