پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانی۲۰٪ تخفیف

حیات خانوم

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۲۲۸

صفحه

۱۴۰۵

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

۵۵۰٬۰۰۰۲۰٪۴۴۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

معرفی کتاب

کتاب “حیات خانوم” نوشتۀ احمد آلتان ترجمۀ ایلناز حقوقی گزیده ای از متن کتاب: مقدمۀ مترجم کتاب پیش رو آخرین رمان احمد خسرو آلتان است که در سال 2021 به چاپ رسیده. احمد آلتان نویسنده، روزنامه‎نگار و شاعر مشهور ترکیه است که به سبب فعالیت‌های سیاسی و به اتهام دست داشتن در کودتای 2016 ترکیه دستگیر و زندانی شده بود.  سپس دادگاه به جرم تلاش برای سرنگونی دولت او را به حبس ابد محکوم کرد. پس از تشکیل دادگاه عالی حکم قبلی لغو، و به جرم «انتشار پیام‌های مخفیانه به مردم» و  «حمایت آگاهانه از یک سازمان تروریستی» به ده سال و شش ماه حبس محکوم شد. اما پس از چهار سال و شش ماه حبس با پیگیری وکلای دادگاه حقوق بشر اروپا از زندان آزاد شد. حیات‌خانم که احمد آلتان آن را «زن محبوبم» می‎نامد، در زندان نوشته شد. حیات نام یکی از کاراکترهای زن این رمان است؛ کاراکتر بی‎نظیری که در میان کاراکترهای جذاب و تاثیرگذار رمان‌های بزرگ جایش را پیدا کرده است. این رمان توانسته جایزۀ بهترین رمان سال اروپا در سال 2021 را ازآن خود کند. در هنگام ترجمۀ این رمان از هنر نویسنده در ایجاز و غنای جملات متحیر شدم. درهم‌تنیدگی عشق، سیاست، منطق، اندوه، شادی و احساسات انسانی که در زندگی روزمرۀ ما  جاری هستند و بیان استادانۀ آنها از حیات‌خانم شاهکاری بی‏نظیر ساخته است. همچنین زبان بی‎پروا و عزم راسخ احمد آلتان در بیان حقیقت و آگاه‏سازی مردم بر عظمت این رمان افزوده است. خواندن چندین‎بارۀ این رمان غنی و سرخ در سراسر ایران بزرگ آرزوی من است. ایلناز حقوقی 1 زندگی مردم در یک شب دگرگون می‏شد. همه‏چیز آن‏قدر دست‏خوش فرسودگی شده بود که هیچ‏کس نمی‏توانست زندگی‏اش را بر ریشه‏های گذشته‏اش استوار نگه دارد. همه مانند عروسک‏های خیمه‏شب‏‏بازی شهربازی‏ها بودند و با این احتمال که شاید با ضربه‏ای ناگهانی ناپدید و از میدان به در شوند زندگی می‏کردند. زندگی من هم در یک شب دگرگون شد. راستش زندگی پدرم دگرگون شد. در پی برخی پیشامدها در کشوری بزرگ که از آنها سر در نیاوردم، و با گفتن جملۀ «واردات گوجه‏فرنگی را متوقف کردیم»، ده‏ها هزار هکتار زمین زراعی به زباله‏دانی سرخ تبدیل شد. انسان‌هایی که شغلشان را دوست ندارند به‌ندرت بی‏پروا رفتار می‏کنند. پدرم که با همان بی‏پروایی تمام ثروتش را تنها در یک فرآورده سرمایه‏گذاری کرده بود، تنها با شنیدن آن چند کلمه خانه‏خراب و ورشکسته شد. همه‏چیزمان از دست رفت. صبح روز بعد از شبی پرآشوب، پدرم خون‌ریزی مغزی کرد. با چنان ضربۀ غیرمنتظره‏ای سقوط کرده بودیم که حتی فرصت نکردیم برای مرگ پدرم سوگواری کنیم. گویی سرگیجه‏ای بزرگ گریبانمان را گرفته بود. همه‏چیز را می‏دیدیم، اما هیچ‏چیز، حتی مرگ پدرم را نمی‌توانستیم درک کنیم. زندگی‎ای که گمان می‌کردیم هرگز دگرگون نخواهد شد، با آسانی وحشت‎زایی از هم گسیخته بود. در خلئی ناشناخته سقوط می‏کردیم، اما نمی‏دانستیم رو به کجا در حال فرو‏ افتادنیم. قرار بود بعداً به آن پی ببرم. چهار هکتار گلخانه برایمان باقی ماند که پدرم برای «دلخوشی» مادرم برایش خریده بود و نیز مقداری پول که مادرم در بانک پس‏انداز کرده بود. مادرم گفت «هر طور شده شرایط تحصیل تو را فراهم می‏کنم، اما تجملات گذشته را فراموش کن.» راستش ادبیات خواندن در آن دانشگاه درخشان میان باغچه‏های وسیع، خودش تجملاتی بود، اما مادرم حتی بحث دربارۀ ترک‌تحصیل را رد کرد. پدر بخت‏برگشته‏ام دلش می‏خواست مهندس کشاورزی شوم، اما من مصر بودم ادبیات بخوانم. به گمانم در این تصمیم، وابستگی‏ام به تنهایی پرهیاهویی که در قلعۀ ساخته شده از رمان‌ها داشتم همان‌قدر تأثیرگذار بود که ایمانم به آیندۀ تضمین شده‏ام؛ معتقد بودم هیچ ترجیحی بر آن تأثیری نخواهد داشت. یک هفته پس از تشییع جنازۀ پدرم با اتوبوس شب به شهر دانشگاهی‏ام بازگشتم. صبح روز بعد برای دریافت بورسیه به دانشگاه رفتم. دانشجوی خوبی بودم. درخواست بورسیه‏ام پذیرفته شد. دیگر نمی‏توانستم کرایۀ خانه‏ای را بپردازم که سه اتاق و یک سالن بزرگ داشت و با یکی از دوستانم در آن هم‏خانه بودم. در کوچۀ میخانه‏هایی که گاهی با هم‏کلاسی‏هایم به آنجا می‏رفتیم، در یکی از ساختمان‌های قدیمی اتاقی اجاره‏ای پیدا کردم؛ ساختمانی شش‌طبقه و به‌جامانده از قرن نوزدهم که پیچک‏های بنفش بر نمای اصلی‏اش تنیده بود و بالکن‏های کوچکش با فرفورژه‏های سیاه آراسته شده بود. داخل یک قفس توری فلزی آسانسوری چوبی بود، اما کار نمی‏کرد. ساختمان به احتمال زیاد با کاربری خان [1] ساخته شده بود و حالا اتاق‌به‌اتاق اجاره داده می‏شد. پس از سوا کردن چند تکه لباس، همۀ لباس‏هایم، کتاب‌هایم، موبایلم و کامپیوترم را با حرصی بی‏معنا، گویی بخواهم از آنچه به سرم آمده انتقام بگیرم، با قیمتی بسیار ناچیز به سمساری‏ها فروختم

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
رمان خارجی
شناسه کالا
kj-080022
تعداد صفحه
۲۲۸
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۵

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از احمد آلتان

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی ایلناز حقوقی

مشاهده‌ی همه
۲۰٪۵۵۰٬۰۰۰
۴۴۰٬۰۰۰تومان