کتاب شلیک به خورشید
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب :
دریا در نزدیکی موج های بی قرار خزر ، به شبی برمی گشت که لباس عروسش را به دیوار اتاقش آویخته بود. همان وقتی که یونس، دریا را پس زده و برهوتش کرده بود.آن شب ، آن لحظاتی که می خواست با او به آفتاب و نور برسد،
بزرگ ترین حسرت دختری بود که یونس برای دیر گرفتن دست هایش احساس پشیمانی داشت …
از حالا هر دو به این فکر می کردند که شاید اگر آن شب، دست های دخترک پرذوقی که از رویای عروس شدن لبریز بود،
گرفته می شد ، دیگر خونی میان دنیایشان دیوار نمی کشید !






