سوئیت شماره ۲۸**
۱۳۱۱
سال چاپ
وزیری
قطع
شومیز
نوع جلد
روی خاک ها زانو زدم. چشمانم را به آسمان دوختم، خورشید با عجله می رفت که تاریکی های دیگر را روشن کند.دلم به حال خودم سوخت، ای کاش دلم به حال خودم آتش می گرفت، از گوشة چشمم قطره اشکی به نرمی روی لبم خزید گذشتة سیاهم آزارم می دهد.خدایا، درشتی جثه ام را نادیده بگیر، درونم را بنگر.دست هایم هم چنان به سوی آسمان بود. خدایا، تو مرا می بینی، فراموشم نکن، دوس
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- هنر
- شناسه کالا
- kj-967745
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- شومیز
- وزن
- ۳۰۵ گرم
- زبان
- فارسی
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۱۱
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از بوستان کتاب
مشاهدهی همهتوضیحات
روی خاک ها زانو زدم. چشمانم را به آسمان دوختم، خورشید با عجله می رفت که تاریکی های دیگر را روشن کند.دلم به حال خودم سوخت، ای کاش دلم به حال خودم آتش می گرفت، از گوشة چشمم قطره اشکی به نرمی روی لبم خزید گذشتة سیاهم آزارم می دهد.خدایا، درشتی جثه ام را نادیده بگیر، درونم را بنگر.دست هایم هم چنان به سوی آسمان بود. خدایا، تو مرا می بینی، فراموشم نکن، دوستت دارم، ای روشنی بخش دل ها، تاریکی های گذشته ام را به روشنایی تبدیل کن.ناگهان ابرهای دل تنگم به غرش در آمدند، صاعقه ای درونم را به لرزه واداشت، باران اشکم به شدت یک رگبار، سدّ مژه هایم را شکست، های های گریستم. خورشید رفته بود، اما نور عجیبی را از درونم می دیدم، خورشید را می دیدم، آن را حس می کردم، همان طور که خدا را می دیدم... .


































