از من خداحافظ
۲۶۴
صفحه
۱۴۰۱
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
من دارم میمیرم. شاید امروز تا عصر. شاید هم شب. شاید هم با کمی خوش اقبالی تا صبح دوام بیاورم. من چه میدانم شاید آن ساعت نزدیک باشد. نزدیکتر از آن چه گمان من از جان سختیام است. بغضی گلوگیر مانند گلولهای راه گلویم را گرفته. بغضی که میشود آن را درون خشاب اسلحهای گذاشت. روی زمین به صف شدهایم. مثل حلقههای یک زنجیر بلند. سر زنجیر افتاده در دنیایی دیگر. درخ
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-139874
- تعداد صفحه
- ۲۶۴
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۱
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از کتابستان معرفت
مشاهدهی همهتوضیحات
من دارم میمیرم. شاید امروز تا عصر. شاید هم شب. شاید هم با کمی خوش اقبالی تا صبح دوام بیاورم. من چه میدانم شاید آن ساعت نزدیک باشد. نزدیکتر از آن چه گمان من از جان سختیام است. بغضی گلوگیر مانند گلولهای راه گلویم را گرفته. بغضی که میشود آن را درون خشاب اسلحهای گذاشت. روی زمین به صف شدهایم. مثل حلقههای یک زنجیر بلند. سر زنجیر افتاده در دنیایی دیگر. درختهای زیتون منتظرند در جان ما ریشه کنند. لالهها میخواهند در دشت خون به پا کنند. عرق میریزم. عرق سرد. خاک را مثل لحاف تا زیر گلو بالا کشیدهام که یخ نزنم. نمیدانم سرما درون من است یا بیرون از من. لحظهای آن را درون خود احساس میکنم و لحظهای بیرون از خود. حس خوبی نیست اما روزهاست که درگیرش هستم. شاید هم هفتهها، ماهها یا حتی سالها. زمانش دیگر از دستم در رفته. اصلا زمان برای زمینیهاست نه من که بیشتر اوقات در دنیاهای دیگر میپِلِکم.



































