پرش به محتوای صفحه

رودخانه ای در تاریکی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۷۵

صفحه

۱۳۹۹

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

ماساجی ایشیکاوا در سال 1947 در ژاپن به دنیا آمد. پدر او متولد کره بود، در نوجوانی به ژاپن رفت و مقیم ژاپن شد. مادر او ژاپنی بود. در سال 1960، زمانی که ماساجی سیزده ساله بود خانوادۀ آنها به ” بهشت موعود” یعنی کرۀ شمالی نقل مکان کردند. در سال 1996، او تصمیمی جان بر کف گرفت تا از آن جهنم فرار کند. گزیده ای از کتاب “رودخانه ای در تاریکی” نوشتۀ ماساجی ایشیکاوا دا

این کتاب فعلا ناموجود است

شماره‌ات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت می‌فرستیم تا حسابت ساخته شود و به‌محضِ موجود شدن خبرت کنیم.

با ادامه، حساب کاربری‌ات (در صورت نبود) ساخته می‌شود.

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-682362
شابک
۹۷۸۶۰۰۳۷۶۴۳۶۱
تعداد صفحه
۱۷۵
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۳۹۹

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن

یغما گلرویی

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان

ویکتور هوگو

ترجمه‌ی نسرین تولایى

نگاه

۳٬۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای

عزیز نسین، قدیر گلکاریان

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى

ارنستو چه گوارا، جمشید نوایى

نگاه

۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نجیب محفوظ | صادق دارابی

ترجمه‌ی صادق دارابی

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۲۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى

پروین اعتصامی

نگاه

۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت

غلامحسین ساعدی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تالار ایینه

امیرحسن چهل تن

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

ماساجی ایشیکاوا در سال 1947 در ژاپن به دنیا آمد. پدر او متولد کره بود، در نوجوانی به ژاپن رفت و مقیم ژاپن شد. مادر او ژاپنی بود. در سال 1960، زمانی که ماساجی سیزده ساله بود خانوادۀ آنها به ” بهشت موعود” یعنی کرۀ شمالی نقل مکان کردند. در سال 1996، او تصمیمی جان بر کف گرفت تا از آن جهنم فرار کند. گزیده ای از کتاب “رودخانه ای در تاریکی” نوشتۀ ماساجی ایشیکاوا داستان واقعی فرار یک مرد از کرۀ شمالی پیشگفتار از آن شب چه چیزی به خاطر دارم؟ شبی که از کرۀ شمالی فرار کردم. چیز‎های زیادی هست که به خاطر ندارم. چیزهایی که برای همیشه از ذهنم خارج کردم… اما آنچه را به خاطر دارم خواهم گفت. باران نم نم شروع به باریدن کرد، اما خیلی زود تبدیل به بارانی سیل‎آسا شد. آنچنان شلاقی و سنگینی می‌بارید که حس می‌کردم تا استخوان خیس شده‌ام. خود را به پناه یک درختچه رساندم و در آنجا از حال رفتم، طوری که دیگر سپری شدن زمان از دستم خارج شد. تا انتهای وجودم خسته بودم. گزیده ای از کتاب “رودخانه ای در تاریکی” نوشتۀ ماساجی ایشیکاوا از بین شاخ و برگ‎ها می‎توانستم رودخانه ” یالو” [1] را در پیش‎روی خود ببینم که پس از باران بی‌وقفه آن‎شب، دیگر شبیه رودخانه نبود_ گویی تبدیل به یک سیل طغیانگر شده بود. صبح امروز کودکان در آب نهر آن بازی می‎کردند اما آن‎شب ریزش سیل‎آسای باران از آن مسیری صعب العبور ساخته بود. از زیر درختچه بیرون آمدم و در میان گل و لای توانستم سینه خیز خود را به کنارۀ رودخانه برسانم. آنسوی رودخانه، که با من سی متر فاصله داشت می‎توانستم کشور چین را غرق در مه ببینم. فاصله بین مرگ و زندگی برای من سی متر بود. از سرما می‎لرزیدم. می‎دانستم پیش از من کُره‎ای های زیادی که قصد فرار از کره شمالی را داشته‌اند درست در همین نقطه ایستاده‎اند و در تاریکی به چین چشم دوخته‎اند ودرست مثل من نتوانسته بودندخاطرات افرادی که مجبور به ترکشان شده بودند را از ذهنشان خارج کنند. گزیده ای از کتاب “رودخانه ای در تاریکی” نوشتۀ ماساجی ایشیکاوا بستگان آنان، مانند کسانی که من نیز ترکشان کردم از گرسنگی در حال مرگ بودند. پس چاره‎ای جز ترک نبود. به رودخانه سیل زده نگاه می‎کردم و در اندیشه بودم چند نفر از آنها توانستند موفق شوند و از رودخانه عبور کنند. و باز دوباره فکر می‌کردم، چه فرقی دارد؟ اگر درکرۀ‎شمالی هم بمانم از قحطی خواهم مُرد. به همین سادگی. در این راه دست‎کم یک شانس برایم وجود دارد. اگر شانس بیاورم و نجات پیدا کنم می‎توانم خانواده‎ام را نجات دهم و یا حداقل به هرشکلی به فریادشان برسم. فرزندانم همواره دلیل زندگی‎ام بوده‌‎اند. اگر بمیرم دیگر چه فایده‎ای برای آنها دارم! اما هنوز نمی‎دانم قرار است چه کار کنم. گزیده ای از کتاب “رودخانه ای در تاریکی” نوشتۀ ماساجی ایشیکاوا از زمانی‎که تصمیم گرفتم از مرز فرار کنم و به کشور محل تولدم برگردم چند روز گذشته است؟…چهار روز… مثل یک عمر گذشت. چهار روز پیش خانه‎ام را ترک کردم. به صورت همسر و فرزندانم نگاه کردم چرا که می‎دانستم شاید آخرین نگاه باشد. اما نمی‎توانستم خود را در این افکار رها کنم. اگر قرار باشد راهی برای نجات آنها پید اکنم، می‎بایست تا زمانی‎که قدرتی در بدنم برای فرار باقی مانده ترکشان می‎کردم، یا حداقل در حال تلاش بمیرم. و در این چهار روز همۀ آنچه خوردم مقداری چوب ذرت بود البته بدون دانه ذرت، یک دانۀ سیب، و تکه‎هایی از چیزهای آشغالی که پیدا کرده بودم. گزیده ای از کتاب “رودخانه ای در تاریکی” نوشتۀ ماساجی ایشیکاوا چشمم در پی گارد ساحلی بود که می‎دانستم درهر پنجاه متر در کنار رودخانه درحال رصد هستند. حاضر بودم یا از خستگی مفرط بمیرم یا در حال عبور از رودخانه غرق شوم اما نگهبانان دستگیرم نکنند. هر چیزی غیر از دستگیر شدن. با همین افکار در رودخانه شیرجه زدم. آخرین حرف‌هایی که به خانواده‎ام زدم مانند زنگ در گوشم بود، اگر موفق به فرار شوم، به هر طریقی، مهم نیست چطور، شما را هم از اینجا خواهم برد. فصل اول شما انتخاب نمی‎کنید که به دنیا بیایید. به دنیا می‎آیید! و می‎گویند تولد شما، سرنوشت شماست. به نظرم مزخرف است.  باید هم بگویم مزخرف، چرا که من به جای یک بار پنج بار متولد شدم. و از پنج بار تولد یک درس فراگرفتم. بعضی اوقات در زندگی باید چنگ بیندازی، خرخرۀ سرنوشت را در دست بگیری و بفشاری. نام ژاپنی من “ماساجی ایشیکاوا” و نام کُره‎ای من “دوچان_ سان” است. من برای اولین بار در جنوب توکیو در نزدیکی یکی از شهرهای “کاواساکی” به‎نام “میزونوکوچی” به‌دنیا آمدم. بدبختی من از زمان تولد رقم خورد چراکه بین دو دنیا یعنی پدر کُره‎ای و مادر ژاپنی متولد شدم.”میزونوکوچی” منطقه‎ای است که با تپه‎های کوتاه پوشانده شده و این روزها مردم از شهرهای توکیو و یوکوهاما برای