زنی با چشم های کلروفیلی
۱۵۰
صفحه
۱۳۹۸
سال چاپ
جیبی
قطع
شومیز
نوع جلد
میگوید: مثل سگ/ دارم میجنگم میخواهد نفس بکشد. اما نمیتواند. اما نمیشود. میداند جهان جای خوبی برای «شعر»ها نیست. «زنی با چشمهای کلروفیلی» نه نوستالژی شاعر که نوستالژی شعر است. شعری که دریافته زمانی برای بقا ندارد. نه برای تولد. نه برای مرگ. از این رو شعر آوانگارد، شعر انزواست. شعر تنهاییهای پر هیاهوست. آیا پس از آشویتس سرودن شعر جنایت است؟ این اشعار
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-978194
- تعداد صفحه
- ۱۵۰
- قطع
- جیبی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۸
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از روزنه
مشاهدهی همهتوضیحات
میگوید: مثل سگ/ دارم میجنگم میخواهد نفس بکشد. اما نمیتواند. اما نمیشود. میداند جهان جای خوبی برای «شعر»ها نیست. «زنی با چشمهای کلروفیلی» نه نوستالژی شاعر که نوستالژی شعر است. شعری که دریافته زمانی برای بقا ندارد. نه برای تولد. نه برای مرگ. از این رو شعر آوانگارد، شعر انزواست. شعر تنهاییهای پر هیاهوست. آیا پس از آشویتس سرودن شعر جنایت است؟ این اشعار خود به مثابه دشنامی بر چهرهی تاریخ، علم و فرهنگاند. سه هیولایی که شاعر را در قفسی زرین حبس کردهاند تا همچون «سیبولای کومه» تنهایی را با مرگ طاق بزند. به خیابان میرود. روزنامه میخرد. درون اسرار مضحک پدیدهها به سرگردانی میچرخد و از تنهایی به تنهایی میگریزد. بر لحظات تأسفبار هستی میموید و البته برای «شعری» که دیگر «تأثیری» ندارد. و این چنین ما به پایان نزدیک میشویم اگر در آن غرق نشده باشیم. مطالعه 20صفحه ابتدایی کتاب



































