اگزیستانسیالیسم نوعی اومانیسم است
«اگزیستانسیالیسم نوعی اومانیسم است»، عنوانی است که سارتر بر یکی از آثارِ فلسفی خود گذاشته و در سال ۱۹۴6 منتشر کرده است. او پیشتر یعنی به تاریخِ ۲۹ اکتبر ۱۹۴۵ در پاریس به ایرادِ سخنرانیهایی برای رفعِ سوء برداشتها پیرامونِ اندیشهی خود، مبادرت کرده بود، و درصدد آمده بود تا فلسفهی خود را نوع و گونهای « اگزیستانسیالیسم » معرفی کند، چیزی که در آن اثنا در جا
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-528870
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از جامی(مصدق)
مشاهدهی همهتوضیحات
«اگزیستانسیالیسم نوعی اومانیسم است»، عنوانی است که سارتر بر یکی از آثارِ فلسفی خود گذاشته و در سال ۱۹۴6 منتشر کرده است. او پیشتر یعنی به تاریخِ ۲۹ اکتبر ۱۹۴۵ در پاریس به ایرادِ سخنرانیهایی برای رفعِ سوء برداشتها پیرامونِ اندیشهی خود، مبادرت کرده بود، و درصدد آمده بود تا فلسفهی خود را نوع و گونهای « اگزیستانسیالیسم » معرفی کند، چیزی که در آن اثنا در جامعهی اروپا و بالاخص فرانسه بسیار باب شده و بحث و فحص میشد. و همین سخنرانی، بعدتر او را به عنوان یکی از پیشگامانِ اگزیستانسیالیسمِ فرانسه مطرح و شهره کرد. زبان و بیانِ سارتر در این اثر برخلافِ کتابِ « هستی و نیستی »، ساده و عامهفهم است. و شاید هم عمداً چنین کرده تا علاوه بر جامعهی آکادمیک و دنبالکنندگانِ جدیِ فلسفه، با مخاطب ِ عام هم ارتباط گیرد. او در « هستی و نیستی » با وامگیریِ سبک و اسلوبِ پدیدارشناسیِ هوسرل، به توضیحِ دیدگاههای خود از مبانیِ اگزیستانسیالیسم برآمده و نتیجتاً متنی سنگین و سترگ، نوشته بود. کتابِ « اگزیستانسیالیسم نوعی اومانیسم است »، دربردارندهی سخنرانیِ سال ۱۹۴۵ سارتر و چهارده فصل ِ دیگر پیرامونِ اندیشههای اگزیستانسیالیستی ِ سارتر است. اصلِ اساسیِ این سخنرانی دفاعیهای است که سارتر در برابرِ اتهاماتِ مذهبیون، خاصه کاتولیکهای خشکهمقدس، از مبانی ِ اگزیستانسیالیسم، به عمل میآورَد. او دیدگاهِ رایج و خصمانهی آنها از جنبشِ دوم اگزیستانسیالیسمِ پس از جنگ را رد کرده و آن را بهصراحت « یأسانگیز و نومیدانه و بدبین و سرپوشی بر وضعیتِ غامضِ انسانِ آن روز و فلاکتهایی که تجربه میکند » نمیداند و لاجرم میانِ اگزیستانسیالیسم و اومانیسم یا اصالت بشر ربطی وثیق و معتبر میبیند. البته دیدگاههای سارتر و دیگر فلاسفهای که رویکرد پدیدارشناسی را هم به عنوان مکتب و نحله و هم سبک و مِتد برگزیده و فلسفهی خود را با آن تافته و درهم تنیده کرده بودند تفاوتهایی اساسی دارد، همین بس که او پدیدارشناسی را در راستای تبیین ِ مبانی و منشِ اگزیستانسالیسم به کار میگیرد و « آگاهی » یا consciousness را مبنایِ هستی و وجود و اگزیستنسِ انسان میشناسد و میشناساند. و بعدتر این مفهوم اساسی را کانونِ وضعیتِ اصلیِ انسان یعنی «آزادی» ِ او در جهانی که هرچیزی به خود وانهاده شده و اساساً آزاد و مختار است، قلمداد میکند. سارتر بر این باور است که اگر مرگی در کار نبود، انسان هیچگاه هیچ پایانی بر خود نمیدید. سارتر در این سخنرانیِ مهم، انتقادهای وارد آمده بر رمانِ اگزیستانسیالیستیِ خود، تهوع، را نیز به طور مبسوط پاسخ میدهد، مضامینِ اصلی ِ سخنانِ سارتر، مواردی همچون تقدمِ ماهیت بر وجود، دلهرهی اگزیستانسیال یا همان angst، انتخابِ اخلاقی، نومیدی و نقدهای برآمده بر مبنایِ اگزیستانسیالیسم است.





















