پسری که اسب اتیلا را ربود – چشم و چراغ ۶۶
۱۰۳
صفحه
۱۳۹۶
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
درآغاز کتاب پسری که اسب آتیلا را ربود می خوانیم : این کتاب ترجمه ای است از متن اصلی اثر _ اسپانیایی _ به مشخصات زیر: Iván Repila El niño que robó el caballo de Atila Editorial Libros Del Silencio, Barcelona, 2013 . © انتشارات Seix Barral (Grupo Planeta) حق چاپ ترجمه ی فارسی این کتاب را به انتشارات نگاه واگذار کرده است. یادداشت مترجمان … حالا از راه ها ک
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-409097
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۳۷۶۲۰۹۱
- تعداد صفحه
- ۱۰۳
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۶
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
درآغاز کتاب پسری که اسب آتیلا را ربود می خوانیم : این کتاب ترجمه ای است از متن اصلی اثر _ اسپانیایی _ به مشخصات زیر: Iván Repila El niño que robó el caballo de Atila Editorial Libros Del Silencio, Barcelona, 2013 . © انتشارات Seix Barral (Grupo Planeta) حق چاپ ترجمه ی فارسی این کتاب را به انتشارات نگاه واگذار کرده است. یادداشت مترجمان … حالا از راه ها که میگذری بنگر به چاه های عمیقی که من از آنها پایین خزیده ام این چاه ها دهان دایره ای دارند از آسمان که بنگری انگار هر دهانه دفی کهنه است که انگشت های دفزن آن را سوراخ کرده است… . «از شعر آنچه نوشته ام؛ رضا براهنی» نخست اینکه ایبان رپیلا تمامی حقوق اثرش را به ما مترجمان فارسی و انتشارات نگاه واگذار کرده و این ترجمه مرهون لطف بی دریغ او و نیز انتشارات Seix Barral (Grupo Planeta) است. دوم اینکه در معرفی اش مقدمه چینی و پرگویی ویکی پدیاوار را جایز نمیدانیم و تنها به این بسنده می کنیم که ایبان رپیلای زاده ی 1978 در بیلبائوی اسپانیا با این دومین رمانش دست کم یک چیز را با جهان سیاست زدوده ی اطرافش به صراحت تعیین و تکلیف کرده و آن اینکه به راستی، و دست کم به زعم ما، بر آن است تا یکی از نویسندگان راستین وضعیت اضطراری باشد. پس بر خود واجب می دانیم که در زمانه ی عسرت و سرمایه محوری “ادبیات و فرهنگ و هنر” از رفیق نویسنده مان؛ ایبان به واقع اصیل و انقلابی که بی هیچ چشم داشتی اجازه ی ترجمه ی رمانش را به ما بخشید صمیمانه قدردانی کنیم. فارسیِ این کتاب بی صبوری ها و همراهی های مشفقانه ی او قطعاً چیز یا چیزهایی کم داشت. مریم اسماعیلپور _ وحید علیزاده رزازی تهران _ 1396 هیچ چاهی جلودارمان نیست گفتن از قصه ای که پنج سال از نوشتنش می گذرد، برایم عجیب می نماید. با این همه خالی از لطف هم نیست: چون نشان از آن دارد که کتاب ها واجد حیاتی مستقل اند؛ حیاتی مدید در سیر و سفر بدون نویسنده شان. بی اندازه خرسندم از اینکه میبینم برادران قهرمان این قصه _ بزرگ و کوچک _ اینک به دست خوانندگان ایرانی می رسد، به کشوری که هرگز در آن نبوده ام و هرگز دوستی از آن سرزمین نداشته ام، منتها درست به دلیل همین بعد جغرافیایی و عاطفی، گمان می کنم _ دست کم _ ارائه ی شرحی در باب ریشه و خاستگاه «پسری که اسب آتیلا را ربود» و نیز بیان اهدافم از چیستی و چرایی نگارشش در گذشته حائز اهمیت است. زیرا نباید از یاد ببریم که من مرد اروپایی متوسطی هستم؛ آشنا به معضلات جهان. بی شک اما دغدغه ی اصلی ام معضلات غرب است و قطع به یقین با تجربه ای که طی این سالها از ره آورد ترجمه های گوناگون [این کتاب] کسب کرده ام، اینطور به نظرم می رسد که کتابی نوشته ام که مرزه ای قاره ام به انضمام جهانبینی ام را درمی نوردد و سودای سخن گفتن دارد، آن هم به زبانی مشترک با همه ی قاره های جهان و همه ی جهان بینی ها. امیدوارم برای شما نیز همینطور باشد. این کتاب اثری است الزاماً مبهم که حرفش بی هر شک وشبه های برادری است و بقاء، عشق است و فداکاری، لیکن بیش از هر چیز تمثیلی است سیاسی، استعاره ای در باب نابرابری، ستمگری و ضرورت قیام در برابر اندیشه ی ناعادلانه ی همزیستی. منبعث از کابوسی است: بدخواب شده بودم. هر هفته کابوس میدیدم و از آنجا که همچون [آندره] برتون از کودکی توانایی این را دارم که به آسانی کابوس هایم را به یاد بیاورم، همیشه وقت خواب دفترچه و خودکاری کنار تختخوابم میگذارم. وقتی خواب دو مرد را دیدم که در چاهی گیر افتاده اند و راه حل باورنکردنی ای برای خلاصی از چاه به ذهنشان خطور می کند، سؤالاتی در ذهنم نقش بست: چرا چنین خوابی دیدم؟ آیا به نحوی از انحاء احساس میکنم گیر افتاده ام؟ در خانواده، در محیط کار، در جامعه؟ و با طرح این دست سؤالاتِ نوبه نو سر و شکلی به داستان دادم و با عجزم در پاسخ به آنها متن راه خود را پیدا کرد. مع هذا باید اقرار کنم از منظر من دنیای غرب که بدان تعلق دارم در بحرانی حاد، ویرانگر و دهشتناک فرو رفته است. بحرانی همه گیر که اساساً نه اقتصادی، بلکه سراپا اخلاقی بوده و هست. اروپا چه در قالب یک مفهوم و چه در قالب مجموعه ای از کشورها غالباً مایه ی شرمساری ام میشود، دروغین و درنده خوست و باور دارم که بایستی میراث عداوت های خفت بارمان را ریشه کن کنیم تا فرهنگی نوین از تفاهم و برابری بنیان نهیم و قادر به خلق فضای همزیستی انسانی تری باشیم، منتها به محض نگاهی به پیرامونمان درمیابیم که این امر از اساس آرمانگرایانه است. یکی از اصولی که در متن مطرح می کنم ضرورت درهم پیچیدن طومار آن میراث منفی _ پیش از پایه ریزی بنیان آت

































