کتاب ای رشک ماه و مشتری آخر نگویی تا کجا
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
درباره کتاب:
خواب دیدم بادِ آرومی که نسیم بود تو موهای تو و نیلوفری که به موهات بود از جا بلند شد و توفانی شد بلند توفانی به قامت خدا از جا بلند شد و نیلوفر و موهای تو رو یک جا بلند کرد و چسبوند به تاق بالاترین جای آسمون غرّشی افتاد تو آسمان و بارون زد سیل می اومد از آسمون و سربلند کردم که خدایا اول بهاره پس شکوفه ها که یه چیزی خورد تو صورتم و له شد سر چرخوندم دیدم همین طور وزّعه که از آسمون روی زمین پلاس میشه و تکثیر میشه به محض برخورد با زمین ترس و وزغ تمام تنمو خیس و لزج کرده بود سر چرخوندم اونورتر دیدم تو راست ایستادی دستات به دو طرف بازه موهات رفته تا بالای آسمون تو تاریکی بالای سرت گم شده انگار … لبات از هم باز نمیشد اما صدات رو میشنفتم. میشنفتم میگفتی وزغ بهترین خوراک لک لکاس! … و من … بی اختیار …. یادِ علاقه ی بیحد تو به جفت پریدن لک لکا افتادم










