پرش به محتوای صفحه

ادم ، گربه ، مرگ

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۲۴۸

صفحه

۱۴۰۴

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب « آدم ، گربه ، مرگ » نوشته زولفو لیوانی ترجمه ایلناز حقوقی گزیده ای از متن آدم گربه مرگ:‎ پس از نه سال پناهندگی سیاسی سامی باران به استکهلم، بعدازظهر سه‌شنبه، نطفۀ جنایت درونش بسته شد. یک هفته پیش از آن، روی جاده‏ای یخ‏بسته میان جنگل‏های تاریک، در حال رانندگی بود. درختان سر به فلک کشیدۀ سدر، کاج، راش و نراد [1] در دو سوی جاده به‏سرعت از کنارش رد می‌شدند

۵۲۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-344367
تعداد صفحه
۲۴۸
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از زولفو لیوانی

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب بر پشت ببر

زولفو لیوانی

ترجمه‌ی ایلناز حقوقی

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی ایلناز حقوقی

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب حیات خانوم

احمد التان

ترجمه‌ی ایلناز حقوقی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بر پشت ببر

زولفو لیوانی

ترجمه‌ی ایلناز حقوقی

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب آدم،گربه،مرگ (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ139)

زولفو لیوانلی

ترجمه‌ی ایلناز حقوقی

نگاه

۵۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حیات خانم (ادبیات ترک 5)

احمد التان

ترجمه‌ی ایلناز حقوقی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب آخرین جزیره (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ124)

زولفو لیوانلی

ترجمه‌ی ایلناز حقوقی

نگاه

۱۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شب های طاعون

اورهان پاموک

ترجمه‌ی ایلناز حقوقی

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بر پشت ببر

زولفو لیوانلی

ترجمه‌ی ایلناز حقوقی

نگاه

۳۲۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب « آدم ، گربه ، مرگ » نوشته زولفو لیوانی ترجمه ایلناز حقوقی گزیده ای از متن آدم گربه مرگ:‎ پس از نه سال پناهندگی سیاسی سامی باران به استکهلم، بعدازظهر سه‌شنبه، نطفۀ جنایت درونش بسته شد. یک هفته پیش از آن، روی جاده‏ای یخ‏بسته میان جنگل‏های تاریک، در حال رانندگی بود. درختان سر به فلک کشیدۀ سدر، کاج، راش و نراد [1] در دو سوی جاده به‏سرعت از کنارش رد می‌شدند. ماشین روی جادۀ باریکِ یخ‌بسته می‏لغزید و به‌سختی تعادلش را حفظ می‏کرد. وُلوویی قدیمی بود. کم مانده بود قراضه شود. صدمه هایی که در طول زمان دیده بود رنگ لاجوردی‏اش را به آبی مات تغییر داده بود. در بازار ماشین‏های دست‌ دوم، این ماشین شاید دستِ هشتمی یا حتی دستِ دهمی به حساب می‏آمد. خیلی درب و داغون شده بود. در اثر آسیب‏های پیاپی زمستان‏های شمالی، پوسیده بود. به خاطر نمک‏هایی که در زمستان‏های طولانی بر سطح جاده می‏پاشیدند، حسابی زنگ زده بود. با‌این‌وجود، برای کسی که کار درست و حسابی نداشت، گاهی دراِزای ساعتی 40 کرون ماشینِ زباله می‏راند و عموماً با کمک‌های مالی‏ که از شعبه‏های اجتماعی مهاجران دریافت می‏کرد زندگی‏اش را پیش می‏برد، ماشین چندان بدی نبود. حداقل می‏توانست به او سواری بدهد. داخل شهر به خاطر گران بودن جای پارک، آن را نمی‏راند. اما زمان‏هایی که دلش می‏گرفت و وجودش پر از ملال می‏شد، برای اینکه از شهر خارج شود و در میان جنگل‏ها و دشت‏ها با دیوانگی رانندگی کند، وسیلۀ خوبی بود. گاهی قلبش از اندوه فشرده می‏شد؛ غمباد می‏گرفت و راه نفس کشیدنش را می‏بست و در گلویش حُناق می‏شد. احساس می‏کرد هر لحظه ممکن است منفجر شود؛ انگار یک آتشفشان روی سینه‏اش سنگینی می‏کرد. اینها نشانه‏های افسردگی بود. وقتی دچار حمله‏های اضطرابی می‏شد، نمی‏دانست باید چکار کند. غیر از اینکه سوار ولووی قدیمی شود و در جاده‏هایی که هیچ انسانی در آن نیست با جنون پایش را روی گاز بگذارد، راه خلاص دیگری پیدا نمی‏کرد. وقتی می‏دید ماشینش روی جادۀ لغزنده از این سو به آن سو سُر می‏خورد، احساس آرامش عجیبی می‏کرد. هم‏زمان حرف‌هایی از دهانش خارج می‏شد که خودش هم معنی‏شان را نمی‏دانست. یک بار همین که از شدت حملۀ اضطرابی‏اش کم شد، ناگهان ترمز کرد. ماشین روی جادۀ یخ‌بسته سُر خورد و چندین بار دور خودش چرخید. زمانی‌که ماشین متوقف شد، چهره‏اش را در آیینۀ عقب ماشین دید؛ خیس از اشک بود. می‏دانست رانندگی در این شرایط خطرناک است؛ طغیانش دارد بر عقلش غلبه می‏کند و ممکن است کنترل ماشین را از دست بدهد؛ اما این کار قلبش را عجیب آرام می‏کرد. آن روزها در کونگسهامن [2] ، در اتاق کوچکی از بلوک‏هایی که دانشجویان در آن زندگی می‏کردند، اقامت داشت. روی کاناپه‏ای درب و داغون می‏نشست و در آینه‏ای کوچک پلک‏های مریضش را بررسی می‏کرد. دستش را روی شکمش می‏گذاشت  و به دردی می‏اندیشید که در طرف راستش شروع می‏شد و رفته‌رفته تیر می‏کشید و شدت می‏گرفت. از جایی که نشسته بود، وقتی به بیرون نگاه می‏کرد فقط می‏توانست یک چیز ببیند: یک خاکستری بی‏انتها و دلگیر؛ مانند زخمی عمیق که هنوز سر باز نکرده است. خانه‏های بتنی، خانه‏های بلندتر در امتداد آنها؛ انگار که سقف آسمان کوتاه شده بود و با خیابان‏های ژئومتریک آسفالت‌شده و هرآنچه که می‏دید، در قفسی سیمانی و خاکستری، حبس شده بود. پنجرۀ خانه‌ها یا زرد بود یا قرمز یا آبی. انگار می‏خواستند بر غلظت این صحنۀ دلگیر بیفزایند. در محله‏های خلوت و ساکت روی پیاده‏روهای بتنی بین خانه‏ها، قدم می‏زد، قدم می‏زد و قدم می‏زد… غیر از زن‏هایی که به رختشورخانه می‏رفتند یا مادرانی که نوزادشان را برای هواخوری بیرون آورده بودند، کس دیگری دیده نمی‏شد؛ چون همه کار می‏کردند. در مسیرهای بتنی ژئومتریک و تنگ که ماشین‏رو نبود، با سرعت قدم می‏زد و وقتی به مسیرهای چمن‏کاری‏شده می‏رسید، از نرمی زمین زیر پایش خوشش می‏آمد. دشوارترین کار برایش عبور از مسیرهای با اشکال هندسی، مثل میدان سِرگِل تورگ [3] ، بود. زیرا ناخودآگاه یکی از اشکال هندسی را انتخاب می‏کرد و می‌کوشید فقط روی آنها قدم بگذارد و ازاین‌رو حرکات عجیب‌وغریبی می‏کرد. مثلاً باید فقط روی سنگ‏های سیاه قدم می‏گذاشت. پایش نباید روی سنگ‏های سفید می‏رفت. یا برعکس؛ اگر سفیدها را انتخاب می‏کرد، نباید روی سنگ‏های سیاه قدم می‏گذاشت. اگر رنگ‌های یکسان پشت سر هم بودند، باید از رویشان می‏پرید. اگر لوزی‏شکل بودند، قانون خاص خودشان را داشتند. اگر در حال راه رفتن به نرده برمی‏خورد، نتیجه همان می‏شد: باید تمام نرده‏ها را یکی‌یکی می‏شمرد. اگر یکی را نمی‏شمرد، انگار دنیا به آخر می‏رسید. بااین‌حال هیچ قانونی نداشت؛ می‏توانست نرده‏ها را یکی‌درمیان هم بشمارد. فکر می‏کرد بعضی انسان‏ها از بدو تولد این‌شکلی‌اند.

۵۲۵٬۰۰۰تومان