آرتور کانندویل نویسندهی اسکاتلندی و خالق شرلوک هولمز است؛ کارآگاهی که با ذرهبین، پیپ و قدرت استدلالش به مشهورترین کارآگاه تاریخ ادبیات تبدیل شد. بیش از یک قرن از انتشار نخستین داستان هولمز گذشته، اما هنوز هم هر سال خوانندگان تازهای در سراسر دنیا، از جمله در ایران، با او و دوست وفادارش دکتر واتسون آشنا میشوند. اگر دنبال خرید کتاب آرتور کانندویل هستید یا نمیدانید از کدام داستان هولمز شروع کنید، این راهنما را تا آخر بخوانید.
در این نوشته زندگی این نویسنده را مرور میکنیم، میبینیم شرلوک هولمز چطور متولد شد، رمانها و مجموعه داستانهای اصلی را معرفی میکنیم، به آثار غیرپلیسیاش هم سر میزنیم و دربارهی ترجمههای فارسی و سفارش نسخهی چاپی کتابهایش حرف میزنیم.
آرتور کانندویل کیست؟
او در سال ۱۸۵۹ در ادینبورگ اسکاتلند به دنیا آمد و در سال ۱۹۳۰ در انگلستان درگذشت. خانوادهاش ریشهی ایرلندی داشت و وضع مالی چندان خوبی نداشت. با این حال، او تحصیل کرد و در دانشگاه ادینبورگ پزشکی خواند. همین پیشینهی پزشکی، بعدها در شیوهی فکر کردن شرلوک هولمز نمود پیدا کرد: نگاه دقیق، توجه به جزئیات و رسیدن از نشانهها به نتیجه.
یکی از استادانش در دانشکدهی پزشکی، دکتری به نام جوزف بل بود که شهرت داشت میتواند فقط با نگاه کردن به بیمار، چیزهای زیادی دربارهی شغل و گذشتهی او بگوید. نویسنده بعدها گفت این استاد یکی از الهامهای اصلیاش برای ساختن شخصیت هولمز بوده است. به این ترتیب، مشهورترین کارآگاه ادبیات از دل کلاسهای پزشکی بیرون آمد.
او مدتی بهعنوان پزشک کشتی سفر کرد و بعد مطب کوچکی باز کرد. اما مطب چندان پررونق نبود و در ساعتهای خالی میان بیماران، شروع به نوشتن کرد. نخستین داستان شرلوک هولمز در همین سالها نوشته شد؛ بیآنکه نویسندهاش تصور کند این شخصیت روزی از خودش مشهورتر خواهد شد.
زندگینامه آرتور کانندویل؛ از پزشکی تا نویسندگی
نخستین داستان هولمز، رمانی به نام «اتودی در قرمز لاکی» بود که در سال ۱۸۸۷ منتشر شد. در این رمان، دکتر واتسون، پزشکی که از جنگ افغانستان بازگشته، با هولمز آشنا میشود و همخانهی او در خیابان بیکر لندن میشود. رمان دوم، «نشانهی چهار»، چند سال بعد آمد. اما شهرت واقعی وقتی رسید که داستانهای کوتاه هولمز در یک مجلهی پرخوانندهی لندن منتشر شد.
داستانهای کوتاه هولمز با استقبالی بیسابقه روبهرو شدند. خوانندگان هر ماه منتظر شمارهی تازهی مجله بودند تا ببینند هولمز این بار چه معمایی را حل میکند. نویسنده به سرعت به یکی از پردرآمدترین نویسندگان زمانهاش تبدیل شد و توانست پزشکی را کنار بگذارد و تمام وقت بنویسد.
با این حال، رابطهی او با شخصیتی که ساخته بود پیچیده بود. او خودش را بیشتر نویسندهی رمانهای تاریخی جدی میدانست و احساس میکرد هولمز توجه همه را از آثار مهمترش دور کرده است. به همین دلیل در داستان «مسئلهی نهایی»، که در سال ۱۸۹۳ منتشر شد، هولمز را در نبردی با دشمن بزرگش، پروفسور موریارتی، در کنار آبشار رایشنباخ از صحنه حذف کرد.
اما خوانندگان این تصمیم را نپذیرفتند. اعتراضها و نامهها سرازیر شد و فشار عمومی آنقدر زیاد بود که سالها بعد، نویسنده ناچار شد هولمز را بازگرداند. ابتدا «سگ باسکرویل» منتشر شد که ماجرایش پیش از آن نبرد میگذشت، و بعد در داستان «خانهی خالی» هولمز رسما به زندگی برگشت. این ماجرا یکی از نخستین نمونههای قدرت طرفداران در تاریخ ادبیات است.
او در سال ۱۹۰۲ لقب «سر» گرفت. در سالهای پایانی عمر، بهویژه پس از جنگ جهانی اول و از دست دادن عزیزانش، به معنویتگرایی و احضار ارواح علاقهی جدی پیدا کرد و بخش زیادی از وقت و نوشتههایش را صرف این موضوع کرد. این جنبه از زندگیاش برای بسیاری از خوانندگان، که او را با منطق سرد هولمز میشناختند، غافلگیرکننده است.
شرلوک هولمز؛ کارآگاهی که از نویسندهاش مشهورتر شد
شرلوک هولمز کارآگاهی خصوصی است که خودش را «کارآگاه مشاور» مینامد. پلیس لندن وقتی در پروندهای گیر میکند، سراغ او میآید. هولمز با مشاهدهی دقیق، توجه به کوچکترین جزئیات و استدلال منطقی، معماهایی را حل میکند که دیگران از حلشان ناتواناند. جملهی معروفی که در داستانها بارها تکرار میشود، به این فکر اشاره دارد که وقتی ناممکنها را کنار بگذاری، هرچه باقی بماند، هرقدر هم بعید، حقیقت است.
هولمز شخصیتی پیچیده است. او در کارش نابغه است، اما در زندگی روزمره بینظم، کمحوصله و گاهی بیاعتنا به دیگران. ویولن مینوازد، آزمایشهای شیمیایی انجام میدهد و وقتی پروندهای در کار نیست، دچار ملال میشود. همین ضعفها، او را از یک ماشین حل معما به انسانی باورپذیر تبدیل کرده است.
دکتر واتسون، راوی بیشتر داستانها، نقش مهمی در موفقیت این مجموعه دارد. او آدمی معمولی، شجاع و وفادار است که مثل خواننده از کارهای هولمز شگفتزده میشود. خواننده از چشم واتسون به هولمز نگاه میکند و همین فاصله، نبوغ کارآگاه را برجستهتر میکند. رابطهی دوستی این دو، یکی از ماندگارترین دوستیهای ادبیات است.
شخصیتهای دیگری هم دنیای هولمز را کامل میکنند: خانم هادسون، صاحبخانهی صبور خانهی شمارهی ۲۲۱ب خیابان بیکر؛ مایکرافت، برادر بزرگتر و حتی باهوشتر هولمز؛ بازرس لسترید از اسکاتلندیارد؛ پروفسور موریارتی، نابغهی جنایت؛ و ایرن ادلر، زنی که توانست هولمز را شکست دهد.
رمانهای شرلوک هولمز
داستانهای هولمز در مجموع شامل چهار رمان و پنج مجموعه داستان کوتاه است. چهار رمان عبارتاند از «اتودی در قرمز لاکی»، «نشانهی چهار»، «سگ باسکرویل» و «درهی وحشت». رمانها فرصت بیشتری برای ساختن فضا و پیچیده کردن معما دارند و بخشی از آنها گاهی به گذشتهی شخصیتها و ریشهی جنایت در سرزمینهای دور میپردازد.
«سگ باسکرویل» بیتردید مشهورترین رمان هولمز است. در کتابجم این اثر با عنوان «شرلوک هولمز و سگ خاندان باسکرویل» دیده میشود. داستان در دشتهای مهآلود و ترسناک جنوب غربی انگلستان میگذرد، جایی که افسانهای قدیمی دربارهی سگی شیطانی، خاندانی اشرافی را تهدید میکند. ترکیب فضای گوتیک و ترسناک با منطق سرد هولمز، این رمان را به یکی از بهترین داستانهای پلیسی تمام دوران تبدیل کرده است.
اگر میخواهید با یک رمان کامل وارد دنیای هولمز شوید، «سگ باسکرویل» انتخابی عالی است. هم ماجرا مستقل است و هم فضا و هیجانش آنقدر قوی است که خواننده را تا آخر نگه میدارد.
مجموعه داستانهای کوتاه هولمز
بسیاری از منتقدان معتقدند بهترین کارهای هولمز در داستانهای کوتاه است. این داستانها در پنج مجموعه گردآوری شدهاند: «ماجراهای شرلوک هولمز»، «خاطرات شرلوک هولمز»، «بازگشت شرلوک هولمز»، «آخرین خدمت شرلوک هولمز» و «پروندههای شرلوک هولمز». هر داستان معمایی کامل است که در چند ده صفحه طرح و حل میشود.
«آخرین خدمت شرلوک هولمز» و «پروندههای شرلوک هولمز» در کتابجم موجودند. در ترجمههای فارسی، ناشران گاهی داستانها را در قالب کتابهای کوچکتر و با عنوان یکی از داستانها منتشر کردهاند؛ مثل «رسوایی در بوهم و پنج داستان دیگر»، «برق نقرهای و پنج داستان دیگر»، «سیمای زرد و پنج داستان دیگر» و «عینک دورطلایی و پنج داستان دیگر». جلدی هم با عنوان «راشهای سرخ» بهعنوان جلد دوازدهم یک مجموعهی ترجمهشده دیده میشود.
«رسوایی در بوهم» نخستین داستان کوتاه هولمز است و ماجرای رویارویی او با ایرن ادلر را روایت میکند. «برق نقرهای» دربارهی ناپدید شدن یک اسب مسابقهی مشهور است و یکی از هوشمندانهترین استدلالهای هولمز را دارد. «سیمای زرد» از معدود داستانهایی است که در آن هولمز اشتباه میکند و درسی انسانی میگیرد. «عینک دورطلایی» هم نمونهی درخشانی از رسیدن از یک شیء کوچک به حل کامل یک جنایت است.
سبک نوشتن آرتور کانندویل
نثر کانندویل روشن، روان و بیتکلف است. او جملههای پیچیده و توصیفهای طولانی را دوست نداشت و ترجیح میداد داستان را با سرعت جلو ببرد. همین سادگی باعث شده داستانهایش پس از بیش از یک قرن هنوز هم خواندنی و جذاب باشند و برای خوانندگان نوجوان هم قابل فهم.
ساختار داستانهای کوتاه هولمز الگویی آشنا دارد: مراجعهکنندهای به خانهی خیابان بیکر میآید و ماجرای عجیبش را تعریف میکند؛ هولمز با چند نگاه و چند پرسش چیزهایی دربارهی او میگوید که همه را شگفتزده میکند؛ بعد تحقیق شروع میشود و در پایان، هولمز با توضیح زنجیرهی استدلالش معما را حل میکند. این الگو بعدها به یکی از پایههای ادبیات پلیسی تبدیل شد.
یکی از هنرهای او، ساختن فضاست. لندن مهآلود دوران ویکتوریا، با خیابانهای سنگفرش، کالسکهها و چراغهای گازی، در داستانهایش زنده میشود. خواننده نه فقط معما را دنبال میکند، بلکه در شهری قدم میزند که دیگر وجود ندارد. همین فضاسازی، داستانها را به سفری در زمان تبدیل کرده است.
تاثیر آرتور کانندویل بر ادبیات پلیسی
اگرچه داستان کارآگاهی پیش از هولمز هم وجود داشت، اما این نویسنده بود که آن را به یک ژانر محبوب و پرطرفدار تبدیل کرد. تقریبا همهی کارآگاهان مشهور بعدی، از شخصیتهای آگاتا کریستی گرفته تا کارآگاهان امروزی سینما و تلویزیون، به نوعی وامدار هولمزند. الگوی کارآگاه نابغه و دستیار وفادار راوی، که او جا انداخت، هنوز هم بارها تکرار میشود.
هولمز در حوزهی علوم جنایی واقعی هم الهامبخش بوده است. توجه او به ردپا، خاکستر توتون، نوع خاک روی کفش و جزئیات دیگر، بازتاب علاقهای بود که در آن دوران به استفاده از علم در کشف جرم شکل میگرفت. به همین دلیل، داستانهای هولمز فقط سرگرمی نیستند؛ بخشی از تاریخ فکر علمی هم به حساب میآیند.
اقتباسهای بیشمار سینمایی، تلویزیونی، رادیویی و نمایشی از داستانهای هولمز ساخته شده و هر نسل تصویر تازهای از این کارآگاه دارد. اما همهی این اقتباسها از یک سرچشمه آمدهاند و خواندن داستانهای اصلی، تجربهای است که هیچ اقتباسی جای آن را نمیگیرد.
آثار آرتور کانندویل فراتر از شرلوک هولمز
خیلیها نمیدانند این نویسنده آثار زیادی جز داستانهای هولمز دارد. او رمانهای تاریخی، داستانهای ماجرایی، داستانهای علمیتخیلی، داستانهای ترسناک و حتی آثار غیرداستانی نوشت. خودش رمانهای تاریخیاش را مهمترین کارهایش میدانست.
یکی از مشهورترین آثار غیرهولمزی او «دنیای گمشده» است؛ رمانی ماجرایی دربارهی گروهی کاوشگر که در فلاتی دورافتاده در آمریکای جنوبی، با دایناسورها و موجودات ماقبل تاریخ روبهرو میشوند. قهرمان این رمان، پروفسور چلنجر، دانشمندی تندخو و پرشور است که در چند داستان دیگر هم حاضر شد. این رمان الهامبخش بسیاری از داستانها و فیلمهای بعدی دربارهی سرزمینهای گمشده بوده است.
او همچنین داستانهای کوتاه ترسناک و رازآلود زیادی نوشت که در آنها فضای تاریک و غریبی حاکم است. خوانندگانی که با هولمز آشنا شدهاند و میخواهند جنبههای دیگر قلم این نویسنده را ببینند، میتوانند سراغ این آثار بروند.
کتابهای آرتور کانندویل را از کجا شروع کنیم؟
اگر تا حالا هیچ داستانی از هولمز نخواندهاید، دو راه پیش رو دارید. راه اول این است که از ابتدا شروع کنید: «اتودی در قرمز لاکی»، که در آن واتسون و هولمز با هم آشنا میشوند. این رمان پایهی رابطهی آن دو را میسازد و برای کسانی که دوست دارند داستان را از اول دنبال کنند مناسب است.
راه دوم، شروع با داستانهای کوتاه است. مجموعهی «ماجراهای شرلوک هولمز» یا کتابهایی مثل «رسوایی در بوهم و پنج داستان دیگر» بهترین درگاه ورود به این دنیاست. داستانها کوتاهاند، هر کدام معمایی کامل دارند و میتوانید هر شب یکی را بخوانید. اگر از داستانهای کوتاه لذت بردید، سراغ «سگ باسکرویل» بروید که بسیاری آن را اوج کار هولمز میدانند.
برای خوانندگان نوجوان هم داستانهای کوتاه انتخاب بهتریاند. حجم کم، زبان روشن و معماهای هیجانانگیز، آنها را به نخستین تجربهی بسیاری از نوجوانان با ادبیات پلیسی تبدیل کرده است. بعد از آن، مجموعههای «آخرین خدمت شرلوک هولمز» و «پروندههای شرلوک هولمز» ادامهی خوبی هستند.
ترجمههای فارسی آثار آرتور کانندویل
داستانهای هولمز از دههها پیش به فارسی ترجمه شدهاند و تقریبا هر نسل از کتابخوانهای ایرانی با ترجمهای از آنها خاطره دارند. امروز ترجمههای متعددی از ناشران مختلف در بازار هست. در کتابجم، آثار این نویسنده از ناشرانی مثل ذکر، هرمس و بینالمللی حافظ دیده میشود.
تفاوت ترجمهها فقط در لحن و زبان نیست؛ گاهی در نحوهی تقسیم داستانها در جلدها و عنوانگذاری آنها هم تفاوت دارند. برخی ناشران مجموعههای اصلی را کامل منتشر کردهاند و برخی داستانها را در جلدهای کوچکتر و شمارهدار. پیش از سفارش، فهرست داستانهای هر جلد را در صفحهی کتاب ببینید تا مطمئن شوید داستانی که دنبالش هستید در آن هست و جلدهای شما با هم تکراری نیستند.
نامها هم گاهی در ترجمهها متفاوت آمدهاند؛ مثلا «باسکرویل» یا «باسکرویلها» یا عنوانهایی که با کمی تفاوت ترجمه شدهاند. اگر مجموعهای را با یک ترجمه شروع کردهاید، ادامه دادن با همان ترجمه تجربهی یکدستتری به شما میدهد.
روش هولمز؛ مشاهده، استدلال، نتیجه
چیزی که هولمز را از کارآگاهان پیش از خودش جدا میکند، روش اوست. هولمز حدس نمیزند و به الهام تکیه نمیکند. او نگاه میکند، و آن هم نه مثل دیگران. در یکی از داستانها به واتسون یادآوری میکند که او هر روز از پلههای خانه بالا میرود، اما نمیداند چند پله دارد؛ چون دیدن با مشاهده کردن فرق دارد. این تمایز ساده، کلید فهم کل شخصیت هولمز است.
هولمز از جزئیات کوچک شروع میکند: پینهی دست، لکهی گل روی شلوار، رنگپریدگی صورت، شیوهی ساییده شدن آستین. هر کدام از این نشانهها بهتنهایی چیز زیادی نمیگوید، اما وقتی کنار هم قرار میگیرند، تصویری کامل میسازند. هولمز این تصویر را با دانش گستردهاش دربارهی مواد شیمیایی، انواع توتون، خاک مناطق مختلف لندن و رفتار آدمها کامل میکند.
نکتهی جالب این است که هولمز همیشه زنجیرهی استدلالش را در پایان توضیح میدهد. خواننده میبیند که هیچ جادویی در کار نیست؛ همهچیز از همان نشانههایی بیرون آمده که خودش هم در داستان دیده بود. همین «منصفانه بودن» معما، که بعدها به قاعدهای در ادبیات پلیسی تبدیل شد، لذت خواندن را دوچندان میکند. خواننده احساس میکند اگر کمی دقیقتر بود، شاید خودش هم میتوانست معما را حل کند.
هولمز البته فقط به ذهنش تکیه نمیکند. او در تغییر قیافه استاد است، شبکهای از پسربچههای خیابانی دارد که برایش خبر جمع میکنند و از خطر هم نمیترسد. ترکیب فکر و عمل، او را به قهرمانی کامل تبدیل کرده است؛ قهرمانی که هم میتواند ساعتها در سکوت فکر کند و هم در تعقیب یک مجرم در کوچههای تاریک لندن بدود.
لندن ویکتوریایی در داستانهای هولمز
داستانهای هولمز در یکی از جالبترین دورههای تاریخ لندن میگذرند: پایان قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم. لندن آن روزها بزرگترین شهر دنیا بود؛ پایتخت امپراتوریای گسترده، پر از ثروت و فقر، علم و خرافه، پیشرفت و جنایت. این تضادها زمینهی مناسبی برای داستانهای پلیسی فراهم میکرد.
در داستانها، با طبقههای مختلف جامعه روبهرو میشویم: اشراف و شاهزادگان اروپایی که برای حفظ آبرویشان به هولمز پناه میآورند، زنان جوانی که در خانههای دورافتاده بهعنوان معلم سرخانه کار میکنند و با رازهای خطرناک روبهرو میشوند، کارمندان و کاسبهایی که درگیر نقشههای عجیب میشوند و مجرمانی که از دل فقر شهر بیرون آمدهاند. هولمز با همهی این آدمها سر و کار دارد و از نگاه او، تصویری کامل از جامعهی آن روزگار به دست میآید.
بخشی از داستانها هم به بیرون از لندن میرود: روستاهای آرام انگلستان که زیر ظاهر آرامشان رازهای تاریکی پنهان است، دشتهای بیکران و مهآلود، و خانههای اربابی قدیمی. نویسنده در یکی از داستانها از زبان هولمز میگوید روستاهای خندان و زیبا گاهی بیش از تاریکترین کوچههای لندن جنایت در خود پنهان دارند، چون آنجا کسی نمیبیند و نمیشنود. این نگاه، فضای بسیاری از بهترین داستانهای هولمز را شکل داده است.
رابطهی امپراتوری بریتانیا با سرزمینهای دور هم در داستانها حضور دارد. آدمهایی که از هند، استرالیا یا آمریکا برگشتهاند، با خودشان گذشتهای پرماجرا و گاهی جنایتی قدیمی آوردهاند. خود واتسون هم از جنگ افغانستان بازگشته است. این لایهی تاریخی، به خوانندهی امروزی کمک میکند جهان آن دوره را بهتر بفهمد.
دوستی هولمز و واتسون؛ قلب داستانها
اگر معماها مغز داستانهای هولمز باشند، دوستی او و واتسون قلب آنهاست. این دو آدم کاملا متفاوتاند: یکی نابغهای سرد و منزوی، دیگری مردی گرم، اجتماعی و عاطفی. اما در طول سالها، اعتماد و احترامی عمیق میانشان شکل میگیرد که خواننده را تحت تاثیر قرار میدهد.
هولمز به ندرت احساساتش را نشان میدهد، اما در چند لحظهی کمیاب در داستانها، وقتی واتسون در خطر است، نقاب سرد کارآگاه کنار میرود و نگرانی واقعیاش دیده میشود. این لحظهها، که بسیار کم و با ظرافت نوشته شدهاند، برای خوانندگان قدیمی هولمز از بهیادماندنیترین بخشهای کل مجموعهاند.
واتسون هم همیشه به دوستش وفادار میماند، حتی وقتی هولمز با او بیحوصله و تند است. او نه فقط راوی، بلکه همراه، پزشک، محافظ و وجدان هولمز است. بدون واتسون، هولمز شاید فقط یک ماشین حل معما بود؛ با او، به انسانی تبدیل میشود که میتوان دوستش داشت.
چرا هنوز هم آرتور کانندویل میخوانیم؟
شاید بپرسید در دنیایی که فیلمها و سریالهای پلیسی بیشمار در دسترس است، چرا باید داستانهایی را خواند که بیش از صد سال پیش نوشته شدهاند. پاسخ ساده است: چون این داستانها هنوز هم خوباند. معماها هوشمندانهاند، شخصیتها زندهاند و لذت دنبال کردن ذهن هولمز، که از یک لکهی جوهر یا یک خراش روی ساعت به حقیقت میرسد، هرگز کهنه نمیشود.
داستانهای هولمز تمرینی برای ذهن هم هستند. خواننده وسوسه میشود پیش از هولمز معما را حل کند و در این مسیر، دقت و استدلالش را به کار میگیرد. برای نوجوانان، این تمرین فکری میتواند بسیار ارزشمند باشد.
و بالاخره، این داستانها دریچهای به دنیای دیگریاند: لندن ویکتوریایی، با آدمها و رسمها و نگرانیهایش. خواندن هولمز یعنی سفر به گذشته، در کنار دو دوست که هر بار ماجرای تازهای در انتظارشان است.
پرسشهای پرتکرار درباره آرتور کانندویل
آرتور کانندویل اهل کجا بود؟
او در سال ۱۸۵۹ در ادینبورگ اسکاتلند به دنیا آمد و در سال ۱۹۳۰ در انگلستان درگذشت.
داستانهای شرلوک هولمز چند تاست؟
مجموعهی اصلی شامل چهار رمان و پنج مجموعه داستان کوتاه است که روی هم شصت داستان را تشکیل میدهند.
بهترین داستان شرلوک هولمز برای شروع کدام است؟
بسیاری «سگ باسکرویل» را بهترین رمان و «رسوایی در بوهم» را نقطهی شروع خوبی در میان داستانهای کوتاه میدانند. اگر دوست دارید از اول شروع کنید، «اتودی در قرمز لاکی» مناسب است.
آیا آرتور کانندویل پزشک بود؟
بله. او در دانشگاه ادینبورگ پزشکی خواند و پیش از آنکه نویسندگی را شغل اصلیاش کند، مدتی پزشک بود.
آیا داستانهای هولمز برای نوجوانان مناسب است؟
بله. بهویژه داستانهای کوتاه، با زبان روشن و معماهای جذاب، برای نوجوانان علاقهمند به داستان پلیسی انتخاب خوبیاند.
این نویسنده جز هولمز چه آثاری دارد؟
او رمانهای تاریخی، داستانهای ماجرایی و علمیتخیلی مثل «دنیای گمشده» و داستانهای کوتاه ترسناک هم نوشته است.
جمعبندی؛ خرید کتابهای آرتور کانندویل
آرتور کانندویل با خلق شرلوک هولمز، نه تنها یکی از محبوبترین شخصیتهای ادبیات جهان را ساخت، بلکه ادبیات پلیسی را به شکلی که امروز میشناسیم پایهگذاری کرد. داستانهای او ترکیبی از معما، منطق، فضاسازی و دوستیاند و پس از بیش از یک قرن هنوز تازه و هیجانانگیزند.
اگر میخواهید سفرتان به خیابان بیکر را شروع کنید یا مجموعهی هولمز خود را کامل کنید، کتابجم آثار این نویسنده را با قیمت روز و موجودی بهروز در اختیارتان گذاشته است. برای آثار مشابه، فهرست رمان جنایی و معمایی، داستان کوتاه، رمان خارجی و ادبیات و داستان را هم ببینید. کتاب مورد نظرتان را انتخاب کنید و نسخهی چاپی را آنلاین سفارش دهید؛ هولمز منتظر پروندهی بعدی است.