کتاب بازشناختن غریبه
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب:
با دوستی فلسطینی در راه بلندیهای جولان بودیم. چند ساعتی در کیبوتصی در الجلیل ماندیم. وقتی سر سفره نشستیم که غذایی بخوریم، مردی جوان و ریشو از در آمد و گفت اسمش دَنیِل است و کنار من نشست. دنیل از چیزی ناراحت بود. آرام و قرار نداشت. مدام از من میپرسید که به نظرت آیا ما آدمها میتوانیم فقط در حکم فرد، و نه به نیابت از این یا آن گروه، در جهان عمل کنیم یا نه. نمیدانستم چه بگویم. او قصهاش دربارهی ترک خدمت در ارتش اسرائیل را برایم گفت و از این قصه و از رفتارش فهمیدم فراری است و مخفی شده. قصهاش را اینطور شروع کرد که سر مرز غزه سرهنگی «خردهپا» بوده و یک سرباز زیردست داشته. دستور این بود که هر کسی از حد معینی به حصار نزدیکتر شد، برای اخطار دو بار به زمین شلیک کنند. اگر جلوتر آمد، باید پای او را نشانه میگرفتند. دنیل برایم گفت که او و سرباز زیردستش روزها در مقرشان منتظر ماندند و کسی نیامد. بعد، روزی مردی از دور پیدا شد. به سمت آنها میآمد. وقتی به اندازهی معین به حصار نزدیک شد، سرهنگِ خردهپا برای اخطار یک بار به زمین شلیک کرد. مرد نزدیکتر آمد و سرهنگ دوباره به زمین شلیک کرد تا به او هشدار دهد. وقتی مرد باز نزدیکتر آمد، دنیل دید سراپا برهنه است و چیزی را جلوی خودش گرفته. باز هم نزدیکتر که آمد، دنیل متوجه شد مرد یک عکس در دست دارد، عکسی از یک کودک. دنیل به پای مرد شلیک نکرد. تفنگش را زمین گذاشت و فرار کرد. چند فلسطینی باید بمیرند تا یک سرباز اسرائیلی به چنین شهودی برسد؟
معرفی محصول
مشخصات کتاب
کتابهای بیشتر از نشر اطراف
مشاهده همهکتابهای ترجمه شده توسط الهام شوشتری زاده
مشاهده همهدیدگاه شما ارزشمند است
برای به اشتراک گذاشتن نظر خود و تعامل با دیگر خوانندگان، لطفاً ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به خانواده کتابجم
دیدگاه کاربران
هنوز دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.