پرش به محتوای صفحه

استاد و خدمتکار – چشم و چراغ ۱۹

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۲۰۸

صفحه

۱۳۹۹

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از کتاب استاد و خدمتکار از بی‌شمار چیزهایی که من و پسرم از استاد یاد گرفتیم، معنی راديكال جزو مهم‌ترین‌ها بود. بدون شک به‌کاربردن کلمه‌ی‌ بی‌شمار از طرف من استاد را آزرده‌خاطر می‌کرد ــ بیش‌ازحد آبکی بود، چون او اعتقاد داشت حتا اصول کائنات را مي شود به زبان دقیق اعداد توضیح داد در آغاز کتاب استاد و خدمتکار می خوانیم با سپاس از مربی گران‌قدر بیس‌بال

این کتاب فعلا ناموجود است

شماره‌ات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت می‌فرستیم تا حسابت ساخته شود و به‌محضِ موجود شدن خبرت کنیم.

با ادامه، حساب کاربری‌ات (در صورت نبود) ساخته می‌شود.

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-667246
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۵۱۹۵۹۹
تعداد صفحه
۲۰۸
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۳۹۹

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از اسیه و پروانه عزیزی

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب دور از او و دو داستان دیگر

آلیس مونرو، اسیه و پروانه عزیزی

نگاه

۱۳۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن

یغما گلرویی

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان

ویکتور هوگو

ترجمه‌ی نسرین تولایى

نگاه

۳٬۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای

عزیز نسین، قدیر گلکاریان

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى

ارنستو چه گوارا، جمشید نوایى

نگاه

۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نجیب محفوظ | صادق دارابی

ترجمه‌ی صادق دارابی

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۲۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى

پروین اعتصامی

نگاه

۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت

غلامحسین ساعدی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تالار ایینه

امیرحسن چهل تن

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از کتاب استاد و خدمتکار از بی‌شمار چیزهایی که من و پسرم از استاد یاد گرفتیم، معنی راديكال جزو مهم‌ترین‌ها بود. بدون شک به‌کاربردن کلمه‌ی‌ بی‌شمار از طرف من استاد را آزرده‌خاطر می‌کرد ــ بیش‌ازحد آبکی بود، چون او اعتقاد داشت حتا اصول کائنات را مي شود به زبان دقیق اعداد توضیح داد در آغاز کتاب استاد و خدمتکار می خوانیم با سپاس از مربی گران‌قدر بیس‌بال جناب آقای عادل مشیریان که ما را در ترجمه اصطلاحات این ورزش یاری کردند استاد صدایش می‌کردیم. و او پسرم را روت [1] صدا می‌کرد، چون می‌گفت پخیِ بالای سرش او را یاد علامت راديكال می‌اندازد.استاد درحالی‌که موهای پسرم را به هم می‌ریخت گفت: «مغز خیلی خوبی این تو هست.» روت که کلاه سرش می‌گذاشت تا دوستانش دستش نياندازند محتاطانه شانه بالا انداخت. «با این علامت کوچک می‌توانیم به شناخت دامنه‌ی نامحدود اعداد برسیم، حتا آن‌هایی که نمی‌توانیم درک کنیم.» روی لایه‌ی‌ضخیم گرد و خاک میزش علامت رادیکال کشید. √ **** از بی‌شمار چیزهایی که من و پسرم از استاد یاد گرفتیم، معنی راديكال جزو مهم‌ترین‌ها بود. بدون شک به‌کاربردن کلمه‌ی‌ بی‌شمار از طرف من استاد را آزرده‌خاطر می‌کرد ــ بیش‌ازحد آبکی بود، چون او اعتقاد داشت حتا اصول کائنات را مي شود به زبان دقیق اعداد توضیح داد ــ اما من نمی‌توانم طور دیگریآن را بیان کنم. او اعداد اول زیادی یادمان داد با بیش از صدها هزار رقم، و بزرگ‌ترین عددی را که در برهان‌های ریاضی استفاده می‌شد و در کتاب رکوردهای گینس ثبت بود، و تصویر ذهنی چیزی فراسوی بی‌نهایت را. با همه‌ی جذابیت، هیچ‌کدام این‌ها هرگز به پای تجربه‌ی ‌فقط بودن در حضور استاد نمی‌رسید. زمانی را به خاطر می‌آورم که با گذاشتن اعداد زیر این علامت رادیکال جادوی حساب‌کردن را یادمان داد. یک غروب بارانی اوایل آوریل بود. کیف مدرسه‌ی‌پسرم روی فرش ولو بود. چراغ اتاق مطالعه‌ی‌ استاد کم‌نور بود. بیرونِ پنجره شکوفه‌های درخت زردآلو از باران سنگین شده بودند. هیچ‌وقت واقعاً به نظر نرسید برای استاد مهم باشد که ما جواب درستِ یک مسئله را پیدا کنیم. حدس‌های بیهوده و از سرِ نااميدي ما را به سکوت ترجیح می‌داد، و حتا وقتی آن حدسیات به سؤالات جدیدی منجر می‌‌شدند که ما را از مسئله‌ی ‌اصلی فراتر می‌‌بُرد، خوشحال‌تر هم می‌‌شد. نسبت به آن چه اسمش را«تصحیحِ محاسبه‌ی ‌غلط» می‌‌گذاشت احساس خاصی داشت، چون معتقد بود اشتباه‌ها اغلب به اندازه‌ی ‌جواب‌های درست روشنگرند. این به ما جسارت می‌‌داد، حتا وقتی بیشترین تلاش ‌ مان هم به نتیجه نمی‌‌رسید.پرسید «حالا اگر از 1ـ جذر بگیرید چه اتفاقی می‌‌افتد؟» روت پرسید «یعنی باید از ضربِ یک عدد در خودش 1ـ به دست بیاوريم؟» تازه در مدرسه کسرها را یاد گرفته بود، و یک سخن‌رانی نیم‌ساعته‌ از استاد کشیده بود تا متقاعد شود که حتا اعداد کوچک‌تر از صفر هم وجود دارند، درنتیجه این تاحدودی یک جهش بود. سعی کردیم در ذهنمان جذر منهای یک را تصور کنیم: 1ـ√. جذر 100، 10 است؛ جذر 16، 4 است؛ جذر 1، 1 است. بنابراین جذر 1ـ می‌‌شود…به ما فشار نیاورد. برعکس، وقتی داشتیم بادقت به مسئله فکر می‌‌کردیم حالت چهره‌مان را باعلاقه زیر نظر گرفت.دستِ آخر با لحنی که تا حدودی محتاطانه به نظر می‌رسید گفتم «چنین عددی وجود ندارد.»در حالی‌که به سینه‌اش اشاره می‌‌کرد گفت «چرا، وجود دارد. اینجاست. محتاط‌ترین نوع عدد است، بنابراین هرگز جایی که بتواند دیده شود ظاهر نمی‌‌شود. اما اینجاست.» لحظه‌ای ساکت شدیم، سعی کردیم جذر منهای یک را در آن دورها مجسم کنیم، در یک جای ناشناخته. تنها صدا، بارش باران پشت پنجره بود. پسرم دست‌اش را به سرش کشید، انگار می‌‌خواست از شكل علامت جذر اطمينان حاصل كند.اما استاد همیشه به معلم‌بودن اصراری نداشت. برای موضوعاتی که هیچ دانشی درباره‌شان نداشت احترام فوق‌العاده‌ای قائل بود، و در چنین مواردی به فروتنیِ خودِ جذرِ منهای یک بود. هر وقت به کمک من نیاز داشت، به مؤدبانه‌ترین شکل حرفم را قطع می‌‌کرد. حتا ساده‌ترین درخواست ــ مثلاً این که کمکش کنم تا تایمر تُستر را تنظیم کند ــ همیشه با «خیلی عذر می‌‌خواهم که مزاحمت می‌‌شوم، اما…» شروع می ‌ ‌کرد. وقتی شماره را تنظیم می‌‌کردم می‌‌نشست و تا نان تُست قهوه‌ای شود به آن خیره می‌‌شد. به‌همان‌اندازه مجذوب نان تُست بود که مجذوب برهان‌های ریاضی‌ای که با هم انجام می‌‌دادیم، انگار حقیقتِ تُستر هیچ فرقی با حقیقتِ قضیه‌ی ‌فیثاغورث نداشت. ****