پشت کوه قاف: قصه های هزارستان
۱۶۸
صفحه
... هر دو رفتند و رفتند تا به یک بیابان بیسر و پایی رسیدند که «آواز خر به خدا نمیرسید». از بخت و اقبال آنها، زن درد زایمان گرفت. مرد دستش از همهجا کوتاه، رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا! در این بیابان برهوت، با این زن یافتنی چهکار کنم؟» زن آه میکشید و از درد به خود میپیچید. مرد گیج شده بود و عقلش به جایی قد نمیداد. زنش دایه میخواست و بعد از یافتن، غذا
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- کودک و نوجوان
- شناسه کالا
- kj-836714
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۲۴۳۱۵۹۵
- تعداد صفحه
- ۱۶۸
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از افراز
مشاهدهی همهتوضیحات
... هر دو رفتند و رفتند تا به یک بیابان بیسر و پایی رسیدند که «آواز خر به خدا نمیرسید». از بخت و اقبال آنها، زن درد زایمان گرفت. مرد دستش از همهجا کوتاه، رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا! در این بیابان برهوت، با این زن یافتنی چهکار کنم؟» زن آه میکشید و از درد به خود میپیچید. مرد گیج شده بود و عقلش به جایی قد نمیداد. زنش دایه میخواست و بعد از یافتن، غذا میخواست؛ اما در آن بیابان جز خاک چیز دیگری پیدا نمیشد. مرد دید هرچه معطل کند، فایدهای ندارد. ناگزیر زنش را به امان خدا رها کرد و به امید اینکه به آبادییی برسد، یک جانب بیابان را در پیش گرفت و رفت...


































