پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانی۲۰٪ تخفیف

دور از او و دو داستان دیگر

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۱۵۰

صفحه

۱۴۰۲

سال چاپ

رقعی

قطع

۱۳۵٬۰۰۰۲۰٪۱۰۸٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

معرفی کتاب

کتاب «دور از او و دو داستان دیگر» نوشتۀ آلیس مونرو ترجمۀ آسیه و پروانه عزیزی گزیده ای از متن کتاب دور از او و دو داستان دیگر خرس از فراز کوه آمد فیونا [1] در خانۀ پدر و مادرش زندگی می‏کرد، در شهری که او و گرانت [2] به دانشگاه رفتند. خانۀ بزرگی بود، با پنجره‏های بیرون‌زده که به نظر گرانت هم مجلل بودند و هم نامرتب، قالیچه‏های کج‌وکوله روی زمین‏ها و دایره‏های جامانده از ته ‏فنجان‏ها روی لاک الکل میز. مادرش ایسلندی بود؛ زنی قدرتمند با تک‌وتوک موی سفید و عقاید سیاسی متغیر و چپ‏گرایانه. پدرش یک متخصص قلب معروف بود، در محیط بیمارستان درخور ستایش، اما در خانه با کمال میل فرمانبردار. او در خانه به نطق‏های تند و طولانی و عجیب گوش می‌داد، همراه با لبخندی که حواس ‏را پرت می‌کرد. همه‌جور آدم، پولدار یا با ظاهری مندرس، از این نطق‏ها ایراد می‏کردند، مدام در ‏رفت‌وآمد بودند و بحث و تبادل نظر می‏کردند، بعضی‏ از آنها لهجۀ خارجی داشتند. فیونا ماشین کوچک خودش را داشت و تعداد زیادی ژاکت کشمیری. او عضو هیچ‌کدام از انجمن‌های دانشجویی نبود و شاید دلیل آن، همین فعالیت سیاسی در خانه‏شان بود. به این چیزها علاقه‌ای نداشت. انجمن‏های دانشجویی برایش مایۀ خنده بودند، همین‏طور فعالیت‏های سیاسی. ولی دوست داشت «چهار ژنرال شورشی» و بعضی وقت‏ها هم «اینترنشنال» را در گرامافون بگذارد؛ با صدای خیلی بلند. وقتی مهمان داشتند، این کارش آنها را عصبانی می‏کرد. یک خارجی موفرفری و پریشان‌حال، به قول خودش یک ویزیگوت [3] ، و همین‏طور دو سه انترن جوان خیلی محترم و بی‏قرار به او ابراز عشق می‏کردند. او همه‏شان را دست می‏انداخت، گرانت را هم همین‌طور. بعضی از تکیه‏کلام‏های دهاتی گرانت را برای مسخره‌کردن تکرار می‏کرد. آن روز سرد و آفتابی که فیونا روی نیمکتی در بندر استانلی به او پیشنهاد ازدواج داد، گرانت فکر کرد شاید شوخی می‏کند. شن صورت‌شان را می‏سوزاند و امواج، ماسه‌ها را به پاهایشان می‏کوبیدند. فیونا با فریاد گفت «فکر می‏کنی جالب می‏شود؟ فکر می‏کنی جالب می‏شود با هم ازدواج کنیم؟» او پیشنهادش را قبول کرد، فریاد زد بله. دلش نمی‏خواست هرگز از او دور باشد. فیونا بارقۀ زندگی داشت. درست قبل از ترک خانه‏شان، فیونا متوجۀ لکه‏ای کف آشپزخانه شد. جای آن کفش‏ مشکی و بنجل مخصوص خانه‌اش بود که آن روز صبح زود پوشیده بود. همان‏طور که داشت آن لکۀ خاکستری را __ که انگار از یک مدادشمعی چرب ایجاد شده بود __ می‏‏سایید، با لحنی حاکی از بهت و دلخوری پیش‏پاافتاده‌ای گفت: «فکر کردم دیگر رنگ نمی‏دهند.» گفت که دیگر هیچ‌وقت مجبور به انجام این کار نخواهد شد، چون کفش‏ها را با خودش نمی‏برد. گفت: «فکر کنم تمام مدت باید لباس رسمی یا نیمه‌رسمی بپوشم. شاید مثل توی هتل.» دستمالی را که استفاده کرده بود، آب کشید و روی چنگکی در قسمت داخلی در زیر سینک آویزان کرد. بعد ژاکت اسکی یقه خزدار قهوه‏ای_طلا‏یی‏اش را روی یک پلیور یقه سه‌سانتی سفید و با یک شلوار خوش‏دوخت حنایی پوشید. زنی قدبلند و با شانه‏هایی ظریف بود، هفتادساله اما هنوز شق‌ورق و آراسته، با پاهایی کشیده و بزرگ، مچ و قوزک‏هایی ظریف و گوش‏هایی کوچک و تقریباً خنده‏دار. موهایش که مثل پرز استبرق نرم بود، یک‌جورهایی بدون اینکه گرانت بفهمد دقیقاً چه زمانی، از بلوند روشن به سفید گراییده بود. او هنوز موهایش را روی شانه‏هایش می‏ریخت؛ مثل مادرش. این چیزی بود که به مادر گرانت هم هشدار داده بود؛ بیوه‏زنی روستایی که منشی یک دکتر بود. موهای بلند و سفید مادر فیونا بود که حتی بیشتر از وضع خانه، همۀ چیزهایی را به او فهمانده بود که نیاز داشت دربارۀ نگرش و خط مشی‏های سیاسی بداند. وگرنه، فیونا با استخوان‏های ظریف و چشم‏های کوچک آبی روشنش، اصلاً شباهتی به مادرش نداشت. لب‏هایی تقریباً هلالی داشت که حالا با رژلب قرمز برجسته می‏کرد؛ آخرین کاری که معمولاً قبل از ترک‌کردن خانه انجام می‏داد. در این روز، او دقیقاً خودش بود: رک و مبهم، آن‏طور که درحقیقت بود، دلنشین و بذله‏گو. بیشتر از یک سال پیش، گرانت کم‏کم متوجۀ تعداد زیادی از یادداشت‏های کوچک و زرد شده بود که همه‌‎جای خانه می‏چسبیدند. چیز خیلی جدیدی نبود. فیونا همیشه بعضی چیزها را یادداشت می‏کرد؛ اسم کتابی که از رادیو می‏شنید یا کارهایی که می‏خواست مطمئن شود آن روز انجام‌شان می‏دهد. حتی زمان‏بندی کارهای صبحش هم نوشته می‏شد که به نظر گرانت نوشتن‏شان با این دقت مشکوک و متأثرکننده بود. [1] . Fiona [2] . Grant [3] . Visigoth یکی از طوایف آلمانی است که از اسکاندیناوی سرچشمه گرفتند و به امپراتوری روم حمله کردند، به آدم بربر نیز می‌گویند. موسسه انتشارات نگاه کتاب «دور از او و دو داستان دیگر» نوشتۀ آلیس مونرو ترجمۀ آسیه و پروانه عزیزی مو

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
داستان کوتاه
شناسه کالا
kj-201637
شابک
۹۷۸۶۰۰۳۷۶۴۴۱۵
تعداد صفحه
۱۵۰
قطع
رقعی
سال انتشار شمسی
۱۴۰۲

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از آلیس مونرو

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
۲۰٪۱۳۵٬۰۰۰
۱۰۸٬۰۰۰تومان