شمشیرهای ژنرال
پیرمردی یهودی، به نام ایزاک مه یر، برای شرکت در مراسم سالگرد کشته شدن اعضای یک گروه مقاومت، همراه نوة جوانش، سارا، به اتریش می روند و در مهمانخانه ای ساکن می شوند. پیرمرد دیگری به نام گئورک یوخیم هم در آن مهمانخانه اتاق گرفته است. مارتا وایگل و همسرش، آلبرت وایگل، بازیگران دیگر این نمایشنامه هستند که خدمتکاران مهمانخانه اند. در روز مراسم، ایزاک به مراسم می ر
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- هنر
- شناسه کالا
- kj-770880
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از سوره مهر
مشاهدهی همهتوضیحات
پیرمردی یهودی، به نام ایزاک مه یر، برای شرکت در مراسم سالگرد کشته شدن اعضای یک گروه مقاومت، همراه نوة جوانش، سارا، به اتریش می روند و در مهمانخانه ای ساکن می شوند. پیرمرد دیگری به نام گئورک یوخیم هم در آن مهمانخانه اتاق گرفته است. مارتا وایگل و همسرش، آلبرت وایگل، بازیگران دیگر این نمایشنامه هستند که خدمتکاران مهمانخانه اند. در روز مراسم، ایزاک به مراسم می رود؛ ولی سارا در مهمانخانه می ماند. ساعاتی بعد یوخیم به اتاق سارا می رود و دربارة پدربزرگش از او تحقیق می کند و متوجه می شود ایزاک همان کسی است که سال ها پیش برای تصاحب یک مجموعة ارزشمند عتیقه، که در قصری مدفون شده تا به دست نازی ها نیفتد، محل اختفای اعضای گروهش را به نازی ها لو داده است. نازی ها اعضای گروه یهودی را تیرباران کردند و از آن گروه فقط ایزاک و یوخیم زنده ماندند و حالا یوخیم، که مورد اتهام و نفرت مردم است، آمده تا انتقامش را از ایزاک بگیرد و به همه اعلام کند که ایزاک گناهکار بوده است. در آخر نمایشنامه، سارا، با اسلحه ای که در کیف خود دارد، به طرف یوخیم شلیک می کند و او را به قتل می رساند و با ورود پدربزرگش به اتاق به او می گوید که مأموریت داشته است که پدربزرگش را زیر نظر بگیرد و از او می پرسد: «پدربزرگ، شما چقدر یهودی رو به کشتن دادید تا تونستید مهاجرت به اسرائیل رو توجیه کنید؟» سپس گلوله ای به سر پدربزرگش شلیک می کند و گریه سر می دهد و این طور وانمود می کند که یوخیم و پدربزرگش یک دیگر را کشته اند. گزیده متن: خواستم برای پیدا کردن جواب خیلی خودتون رو اذیت نکنید. اما خانم جوان، این چیزا دلیل محکمی برای تحمل این همه مسافت نیست. حالا شما اگر می تونید قصة دیگه ای برای اومدنتون بسازید، من گوش می کنم. ولی قبلش بگم به حرص و طمع نژادی اون رو به اینجا کشونده و البته، یک معاملة مهم. عجیبه که شما راحت از کنار این موضوع می گذرید، لابد شما از اون یهودی ها نیستید که وقتی نصف پتو رو بهشون می دی که از سر ما تلف نشن تمام پتو رو از آدم می گیرند؛ درست مثل فلسطین. به اسم آواره و سرگردان وارد اون خاکشدین بعد کم کم خاکشون رو گرفتید و آواره شون کردید.

































