اخلاق ابهام
۱۴۰۳
سال چاپ
رقعی
قطع
گالینگور
نوع جلد
کتاب «داخلاق ابهام» نوشتۀ سیمون دو بووار و ترجمۀ فرهاد کربلایی گزیدهای از متن کتاب ابهام و آزادی [1] مونتنی میگوید «کار مدام زندگی ما برساختن مرگ است.» او از شاعران لاتین نقلقول میآورد: «نخستین ساعت به ما زندگی میبخشد و سپس شروع میکند به در کام فرو بردن آن .» [2] و دیگر بار: «همچنان که زاده میشویم، میمیریم. » [3] آدمی این ضدونقیض بودن تراژیک را که حی
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- فلسفه
- شناسه کالا
- kj-528376
- شابک
- ۱۴۰۳۰۹۰۶۰۱
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «داخلاق ابهام» نوشتۀ سیمون دو بووار و ترجمۀ فرهاد کربلایی گزیدهای از متن کتاب ابهام و آزادی [1] مونتنی میگوید «کار مدام زندگی ما برساختن مرگ است.» او از شاعران لاتین نقلقول میآورد: «نخستین ساعت به ما زندگی میبخشد و سپس شروع میکند به در کام فرو بردن آن .» [2] و دیگر بار: «همچنان که زاده میشویم، میمیریم. » [3] آدمی این ضدونقیض بودن تراژیک را که حیوان و گیاه صرفاً متحملش میشوند میشناسد و به آن میاندیشد. و به موجب آن پارادکسی جدید در سرنوشت او دخیل میشود. «حیوان ناطق،» «نی اندیشنده» [4] بههرروی، او از وضعیت طبیعیاش میگریزد بیآنکه خود را از آن برهاند. او هنوز بخشی از این جهانی است که آگاهیای از آن است. او خود را همچون درونبودگی [5] محضی ابراز میکند که هیچ قدرت بیرونیای نمیتواند در برابرش پا بگیرد، و خویشتن را نیز چونان چیزی تجربه میکند که وزن تاریک چیزهای دیگر او را در هم شکسته است. او در هر لحظه میتواند حقیقت نازمانمند وجود خود را دریابد. اما میان گذشته که دیگر وجود ندارد و آینده که هنوز وجود ندارد، این لحظهای که او وجود دارد هیچ است. در میان جهانِ ابژهها فقط او این امتیاز را در ید اختیار دارد که سوژهای منحصربهفرد و حاکم باشد و آن را با دیگر همنوعانش نیز شریک است. او، که به نوبۀ خود ابژهای است برای دیگران، صرفاً فردی است در میان جمعی که به آن وابسته است. از بدو وجود و زیست آدمیان، همه این ابهام تراژیکِ وضعیتشان را احساس کردهاند، اما از بدو وجود فیلسوفان و اندیشیدنشان بیشترشان کوشیدهاند آن را در نقاب کنند. آنان کوشیدهاند یا ذهن را به ماده فروکاهند، یا ماده را در ذهن بازجذب کنند، یا این دو را در جوهری واحد ادغام کنند. آنان که دوگانهانگاری [6] را پذیرفتهاند سلسلهمراتبی میان بدن و روح برقرار کردهاند که براساس آن، از آن بخش از خود [7] که نمیتوان حفظش کرد باید چشم پوشید. آنان مرگ را انکار کردهاند؛ چه با ادغام آن با زندگی، چه با وعدۀ نامیرایی به آدمی. آنان زندگی را نیز انکار کردهاند و آن را پردۀ وهمی دانستهاند که در پسش حقیقت نیروانا پنهان است. و اخلاقی که ایشان به پیروانشان عرضه داشتهاند همواره هدفی یکسان را دنبال کرده است: زدودن ابهام بهواسطۀ از خودْ درونبودگی محض یا برونبودگی [8] محض ساختن، چه با گریختن از جهانِ محسوس چه با غوطهور شدن در آن، چه با تن سپردن به ابدیت، و چه با محصور ساختن خویش در لحظۀ ناب. هگل، با ذکاوتی بیشتر، کوشید هیچیک از ابعاد وضعیت بشر را رد نکند و همۀ آنها را با هم آشتی دهد. بر اساس نظام او، «لحظه» در بسطِ زمان حفظ میشود؛ طبیعتْ خود را رودرروی روح ابراز میکند؛ روحی که آن را در همان حال که تقبل میکند انکار میکند؛ فرد دوباره در جمعیتی که در آن گم شده پیدا میشود؛ و انحلال در زندگیِ نوع بشر مرگ هر انسانی را محقق میکند. بدینسان میتوان در خوشبینیای شگرف آسود؛ آنجا که حتی جنگهای خونبار صرفاً بیقراری [9] پرثمر روح را بیان میکنند. در زمانۀ ما هنوز هستند آموزههای بسیاری که انتخاب کردهاند ابعاد مشخصاً مشکلزای وضعیتی کاملاً پیچیده را در سایه باقی بگذارند. اما تلاششان برای دروغ گفتن به ما عبث است. بزدلی بیهوده است. آن متافیزیکهای عقلانی، آن اخلاقهای تسلیبخش که دوست دارند با آنها ما را اغوا کنند فقط اختلالی را که از آن رنج میبریم شدت میبخشند. به نظر میرسد انسانهای امروزی پارادکس وضعیتشان را حتی شدیدتر از همیشه احساس میکنند. ایشان خود را غایت اعلایی میدانند که همۀ اعمال باید تابع آن باشند، اما اقتضائات عمل وامیداردشان با یکدیگر مثل ابزار، مانع یا وسیله رفتار کنند. هرچه سلطهشان بر جهان گستردهتر باشد، خود را در برابر نیروهای غیرقابل کنترل درهمشکستهتر مییابند. اگرچه آنها اربابان بمب اتمیاند، ولی همان بمب ساخته شده فقط برای اینکه نابودشان کند. هر یک از زندگی خود طعمی بیمانند در کام دارد، در همان حال که خود را بیارجتر از حشرهای در جمعیت سترگی احساس میکند که حدودش با حدود زمین یکی است. شاید اینان در هیچ دورۀ دیگری عظمتشان را درخشانتر اظهار نکرده باشند و در هیچ دورۀ دیگری این عظمت چنین هولناک تحقیر نشده باشد. بهرغم آنهمه دروغهای لجوجانه، در هر لحظه، در هر فرصتی، حقیقت برملا میشود، حقیقت زندگی و مرگ، حقیقت انزوای من و پیوندم با جهان، آزادی و بردگی من، بیارجی و اهمیت اعلای هر انسان و همۀ انسانها. استالینگرادی بود و بوخنوالدی و هیچیک دیگری را از بین نمیبرد. از آنجاکه از حقیقت هیچ گریزی در کار نیست، پس بیایید رودررو به آن بنگریم. بیایید متقبل ابهام بنیادین خود شویم. این از شناخت اوضاع اصیل زندگیمان است که باید نیروی زندگی و دلیل دس


































