تب خزان

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۴۴۷

صفحه

۱۳۹۱

سال چاپ

رقعی

قطع

زرکوب

نوع جلد

درباره کتاب بهار تازه قدم‌های شکوفایش را بر شهر نهاده بود. زندگی جان تازه‌ای را برای مردم به ارمغان آورده بود. البرز با تمامی عظمتش ماند عروسی، هنوز لباس سپید زمستانی را بر تن داشت و به طرز شگرفی خودنمایی می‌کرد و جویبارهای روانی را در سینه ستبر خود جاری کرده بود. تابش زرین فام خورشید که از شرق تابیدن گرفته بود، شیپور زندگی می‌نواخت و با تشعشع انوار خود بر ق

۵۴۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
رمان ایرانی
شناسه کالا
kj-692358
شابک
۹۷۸۹۶۴۶۵۰۳۳۱۱
تعداد صفحه
۴۴۷
قطع
رقعی
نوع جلد
زرکوب
وزن
۵۹۲ گرم
سال انتشار شمسی
۱۳۹۱

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از پگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب تکیه بر باد

نسرین ثامنی

پگاه

۵۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بازیچه

نسرین ثامنی

پگاه

۳۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تسلیم نگاه

هایده حائری

پگاه

۳۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبهای غربت

مریم جعفری

پگاه

۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ساغر

انسیه تاجیک

پگاه

۱٬۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیبا

زهره درانی

پگاه

۲۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مهر سیه چشمان

زهره درانی

پگاه

۳۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب باران احساس

رویا سیناپور

پگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ماه تلخ

رویا سیناپور

پگاه

۲۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پیوند سایه ها

اعظم فرخزاد

پگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب آموزه های روزانه

راندا برن

ترجمه‌ی بهرام معصومی

پگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب صبح دلداده

انسیه تاجیک

پگاه

۳۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب با تو ولی تنها

نسرین ثامنی

پگاه

۳۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زنجیر عشق

مریم جعفری

پگاه

۶۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سایه های عشق

اعظم فرخزاد

پگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سالومه

زهره درانی

پگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سپیده در نیمه شب

اعظم فرخزاد

پگاه

۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب داغ شقایق

نسرین ثامنی

پگاه

۳۸۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

درباره کتاب
بهار تازه قدم‌های شکوفایش را بر شهر نهاده بود. زندگی جان تازه‌ای را برای مردم به ارمغان آورده بود. البرز با تمامی عظمتش ماند عروسی، هنوز لباس سپید زمستانی را بر تن داشت و به طرز شگرفی خودنمایی می‌کرد و جویبارهای روانی را در سینه ستبر خود جاری کرده بود. تابش زرین فام خورشید که از شرق تابیدن گرفته بود، شیپور زندگی می‌نواخت و با تشعشع انوار خود بر قله کوه، عروس سفید پوش را به بزم عاشقانه‌ای دیگر دعوت می‌کرد. در دامنه‌ی این کوه فراگستر شهری بزرگ و زیبا همانند نگینی می‌درخشید. با فرارسیدن بامدادی دیگر زندگی جریان یافته بود. با صدای زنگ ساعت شماطه‌دار، کامیاب از خواب پرید. زیر چشمی نگاهی از پنجره به بیرون انداخت صبح شده بود، اما او هنوز احساس رخوت و سستی می‌کرد تا پاسی از شب گذشته مشغول تمام کردن یکی از آثار نقاشی‌اش بود. در رختخواب غلتی زد و در حالی‌که دستان خود را به طرف بالا می‌کشید تاخستگی را از تن به در کند، چشمش به طرحی که کشیده بود افتاد، تابلو در کنار پنجره روی سه پایه قرار داشت، با دیدن تابلو خواب از چشمانش پرید، خود را تکانی داد و چهارزانو روی تختخواب نشست و در حالیکه عمیقاً به اثر خود نگاه می‌کرد با تأسف سر تکان داد و آهی از روی ناامیدی کشید، کاری را که چند روز وقت رویش صرف کرده بود، آن‌طور که دلش می‌خواست از آب در نیامده بود، چنان در دنیای نا امیدی سیر می‌کرد که متوجه ورود مادرش به داخل اتاق نشد. مادر گفت چیه سر صبح زانوی غم بغل گرفتی؟ بدون اینکه منتظر جواب پسرش باشد، با دین نقاشی که کاملا زیر نور آفتاب جلوه‌ای دیگر گرفته بود با هیجان گفت...
۵۴۰٬۰۰۰تومان