از عشق و شیاطین دیگر- چشم و چراغ ۱۰۴

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۲۰۸

صفحه

۱۴۰۵

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از کتاب از عشق و شیاطین دیگر از عشق و شیاطین دیگر نوشته گابریل گارسیا مارکز سگی هار دختر نوجوانی را گاز می گیرد.مارکی کاسالدوئرو تنها دخترش را به اصرار اسقف به کلیسا می سپارد. ولی وهم حلول شیطان در جسم وروح دخترک ،کلیسا را وا میدارد کشیش 36 ساله ای را مامور شیطان ستیزی از او نماید. در آغاز کتاب از عشق و شیاطین دیگر می خوانیم روز 26 اكتبر 1949 روزى ن

۴۸۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-435784
تعداد صفحه
۲۰۸
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۵

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از گابریل گارسیا مارکز

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب گزارش یک آدم ربایی

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی کیومرث پارسای

علم

۴۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب از عشق و شیاطین دیگر

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی نازنین نوذری-نازنین میر صادقی

علم

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب روزی همچون روزهای دیگر

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی نیکتا تیموری

آریابان

۳۳۰٬۰۰۰تومان

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی سهیلا اینالو

شبگون

۶۵۰٬۰۰۰تومان

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی علی اصغر شجاعی

شبگون

۸۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عشق در زمان وبا (رقعی) ققنوس

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی بهمن فرزانه

ققنوس

۸۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ در سامرا

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی زهرا رهبانی

گل آذین

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب صد سال تنهایی

گابریل گارسیا مارکز

ستاک

۶۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرگذشت یک غریق

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی رضا قیصریه

نیلوفر

۱۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گزارش یک ادم ربایی-مجموعه چشم وچراغ-94

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی جاهد جهانشاهی

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بازگشت پنهانی به شیلی- چشم و چراغ 102

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی محمد حفاظی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب صد سال تنهایی برنده جایزه نوبل ادبیات 1982 (برگردانی کامل از اخرین نسخه اسپانیایی)
۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زندگی می کنم تا گزارش دهم

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی کیومرث پارسای

آریابان

۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پاییز پدر سالار

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی کیومرث پارسای

آریابان

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عشق سالهای وبا

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی کیومرث پارسای

آریابان

۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی جهانبخش نورائی

آریابان

۲۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب قدیس

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی قهرمان نورانی

آریابان

۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زنی که هر روز راس ساعت 6 صبح می امد!

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی نیکتا تیموری

آریابان

۳۷۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از جاهد جهانشاهی

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب در حال کندن پوست پیاز

گونتر گراس، جاهد جهانشاهی

نگاه

۵۲۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت
۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت
۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۳٬۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف
۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از کتاب از عشق و شیاطین دیگر از عشق و شیاطین دیگر نوشته گابریل گارسیا مارکز سگی هار دختر نوجوانی را گاز می گیرد.مارکی کاسالدوئرو تنها دخترش را به اصرار اسقف  به کلیسا می سپارد. ولی وهم حلول شیطان در جسم وروح دخترک ،کلیسا را وا میدارد کشیش 36 ساله ای را  مامور شیطان ستیزی از او نماید. در آغاز کتاب از عشق و شیاطین دیگر می خوانیم روز 26 اكتبر 1949 روزى نبود كه با اخبار مهم به همراه باشد. استاد كلمنته مانوئل زابالا [1]  سردبير روزنامه، كه اولين فعاليت نويسندگى‌ام را به عنوان گزارشگر، پيش او طى كردم، با دو سه پيشنهاد ساده كنفرانس صبحگاهى را به اتمام رساند. به هيچ يك از دبيران وظيفه خاصى محول نكرد. دقايقى بعد مطلع شد كه قصد دارند مقبره‌هاى معبد سابق سانتاكلارا [2]  را نبش كنند، و سردبير بدون كم‌ترين انتظار و چشم داشتنى به من مأموريت داد : «برو سرى به آن جا بزن و ببين نظرت چيست.» از صد سال پيش معبد تاريخى كلاريسينى‌ها [3]  به جاى بيمارستان مورد استفاده قرار مى‌گرفت و اكنون قرار بود فروخته شود و به جايش هتلى پنج ستاره بنا گردد. اتاق جانبى و ارزشمند عبادتگاه به خاطر ريزش سقف آجرى درگذر زمان، تقريبآ بدون حفاظ به حال خود رها شده بود. ولى هنوز هم سه نسل از اسقف‌ها، راهبه‌ها و ساير برگزيدگان در سرداب‌هاى آن مدفون بودند. اولين اقدام اين بود كه گورها را تخليه كنند، و استخوان‌هاى مردگان را كه كسانى ادعايى نسبت به آن‌ها داشتند، در اختيارشان قرار دهند، و باقى استخوان‌ها را در گورى دسته جمعى به خاك بسپارند. حفارى غير مسئولانه با گورها باعث حيرتم شد. كارگران گورها را با تيشه و كلنگ نبش مى‌كردند، تابوت‌هاى متعفن را بيرون مى‌كشيدند و با اولين تكان تار و پودشان از هم مى‌گسيخت و استخوان‌هايشان از كالبد لباس‌هاى گرد گرفته و موهاى ژوليده جدا مى‌شد. هر چه مقام مردگان ممتازتر بود، به همان نسبت كار روى آن‌ها دشوارتر بود، چون مجبور بودند باقيمانده استخوان‌ها را بيرون بياورند و درون تابوت را خوب وارسى كنند، تا سنگ‌هاى قيمتى، طلا و زينت آلات را كشف كنند. استاد بنا در فواصل معين تاريخ سنگ نوشته‌ها را در دفترچه‌اى مى‌نوشت و روى هر كدام كاغذى با درج نام مرده مى‌گذاشت تا اشتباهى رخ ندهد. اولين چيزى كه پس از ورود من به معبد جلب نظر مى‌كرد، رديف بلند و بالاى توده‌ى استخوان‌ها بود كه در اثر تابش آفتاب داغ اكتبر از حفره‌هاى سقف، دوباره گرم شده بودند. و هويت هر يك از آن‌ها از يادداشتى شناخته مى‌شد كه بامداد بر تكه كاغذى نوشته شده بود. هنوز با گذشت نيم‌قرن هراسمى را احساس مى‌كنم كه سند تكان دهنده‌اى از دهليز ويران زمان ايجاد كرده بود. آن جا كنار تعداد كثيرى از مردگان ديگر، جانشين سلطان پرو و معشوقه‌ى خصوصى‌اش، اسقف اداره‌ى ناحيه‌ى اسقفى دن توريبودكاسه‌رس يى ويرتودس [4] ، راهبه‌هاى بسيار و در جمع آن‌ها مادر خوزفا ميراندا [5]  و دُن كريستوبال دِ  اراسو [6]  دارنده‌ى درجه‌ى  علمى رشته‌هاى هنرى كه نيمى از زندگى خود را وقف منبت كارى سقف‌ها كرده بود، آرميده بودند. گورى آن جا بود كه با سنگ مزار ماركى دوم كاسالدوئرو [7]  و دن ايگناچيود آلفارويى دوئه‌ناس [8]  پوشيده بود، ولى هنگامى كه آن را گشودند، متوجه شدند كه خالى بود و هرگز از آن استفاده نشده بود، ولى باقيمانده‌ى لقب اشرافى دُنا اولالا دِمندوزا [9]  به همراه سنگ مزارش دورن قبر جانبى جاى گرفته بود. استاد بنا برداشت خاصى نداشت: بعيد نبود كه يكى از اشراف مهاجر امريكايى لاتين كه اصل و نسبت رومى داشته، گور خود را انتخاب كرده و سپس در گور ديگرى به خاك سپرده شده بود. در سومين فرورفتگى محراب اصلى، كنار كتاب مقدس، خبر قرار داشت. سنگ گور با اولين ضربه‌ى كلنگ از هم پاشيد و از حفره‌ى پديد آمده موهاى شفاف و درخشان مسى رنگى ظاهر شد. استاد بنا سعى كرد آن را به كمك كارگران و بدون آسيب بيرون بياورد، ولى هر چه موها را بيشتر مى‌كشيدند دنباله‌ى زيبا و باطراوت آن بيشتر ادامه  مى‌يافت، سرانجام انتهاى موها كه به جمجمه كودكى منتهى مى‌شد بيرون آمد و درون گودال توده‌ى كوچكى از استخوان‌هاى در هم شكسته بر جا ماند. سنگ گورى كه بر ديوار نصب شده بود، شوره بسته و خطوط را محو كرده و تنها نامى بدون نام خانوادگى قابل رويت بود: سييروا ماريا دِتودوس لُس آنخه‌لِس [10] . كمند گيسوى انبوه كودكى كه بر زمين گسترده شد، بيست و دو متر و يازده سانتى متر اندازه گرفتند. استاد بنا با خونسردى كامل و بدون كمترين تألم تعريف كرد كه موى انسان حتى پس از مرگ، ماهانه يك سانتى‌متر رشد مى‌كند و بيست و دو متر طول مو پس از گذشت دويست سال به نظرش رشد خوبى محسوب مى‌شد. بر عكس، از نظر من اين موضوع چندان عادى نبود، چون در كودكى مادربزرگم از افسانه‌ى دخترك دوازده ساله‌ى اشراف زا

۴۸۵٬۰۰۰تومان