تنسی ویلیامز را بسیاری از منتقدان در کنار یوجین اونیل و آرتور میلر یکی از سه ستون نمایشنامهنویسی آمریکا در قرن بیستم میدانند. او آدمهایی را روی صحنه آورد که دیگران کمتر به آنها توجه میکردند: زنانی که در خاطرهی جوانیشان زندگی میکنند، مردانی سرگردان، خانوادههایی که زیر سقفی تنگ با رؤیاهای ناکام سر میکنند. اگر دنبال کتابهای تنسی ویلیامز هستید، این راهنما به شما میگوید او کیست، چرا نمایشنامههایش ماندگار شدهاند و از کدام اثر شروع کنید.
در ادامه، زندگی و سبک او را مرور میکنیم، مهمترین نمایشنامههایش را معرفی میکنیم و سراغ عنوانهایی میرویم که نسخه چاپیشان در کتابجم در دسترس است. همهجا تلاش کردهایم فقط چیزهایی را بگوییم که دربارهی او روشن و پذیرفته است.
تنسی ویلیامز کیست؟
تنسی ویلیامز در سال 1911 در ایالت میسیسیپی آمریکا به دنیا آمد و در سال 1983 درگذشت. نام اصلی او توماس لانیر ویلیامز بود و نام تنسی را بعدها برای خودش برگزید. کودکیاش در جنوب آمریکا گذشت و بعد خانواده به سنت لوئیس رفتند؛ شهری صنعتی که برای پسری حساس و کتابخوان، فضای سرد و غریبی داشت.
رابطهی او با خانواده، بهویژه با خواهرش رز، در زندگی و کارش نقشی تعیینکننده داشت. رز از بیماری روانی رنج میبرد و سرنوشت تلخ او همیشه با ویلیامز ماند. بسیاری از منتقدان، شخصیت لورا در باغ وحش شیشهای را بازتابی از همین خواهر میدانند. پدری سختگیر و مادری که در خاطرههای جنوب قدیم زندگی میکرد هم ردپایشان در نمایشنامهها پیداست.
ویلیامز سالها با کارهای کوچک و نوشتن بیوقفه گذراند تا این که باغ وحش شیشهای در میانهی دههی چهل میلادی روی صحنه رفت و او را یکشبه به شهرت رساند. چند سال بعد اتوبوسی به نام هوس آمد که جایزهی پولیتزر را برایش به ارمغان آورد. او برای گربه روی شیروانی داغ هم یک پولیتزر دیگر گرفت. دهههای چهل و پنجاه اوج کار او بود و بسیاری از نمایشنامههایش به فیلمهای مشهوری هم تبدیل شدند.
زندگینامه تنسی ویلیامز؛ از جنوب آمریکا تا برادوی
اگر بخواهیم زندگی او را در چند ایستگاه دنبال کنیم، این نقطهها مهمترند:
- کودکی در جنوب: بزرگ شدن در فضای جنوب آمریکا با آداب، زبان و خاطرههایش که بعدها جهان اصلی نمایشنامههایش شد.
- سالهای سنت لوئیس: زندگی خانوادگی پرتنش، کار در شرکتی کفشسازی و نوشتن شبانه.
- شهرت با باغ وحش شیشهای: نخستین موفقیت بزرگ و آغاز دوران طلایی.
- اوج در دههی پنجاه: اتوبوسی به نام هوس، خال گل سرخ، گربه روی شیروانی داغ و پرندهی شیرین جوانی.
- سالهای پایانی: ادامهی نوشتن با تجربههای تازه، هرچند استقبال منتقدان دیگر مانند گذشته نبود.
ویلیامز تا پایان عمر نوشت. حتی وقتی آثار متأخرش با سردی روبهرو شدند، دست از آزمودن شکلهای تازه برنداشت. امروز بعضی از همین کارهای کمتر دیدهشده دوباره خوانده و اجرا میشوند.
سبک و جهان نمایشی تنسی ویلیامز
اولین چیزی که در نمایشنامههای ویلیامز به چشم میآید، زبان شاعرانهی آنهاست. او پیش از نمایشنامهنویسی شعر میگفت و این حس شاعرانه در دیالوگهایش هم جاری است. شخصیتهایش گاهی با جملههایی حرف میزنند که بیشتر به شعر شبیه است تا گفتوگوی روزمره، و همین به آثارش حالوهوایی رؤیاگونه میدهد.
ویلیامز خودش اصطلاح «نمایش خاطره» را برای باغ وحش شیشهای به کار برد. در این نوع نمایش، صحنه نه واقعیت عینی، که واقعیت آنطور که در ذهن راوی مانده نشان داده میشود. نور، موسیقی و نمادها اهمیت زیادی پیدا میکنند. شیشهی شکنندهی حیوانات کوچک لورا، نور شمع، موسیقیای که از دور میآید؛ همه بخشی از زبان نمایشی او هستند.
موضوع اصلی آثار او شکنندگی انسان است. شخصیتهایش اغلب آدمهاییاند که جهان بیرون برایشان زیادی خشن است: زنی که به خیالپردازی پناه میبرد، جوانی که از تنگنای خانه میگریزد، کسی که گذشته را رها نمیکند. ویلیامز این آدمها را نه قضاوت میکند و نه مسخره؛ با همدلی و گاه با بیرحمی صادقانه نشانشان میدهد.
تنش میان خیال و واقعیت در قلب بسیاری از نمایشنامههای اوست. یک سو شخصیتی است که با رؤیا و ظرافت زندگی میکند و سوی دیگر جهانی خشن و واقعگرا که این رؤیا را تحمل نمیکند. برخورد این دو، درام آثار ویلیامز را میسازد.
مهمترین نمایشنامههای تنسی ویلیامز
کارنامهی ویلیامز پر از نمایشنامههای بلند و کوتاه است. چند اثر او جایگاهی ویژه در تاریخ تئاتر دارند:
- باغ وحش شیشهای: نمایش خاطرهای دربارهی یک خانوادهی کوچک و دختری شکننده.
- اتوبوسی به نام هوس: رویارویی بلانش دوبوآ با جهان خشن خواهرش و استنلی کوالسکی؛ اثری که در فارسی با نام تراموایی به نام هوس هم شناخته میشود.
- گربه روی شیروانی داغ: درام خانوادگی دربارهی دروغ، ارث و ناگفتهها.
- خال گل سرخ: نمایشنامهای پرشور دربارهی زنی که پس از مرگ همسرش در سوگ و خاطره فرو رفته است.
- پرندهی شیرین جوانی: روایت بازگشت جوانی جاهطلب به زادگاهش همراه با بازیگری رو به افول.
- شب ایگوانا: از آثار مهم دورهی بعدی کارش.
بیشتر این نمایشنامهها به فارسی ترجمه شدهاند و بعضیشان بارها روی صحنهی تئاتر ایران رفتهاند.
کتابهای تنسی ویلیامز در کتابجم
در کتابجم چند ترجمهی فارسی از نمایشنامههای بلند و کوتاه او از ناشرهایی مانند مینو، قطره و افراز گرد آمده است. چند عنوان را با هم مرور کنیم.
تراموایی به نام هوس
بلانش دوبوآ، زنی از خانوادهای قدیمی و ورشکستهی جنوب، به خانهی خواهرش استلا در نیواورلئان میآید. استلا با استنلی ازدواج کرده؛ مردی خشن، سرزنده و بیحوصله برای ادا و اطوار. بلانش با ظرافتها، دروغهای کوچک و رؤیاهایش در این خانهی تنگ گرفتار میشود و برخورد او با استنلی به یکی از تکاندهندهترین درامهای تئاتر مدرن تبدیل میشود. این نمایشنامه را باید دستکم یک بار در عمر خواند.
باغ وحش شیشهای
تام، راوی نمایش، به گذشته برمیگردد: به خانهای کوچک با مادرش آماندا که در خاطرهی خواستگاران جوانیاش زندگی میکند و خواهرش لورا که دختری خجالتی است و با مجموعهی حیوانات شیشهایاش دلخوش است. آمدن یک مهمان، یک «خواستگار»، امیدی کوتاه در این خانه روشن میکند. این اثر لطیفترین و شاید شخصیترین نمایشنامهی ویلیامز است و برای شروع انتخاب بسیار خوبی است.
پرندهی شیرین جوانی
چانس وین، جوانی که رؤیای شهرت داشت، همراه بازیگری مشهور که از پیری میترسد به شهر کوچکش برمیگردد. او آمده تا عشق جوانیاش را پس بگیرد، اما گذشته آنقدرها هم آسان بخشیده نمیشود. موضوع گذر زمان و ترس از پیری در این اثر بسیار پررنگ است.
خال گل سرخ
این نمایشنامه با شور و حرارت جامعهای مهاجر در جنوب آمریکا روایت میشود. زنی که همسرش را از دست داده، خودش را در خانه حبس میکند و به خاطرهی او میچسبد، تا این که حقیقتهایی تازه و آدمی تازه زندگیاش را تکان میدهند. لحن این اثر گرمتر و گاه طنزآمیزتر از بسیاری دیگر از کارهای ویلیامز است.
قطار شیر دیگر اینجا توقف نمیکند
از آثار دورهی بعدی ویلیامز است و دربارهی زنی ثروتمند و رو به مرگ که در ویلایی کنار دریا خاطراتش را دیکته میکند و مهمانی غریب از راه میرسد. حالوهوایی نمادین و تأملبرانگیز دارد.
من از میان شعلهها برخاستهام
این نمایشنامهی کوتاه به روزهای پایانی زندگی دی. اچ. لارنس، نویسندهی انگلیسی، میپردازد؛ نویسندهای که ویلیامز تحسینش میکرد. خواندنش برای شناخت علاقههای ادبی ویلیامز جالب است.
نمایشنامههای کوتاه: با من مثل باران حرف بزن و بانو لارکسپور لوسیون
ویلیامز استاد نمایشنامهی تکپردهای هم بود. با من مثل باران حرف بزن گفتوگوی کوتاه و شاعرانهی زن و مردی خسته در اتاقی کرایهای است و بانو لارکسپور لوسیون تصویری از زنی تنها که با خیالبافی آبرویش را در برابر صاحبخانه حفظ میکند. این متنهای کوتاه برای کلاس بازیگری و اجراهای دانشجویی بسیار محبوباند.
موجودی و قیمت روز هر عنوان در صفحهی خودش آمده است و میتوانید نسخه چاپی را آنلاین سفارش دهید. برای آثار مشابه، فهرست نمایشنامه و فیلمنامه را ببینید.
از کجا شروع کنیم؟ راهنمای خواندن آثار تنسی ویلیامز
برای کسی که تازه میخواهد ویلیامز را بشناسد، این ترتیب پیشنهاد میشود:
- باغ وحش شیشهای: کوتاهتر، لطیفتر و شخصیتر؛ دروازهای عالی به جهان او.
- تراموایی به نام هوس: مشهورترین اثرش و یکی از قلههای تئاتر قرن بیستم.
- نمایشنامههای کوتاه: برای دیدن مهارتش در ساختن یک موقعیت کامل در چند صفحه.
- خال گل سرخ و پرندهی شیرین جوانی: برای آشنایی با رنگهای دیگر کارش.
- قطار شیر دیگر اینجا توقف نمیکند: برای وقتی که با او آشنا شدید و آمادهی آثار نمادینتر هستید.
یک پیشنهاد کاربردی: توضیح صحنهها را جدی بگیرید. ویلیامز در دستورهای صحنه گاهی چند سطر شاعرانه دربارهی نور، رنگ و صدا نوشته که بخشی از تجربهی خواندن است. اگر این بخشها را سرسری رد کنید، نیمی از جادوی متن از دست میرود.
ترجمههای فارسی آثار تنسی ویلیامز
نمایشنامههای ویلیامز از دههها پیش به فارسی ترجمه شدهاند و تئاتر ایران با آنها آشناست. بسیاری از اثرهای مشهورش بیش از یک ترجمه دارند. همان اثری که عنوان انگلیسیاش در فارسی گاهی اتوبوسی به نام هوس و گاهی تراموایی به نام هوس ترجمه شده، نمونهی خوبی از این تنوع است.
هنگام انتخاب ترجمه به چند نکته توجه کنید. اول این که زبان ترجمه با لحن شخصیتها جور باشد؛ بلانش با استنلی بسیار متفاوت حرف میزند و ترجمهی خوب این تفاوت را نگه میدارد. دوم این که دستورهای صحنه کامل ترجمه شده باشند. سوم این که اگر قصد اجرا دارید، دیالوگها روان و قابل گفتن باشند.
یکی از دشواریهای ترجمهی ویلیامز، لهجه و زبان خاص جنوب آمریکاست. مترجمان فارسی راههای متفاوتی برای نشان دادن این رنگ زبانی انتخاب کردهاند و مقایسهی آنها برای علاقهمندان به ترجمه جذاب است.
تنسی ویلیامز و سینما
بسیاری از نمایشنامههای ویلیامز به فیلمهای مشهوری تبدیل شدند و همین باعث شد نامش به مخاطبان خیلی بیشتری برسد. اقتباس سینمایی اتوبوسی به نام هوس با بازی مارلون براندو و ویوین لی از نمونههای مشهور است. گربه روی شیروانی داغ هم فیلمی پرطرفدار شد.
با این حال، خواندن متن اصلی تجربهای متفاوت است. فیلمها گاهی به خاطر محدودیتهای زمانهشان بخشهایی از داستان را تغییر دادند یا ملایمتر کردند. متن نمایشنامه شما را مستقیم با صدای خود ویلیامز روبهرو میکند. اگر فیلم را دیدهاید، خواندن نمایشنامه نگاهتان را عمیقتر میکند. فهرست ادبیات و داستان هم آثار مرتبط بیشتری دارد.
شخصیتهای زن در نمایشنامههای تنسی ویلیامز
ویلیامز بهخاطر شخصیتهای زن بهیادماندنیاش مشهور است. بلانش دوبوآ، آماندا وینگفیلد، لورا، سرافینا در خال گل سرخ و الکساندرا در پرندهی شیرین جوانی هر کدام تصویری پیچیده از زنی در برابر جهانی سختگیرند. بسیاری از بازیگران زن بزرگ، اجرای این نقشها را اوج کارنامهی خود دانستهاند.
این زنان معمولا میان گذشتهای که آرمانی جلوهاش میدهند و حالی که پذیرفتنش برایشان سخت است گیر افتادهاند. ویلیامز با همدلی شکنندگیشان را نشان میدهد، اما از ضعفها و خودفریبیهایشان هم چشم نمیپوشد. همین صداقت است که این شخصیتها را زنده نگه داشته است.
نمادها در آثار ویلیامز
یکی از لذتهای خواندن ویلیامز، پیدا کردن نمادهاست. حیوانات شیشهای لورا، بهویژه تکشاخی که شاخش میشکند، نماد شکنندگی و تفاوت اوست. نور و فانوس کاغذی در اتوبوسی به نام هوس نشان میدهند بلانش چقدر از روشنایی بیرحم حقیقت میترسد. نامها هم معنا دارند: خود عنوان تراموایی به نام هوس به مسیری اشاره دارد که شخصیتها را به جایی میبرد که نمیخواهند.
این نمادها تحمیلی نیستند و در دل داستان طبیعی به نظر میرسند. خوانندهی دقیق با هر بار خواندن چیز تازهای پیدا میکند. برای همین، آثار ویلیامز در کلاسهای ادبیات و تئاتر جای ثابتی دارند.
جنوب آمریکا؛ جهانی که تنسی ویلیامز ساخت
برای فهم ویلیامز باید جنوب آمریکا را شناخت. جنوب در نمایشنامههای او فقط یک جغرافیا نیست؛ یک حالوهواست. سرزمینی که روزگاری خانوادههای اشرافی با خانههای بزرگ و مزرعههای وسیع در آن زندگی میکردند و حالا آن دنیا فرو ریخته است. بسیاری از شخصیتهای ویلیامز بازماندگان همین دنیای ازدسترفتهاند و هنوز با آداب و زبان آن روزگار حرف میزنند، در حالی که اطرافشان همهچیز عوض شده است.
بلانش دوبوآ نمونهی کامل این آدمهاست. خانهی خانوادگیاش که نامی شاعرانه داشت از دست رفته و او با چمدانی پر از لباسهای کهنه و خاطرههای پرزرقوبرق به شهری صنعتی و پرهیاهو آمده است. آماندا در باغ وحش شیشهای هم مدام از روزهای جوانیاش در جنوب و خواستگارانی که به دیدنش میآمدند حرف میزند. این حسرت گذشته، که هم دلنشین است و هم خطرناک، یکی از رشتههای اصلی کار ویلیامز است.
گرما، رطوبت، موسیقی جاز در خیابانهای نیواورلئان، صدای قطار و بوی گلها؛ ویلیامز با این جزئیات فضایی میسازد که خواننده تقریبا آن را حس میکند. اگر به ادبیات جنوب آمریکا علاقه دارید، آثار او در کنار رماننویسان بزرگ این منطقه تصویری کامل از آن دنیا به شما میدهند.
خانواده در نمایشنامههای تنسی ویلیامز
خانواده در آثار ویلیامز هم پناهگاه است و هم قفس. در باغ وحش شیشهای، تام مادر و خواهرش را دوست دارد، اما خانه برایش مثل تابوتی است که باید از آن بگریزد. در گربه روی شیروانی داغ، اعضای خانواده دور میز جمع شدهاند، اما هر کدام دروغی را پنهان میکند و ارث پدر به میدان جنگی خاموش تبدیل شده است. در تراموایی به نام هوس، رابطهی دو خواهر زیر فشار حضور یک غریبه و یک شوهر خشن از هم میپاشد.
ویلیامز این روابط را با جزئیاتی دقیق نشان میدهد: گفتوگوهای سر میز شام، دعواهای نیمهشب، سکوتهایی که از هر فریادی بلندترند. خیلی از خوانندگان در این خانوادهها چیزی از خانوادهی خودشان پیدا میکنند. همین آشنایی است که آثار او را از مرزهای آمریکا فراتر برده و برای خوانندهی ایرانی هم ملموس کرده است.
جالب است که ویلیامز در بیشتر این نمایشنامهها مقصر مشخصی معرفی نمیکند. مادر سلطهجو هم رنج کشیده است، پسر فراری هم احساس گناه دارد و خواهر شکننده هم در دنیای خودش قدرتی دارد. این نگاه چندوجهی باعث میشود هر بار که نمایشنامه را میخوانید، با یکی از شخصیتها بیشتر همدل شوید.
نمایشنامهخوانی؛ بهترین راه لذت بردن از ویلیامز
اگر تا حالا نمایشنامه نخواندهاید، ویلیامز شروع خوبی است. اما یک پیشنهاد دارد که تجربه را چند برابر میکند: با چند دوست یک جلسهی نمایشنامهخوانی بگذارید. هر کس نقش یکی از شخصیتها را بخواند و یک نفر هم دستورهای صحنه را. باغ وحش شیشهای فقط چهار شخصیت دارد و برای این کار ایدهآل است؛ نمایشنامههای کوتاه او هم معمولا دو یا سه نقش بیشتر ندارند.
وقتی دیالوگهای ویلیامز با صدای بلند خوانده میشوند، موسیقی پنهانشان شنیده میشود. مکثها، تکرارها و جملههای نیمهتمام معنا پیدا میکنند. بسیاری از گروههای تئاتر دانشجویی هم کارشان را با همین نمایشنامهخوانیها شروع کردهاند.
چرا هنوز کتابهای تنسی ویلیامز خوانده میشوند؟
موضوعهایی که ویلیامز به آنها پرداخت، کهنه نمیشوند: تنهایی، ترس از پیری، شکاف میان رؤیا و واقعیت، خانوادهای که اعضایش هم را دوست دارند و هم آزار میدهند. هر کسی در زندگیاش لحظهای را تجربه کرده که دنیا برایش زیادی خشن به نظر رسیده است. ویلیامز زبان این لحظههاست.
از سوی دیگر، نمایشنامههایش متنهایی خوشخواناند. دیالوگها زندهاند، موقعیتها پرکششاند و پایانها در ذهن میمانند. حتی کسی که اهل تئاتر نیست میتواند از خواندن یک نمایشنامهی او مثل خواندن یک داستان کوتاه یا رمان لذت ببرد.
تنسی ویلیامز در کنار همنسلانش
مقایسهی ویلیامز با آرتور میلر، دیگر نمایشنامهنویس بزرگ آمریکایی همدورهاش، به فهم او کمک میکند. میلر بیشتر به مسئولیت اجتماعی، اخلاق و رابطهی فرد با جامعه میپرداخت و زبانش واقعگرایانهتر بود. ویلیامز بیشتر به درون آدمها، به خواستها و ترسها و خیالهایشان توجه داشت و زبانش شاعرانهتر بود. هر دو در یک دوره اوج گرفتند و هر دو تئاتر آمریکا را به جایگاهی جهانی رساندند.
یوجین اونیل، نسل پیش از آنها، راه را برای درام جدی آمریکایی باز کرده بود. ویلیامز از این میراث بهره برد، اما رنگ و صدای خاص خودش را به آن افزود. اگر علاقه دارید ادبیات نمایشی آمریکا را بشناسید، خواندن یک اثر از هر کدام از این سه نویسنده تصویر خوبی از قرن بیستم آمریکا به شما میدهد.
از سوی دیگر، ویلیامز روی نسلهای بعدی نمایشنامهنویسان هم اثر گذاشت. جسارتش در پرداختن به موضوعهایی که در زمان خودش کمتر روی صحنه میآمد و توجهش به شخصیتهای حاشیهای، راه را برای نویسندگان بعدی هموارتر کرد. امروز هم کارگردانان جوان در سراسر جهان، از جمله در ایران، با خوانشهای تازه سراغ آثار او میروند و نشان میدهند این متنها هنوز حرف تازه دارند.
نکتههایی برای خرید کتاب تنسی ویلیامز
- مترجم را بشناسید: برخی آثار چند ترجمه دارند؛ نمونهی صفحههای اول را اگر دیدهاید، با هم مقایسه کنید.
- بلند یا کوتاه: اگر وقت کمی دارید، با نمایشنامههای تکپردهای شروع کنید.
- هدف خواندن: برای اجرا، ترجمهای با دیالوگهای روانتر مناسبتر است.
- کنار هم بخوانید: باغ وحش شیشهای و تراموایی به نام هوس را پشت سر هم بخوانید تا تحول ویلیامز را ببینید.
موجودی بهروز و قیمت روز هر کتاب در صفحهی آن آمده است. اگر عنوانی الان موجود نیست، بعدا سر بزنید، چون موجودی هر روز بررسی میشود. فهرست رمان خارجی هم برای پیدا کردن آثار همدورهی او مفید است.
پرسشهای پرتکرار دربارهی تنسی ویلیامز
تنسی ویلیامز اهل کجا بود؟
او آمریکایی بود، در ایالت میسیسیپی به دنیا آمد و جنوب آمریکا جهان اصلی بیشتر نمایشنامههایش است.
مشهورترین نمایشنامهی او کدام است؟
اتوبوسی به نام هوس که در فارسی تراموایی به نام هوس هم ترجمه شده، مشهورترین اثر اوست و جایزهی پولیتزر را برایش آورد.
برای شروع کدام کتاب مناسبتر است؟
باغ وحش شیشهای؛ کوتاه، لطیف و شخصی است و شما را با حالوهوای ویلیامز آشنا میکند.
آیا نمایشنامههای کوتاه او برای اجرای دانشجویی مناسباند؟
بله. متنهایی مثل با من مثل باران حرف بزن و بانو لارکسپور لوسیون برای کلاس بازیگری و اجرای کوتاه بسیار محبوباند.
نمایش خاطره یعنی چه؟
اصطلاحی که ویلیامز برای باغ وحش شیشهای به کار برد؛ نمایشی که واقعیت را آنطور که در خاطرهی راوی مانده نشان میدهد، با نور، موسیقی و نماد.
آیا او جز نمایشنامه چیزی نوشته است؟
بله. شعر، داستان کوتاه، رمان و خاطرات هم از او به جا مانده، هرچند شهرتش بیشتر به خاطر نمایشنامههاست.
جمعبندی: کتابهای تنسی ویلیامز را در کتابخانهتان داشته باشید
تنسی ویلیامز صدای آدمهای شکننده و رؤیازده بود. او با زبانی شاعرانه و نگاهی همدلانه، تنهایی و ترس و آرزوهای ناکام را روی صحنه آورد و آثاری خلق کرد که پس از دههها هنوز تازهاند. از تراموایی به نام هوس و باغ وحش شیشهای تا نمایشنامههای کوتاهی مثل با من مثل باران حرف بزن، هر کدام دریچهای به دل انسان است.
خواندن ویلیامز تجربهای است که با تمام شدن کتاب تمام نمیشود. تصویر بلانش در حال رفتن، لورا که شمعها را فوت میکند یا زنی که در اتاق کرایهای از باران حرف میزند، تا مدتها با شما میماند. این همان قدرت ادبیات بزرگ است: آدمهایی که هرگز ندیدهاید، به اندازهی آشنایان نزدیکتان واقعی میشوند و چیزی از خودتان را به شما نشان میدهند. اگر یک بار این تجربه را داشته باشید، احتمالا سراغ نمایشنامههای دیگرش هم خواهید رفت و کمکم جهان کامل او را کشف خواهید کرد.
اگر به تئاتر، ادبیات آمریکا یا فقط داستانهایی که در ذهن میمانند علاقه دارید، کتابهای تنسی ویلیامز را از دست ندهید. عنوانهای بالا را ببینید، موجودی و قیمت روز را بررسی کنید و نسخه چاپی دلخواهتان را آنلاین سفارش دهید.