پرش به محتوای صفحه

تصور کن

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۲۵۶

صفحه

۱۳۹۳

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از کتاب تصور کن تو هرکتابی یه تله س! فکر خودت باشُ خودت! این راهِ حلِ مسئله س! سرت رُ بنداز پایینُ فقط جلو پاتُ ببین! کتاب خونه ت رُ طاق بزن، با یه موبایل، با یه ماشین در آغاز کتاب تصور کن می خوانی غمِ نان دليل بر هرزه‌گىِ هنر نيست… «لوييس بونوئل» جان كوچولويى كه به رابين‌هود خيانت كرد… كلاسِ دومِ دبستان بودم. در خيابانِ گيشا ساكن بوديم. در آن سال‌ه

۱۷۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-191278
تعداد صفحه
۲۵۶
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۳۹۳

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از یغما گلرویی

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب باران برای تو می بارد (مجموعه شعر)
۱۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن (مجموعه ترانه)

یغما گلرویی

نگاه

۲۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گفتم بمان!نماند... (همراه با سی دی)
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مگر تو با ما بودی!؟

یغما گلرویی

دارینوش

۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب قشنگ روزگار من،همراه با سی دی
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پرنده بی پرنده (همراه با سی دی)
۲۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان

ویکتور هوگو

ترجمه‌ی نسرین تولایى

نگاه

۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای

عزیز نسین، قدیر گلکاریان

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى

ارنستو چه گوارا، جمشید نوایى

نگاه

۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نجیب محفوظ | صادق دارابی

ترجمه‌ی صادق دارابی

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى

پروین اعتصامی

نگاه

۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت

غلامحسین ساعدی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تالار ایینه

امیرحسن چهل تن

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب همزاد

فیودور داستایوسکى

ترجمه‌ی ناصر موذن

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از کتاب تصور کن تو هرکتابی یه تله س! فکر خودت باشُ خودت! این راهِ حلِ مسئله س! سرت رُ بنداز پایینُ فقط جلو پاتُ ببین! کتاب خونه ت رُ طاق بزن، با یه موبایل، با یه ماشین در آغاز کتاب تصور کن می خوانی غمِ نان دليل بر هرزه‌گىِ هنر نيست… «لوييس بونوئل» جان كوچولويى كه به رابين‌هود خيانت كرد… كلاسِ دومِ دبستان بودم. در خيابانِ گيشا ساكن بوديم. در آن سال‌ها گيشا كوتاه‌تر از امروز بود و از نيمه به بعد خاكى مى‌شد. حتا گاهُبى‌گاه عده‌يى براى شكارِ كبك به تپه‌هاى بالاى آن ـ كه امروز برجِ ميلاد از آن سر در آورده ـ مى‌آمدند. ظهرها كه از مدرسه به خانه برمى‌گشتم، در پياده‌روى يكى از چهارراه‌ها، كه آن روزها به كانال شهرت داشت پسرى ـ نوزده، بيست ساله ـ روى چرخ دستىِ كوچكى ذرتِ بوداده يا به زبانِ آن روزهاى ما چسِفيل مى‌فروخت. اين پسرِ چاقُ چله با مو وُ ريشِ حنايىُ چهره‌يى خندان، قهرمانِ آن روزهاى كودكىِ من بود. او در نگاهِ كودكانه‌ام چهره‌يى شبيه به جان‌كوچولو هم‌رزمِ خپلِ داستانِ رابين‌هود داشت. آن روزها ـ و نه امروز ـ فكر مى‌كردم اگر روزى بخواهند فيلمى از اين داستان بسازند بدونِ شك بهترين گزينه براى نقشِ جان‌كوچولو همان جوان چسِ فيل فروشِ كنارِ خيابان خواهد بود! ظهرِ هر روز ـ اگر سكه‌يى در جيب داشتم ـ يك قيفِ كاغذى ذرت بوداده از او مى‌خريدم و با لب‌خندش احساس مى‌كردم اين جان‌كوچولو ست كه به من مى‌خندد و كيفور مى‌شدم. ديدار با جان‌كوچولو بهانه‌يى بود تا تحملِ فضاى سردِ دبستان ساده‌تر شود… نمى‌دانم چندمِ دبستان بودم كه جان‌كوچولو ناپديد شد! ديگر نه از خودش خبرى بود، نه از چرخ دستى‌اش! بعد از چند روز غصه‌دار شدن رفته رفته به نبودش عادت كردم اما شوقِ ديدنش تا ماه‌ها ـ بل‌كه سال‌ها ـ بعد با من بود. در دورانى تلخ از كلاسى به كلاسِ ديگر خزيدم، راه‌نمايى را كلاغ‌پر رفتم و دبيرستان را پامرغى… تا كلاسِ سوم دبيرستان كه بعد از آن دو سال محروميت از تحصيل آمدُ دبيرستانِ شبانه آمدُ… جامعه در آن سال‌ها مى‌رفت كه لب‌ريز شود و ما باور داشتيم كه ـ مانندِ ماجراى رابين‌هود ـ تشت كاخ‌نشينان از بام خواهد افتاد. زمزمه‌ها به همهمه و همهمه‌ها به فرياد بدل مى‌شدند و من هم‌سنُ سالِ آن سال‌هاى جان‌كوچولو بودم. با سرى كه به گفته‌ى هر دوستُ آشنا بوى قرمه‌سبزى مى‌داد! عاشقِ شعرُ داستانُ موسيقىُ هر چه رنگِ آرمانُ آرزو با خود داشت. عاشقِ خواندنِ كتاب‌ها وُ مجلاتى كه بوى اعتراض مى‌دادندُ سركشى! عاشقِ ترانه‌هايى كه بر كاست‌هاى غيرِدولتى دست به دست مى‌شدند! تمامِ اين عشق‌ها دست به دستِ هم داد تا كارم كشيده شود به همان جايى كه به قولِ معروف عرب نِى انداخت و در آن‌جا بود كه جان‌كوچولو ى گم‌شده‌ام را يافتم، در هياتى تازه وَ بافه‌ى سيمى در دست كه از پىِ گروهُ دسته‌يى كه چيزى از آن نمى‌دانستم مرا مى‌كوبيد ـ پندارى قالىِ كهنه‌يى را غبار بگيرند ـ ولى من بيشترين درد را نه در كفِ دستُ پا كه در دلِ خود داشتم! نمى‌دانستم چه كنم با تصويرِ شكسته‌ى قهرمانِ دورانِ كودكى‌اِم! جان كوچولو يى كه به جاى ذرت، زخم مى‌فروخت! جان‌كوچولو يى كه دستِ روزگار به كارِ تمشيت‌اش كشانده بود! جان‌كوچولو يى كه با پرنس‌جان و وزيرش هيس هم‌دست شده بود و مثلِ داروغه ى ظالم، پدرتاك و مردمِ ناتينگهامُ مبارزانِ جنگلِ شروود را آزار مى‌داد! جان‌كوچولو يى كه به رابين‌هود خيانت كرده بود! *     *     * حالا سال‌ها از آن روزگار گذشته است. ماجراى آن پسركِ ذرت‌فروش به من آموخت كه از هيچ‌كس براى خود بُت نسازم! البته اتفاقاتِ ديگرى هم در اين باور موثر بودند. انگشت‌شمار بودند شاعرانى مانندِ شاملوى بزرگ كه زنده‌گىُ شعرشان از هم قابلِ تفكيك نباشد. نويسنده‌گانُ شاعرانِ بسيارى كه غولى پنداشته بودمشان با نخستين ديدار چهره‌ى حقيقىِ خود را به من شناساندند. يك‌بار در ضيافتى در شيراز درِ اتاقى را گشودم و شاعرى ـ كه مى‌ستودمش ـ را گرمِ كام گرفتن از بافور ديدمُ تمامِ باورم در هم ريخت!نويسنده‌يى بزرگ و موسپيد كرده را ديدم كه بعد از نوشتنِ آثارى عصيانى به كافى‌شاپ‌هاى امروزى مى‌خزيد و با دخترانِ نوبالغ راندوو مى‌گذاشت آن هم در روزگارى كه هر كلامِ او مى‌توانست به پرچمى بدل شود! نويسنده‌گان و شاعرانِ بسيارى را ديدم كه تنها وقتِ سرودن يا نوشتن شاعرُ نويسنده بودند و بعد از آن مى‌شدند ـ به قولِ فروغ ـ يك آدمِ حريصِ شكموى ظالمِ تنگ‌فكرِ بدبختِ حسودِ فقير! از بسيارى ـ حتا بسيارى از بزرگان ـ شنيده‌ييم كه شيوه‌ى زنده‌گىِ يك هنرمند ربطى به قضاوت در موردِ آثارش ندارد… پس چرا هيتلر را به عنوانِ نقاش و نرون را به عنوانِ نوازنده نمى‌شناسيم؟! مرگِ لوركا در نگاهى كه ما به شعرش داريم بى‌تأثير است؟ مى‌شود شعرهاى معترضِ ميرزاده‌عشقى را بدونِ در نظر گرفت

۱۷۵٬۰۰۰تومان