زندگی روزمره در دورۀ انقلاب فرانسه
۴۶۸
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
رقعی
قطع
سخت
نوع جلد
کتاب «زندگی روزمره در دورۀ انقلاب فرانسه» نوشتۀ تجیمز ام.اندرسون ترجمۀ سعید درودی گزیده ای از متن کتاب فصل اول: صحنۀ وقایع جغرافیا سرزمین اصلی فرانسه چشمانداز متنوعی دارد که طولش از شمال به جنوب 600 کیلومتر و از شرق به غرب 580 کیلومتر است و مساحتش (صرفنظر از دریاچهها و رودها) بالغ بر 208/211 کیلومتر مربع است. جلگهها که پهناورترین نواحی این کشورند، در واق
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-741267
- تعداد صفحه
- ۴۶۸
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- سخت
- وزن
- ۶۰۹ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی سعید درودی
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «زندگی روزمره در دورۀ انقلاب فرانسه» نوشتۀ تجیمز ام.اندرسون ترجمۀ سعید درودی گزیده ای از متن کتاب فصل اول: صحنۀ وقایع جغرافیا سرزمین اصلی فرانسه چشمانداز متنوعی دارد که طولش از شمال به جنوب 600 کیلومتر و از شرق به غرب 580 کیلومتر است و مساحتش (صرفنظر از دریاچهها و رودها) بالغ بر 208/211 کیلومتر مربع است. جلگهها که پهناورترین نواحی این کشورند، در واقع، عبارتاند از پیشآمدگی جلگۀ بزرگ اروپا و عمدتاً از زمینهای کمارتفاع و درههای حاصلخیزی تشکیل میشوند که همچون امواجی ملایم، رودهای سن، سوم [1] ، لوآر [2] و گارون [3] را در بر میگیرند. فلات مرکزی جنوبی که به ماسیف سانترال [4] معروف است، ناحیهای است مرتفع که بهتدریج از جلگههای شمالی جدا میشود و از ویژگیهای چشمگیرش مواد سردشدۀ آتشفشانی و تعدادی آتشفشان خاموش است. اگر بیشتر به سمت جنوب برویم، به یک رشته زمینهای مرتفع موسوم به سون [5] برمیخوریم که از ساحل دریای مدیترانه شروع شدهاند. درۀ رودخانۀ رون [6] این مناطق را از زمینهای مرتفع شرقی جدا میکند. در طول مرز میان فرانسه و اسپانیا، رشتهکوهی به نام پیرنه قرار دارد که میتوان آن را تقسیمکنندۀ اقلیم [7] نامید، زیرا آن بخش از دامنههای این رشتهکوه که به سمت فرانسه میروند، بسیار بارانخیزند؛ حال آنکه در طرف اسپانیا، مقدار بارش باران اندک است. این دامنهها از خلیج بیسکای [8] به سوی دریای مدیترانه امتداد مییابند و ارتفاع بعضی از قلل در آن ناحیه بیش از 3000 متر است. در شمال فرانسه، کشورهای لوکزامبورگ و بلژیک، و همچنین دریایی معروف به دریای شمال قرار گرفته؛ در شمالشرقی فرانسه (که تا حدی آلزاس [9] را از لورن [10] جدا میکند) رشتهکوهی هست به نام ووژ [11] ، به موازات رود راین که از شمال به جنوب به طول 192 کیلومتر ادامه مییابد و ارتفاع بلندترین قلهاش تقریباً 1410 متر است. رشتهکوه ژورا [12] در مرز میان فرانسه و سوئیس قد برافراشته و اگر باز هم، بیش از دفعۀ قبل، به طرف جنوب برویم، به آلپهای فرانسه میرسیم که در ناحیۀ واقع در میان رود رون و مرز ایتالیا خودنمایی میکند و بلندترین قلۀ آن، موسوم به مون بلان [13] ، به ارتفاع 4731 متر، در مرز فرانسه و ایتالیاست. در سال 1789 (یعنی سال شروع انقلاب فرانسه)، جمعیت فرانسه 28 میلیون نفر بود و امروزه این عدد به 60 میلیون رسیده است. اکنون سهچهارم جمعیت این کشور شهرنشین به شمار میآیند، ولی در سدۀ هجدهم میلادی، اکثریت قاطع فرانسویها روستایی [14] بودند و به کشاورزی اشتغال داشتند. مقارن انقلاب، جمعیت پایتخت و بزرگترین شهر کشور (یعنی پاریس) در حدود نیم میلیون نفر بود، اما امروز، در شهر رشدیافتۀ پاریس بیش از 10 میلیون نفر زندگی میکنند. در 1789، دومین شهر بزرگ فرانسه، لیون با جمعیت 140 هزار نفر بود و پس از آن، به ترتیب، شهرهای مارسی با 120 هزار و بوردو با 109 هزار نفر جمعیت قرار داشتند. بخشهای گوناگون فرانسه، که زمانی قلمرو فئودالهای مستقل بودند، در طول سدههای میانه، توسط پادشاهان این کشور ضبط شدند و این روند تا سدۀ هجدهم میلادی نیز ادامه یافت. برای مثال، ناحیۀ برتانی [15] در نتیجۀ ازدواج پادشاه فرانسه در 1532 میلادی به این کشور تعلق گرفت؛ یا مثلاً دوکنشین لورن در 1766 به خاک فرانسه منضم شد. شهر آوینیون [16] و نواحی مجاورش نیز که قلمرو پاپها محسوب میشد، در 1791 جزو فرانسه شد. ( [i] ) تنوع اجتماعی و فرهنگی پیش از انقلاب، جامعۀ فرانسه به سه طبقه تقسیم میشد: روحانیان، نجبا و بقیۀ مردم. دو طبقۀ اول، یعنی روحانیان و نجبا، بر طبقۀ سوم برتری داشتند و آموزش، مقامات عالی در کلیسا و دولت، و مناصب بالا در ارتش را در انحصار خود گرفته بودند. در طبقات ممتاز نیز تفاوت زیادی میان افراد وجود داشت: اصیلزادگان ثروتمند اوقات خویش را در دربار پادشاه، واقع در ورسای [17] ، میگذراندند، ولی سایر نجبا که اغلب تهیدست بودند، در کلبههای مخروبه در حومۀ شهر میزیستند و اموراتشان از اجارههایی میگذشت که مستأجرانشان (یعنی کشاورزانی که در زمینهای آنان کار میکردند) به آنها میپرداختند. در طبقۀ روحانیان نیز اسقفها و راهبان اعظم که اجداد اصیلزاده و ثروتمندی داشتند، درباری برای خود ترتیب میدادند و از زندگی لذت میبردند، صاحب املاک و کاخهای فراوان و بزرگ بودند و از ثمرۀ رنج دهقانان و کمکهای مالی حکومت بهرهمند میشدند. اما کشیش یا راهب روستایی غالباً، مانند پیروانش، فقیر بود و در کلبهای ویرانه در کنار کلیسای دهکده میزیست و زندگیاش از محصولات باغ سبزیجات خود و هدایایی که همولایتیهایش به او میدادند، میگذشت. قشر فوقانی طبقۀ سوم از طیف گستردۀ خانوادههایی تشکیل میشد که اصیلزاده نبودند، اما زمیندار و










































