پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانی۲۰٪ تخفیف
دسته‌ها:رمان خارجیرمانموجود

گزارش یک آدم ربایی-مجموعه چشم وچراغ-۹۴

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۳۴۴

صفحه

۱۴۰۳

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

۳۵۰٬۰۰۰۲۰٪۲۸۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

معرفی کتاب

گزیده ای از کتاب “گزارش یک آدم‌ربایی” نوشتۀ “گابریل گارسیا مارکز” ترجمۀ “جاهد جهانشاهی” گزیده ای از کتاب “گزارش یک آدم‌ربایی” نوشتۀ “گابریل گارسیا مارکز” 1 پیش از آن‌که سوار اتومبیل شود، از فراز شانه‌اش نگاهی به اطراف انداخت تا مطمئن شود کسی تعقیبش نمی‌کند. ساعت نوزده و پنج دقیقه به وقت بوگوتا بود. یک ساعت پیش هوا تاریک شده بود، پارک ملی روشنایی خوبی نداشت و درختان بی‌برگ مثل ارواح در برابر آسمان تیره و غمگین قد برافراشته بودند، ولی هیچ‌چیز تهدیدآمیزی به چشم نمی‌خورد. ماروخا، به‌رغم موقعیت اجتماعی خوبی که داشت، پشت سر راننده نشست، چون این صندلی را همیشه راحت‌ترین محل می‌پنداشت. بئاتریس از در دیگر سوار شد و سمت راست او جای گرفت. آن‌ها کار معمول روزانه‌شان را یک ساعت دیرتر شروع کردند. هر دو، با گذراندن بعدازظهری کسالت‌آور، با شرکت در سه جلسۀ پی‌درپی مدیران، خسته به نظر می‌رسیدند. خصوصاً ماروخا که شب قبل در منزلش مهمانی داشت و جمعاً سه ساعت خوابیده بود. او پاهای خسته‌اش را دراز کرد، سرش را به پشتی صندلی تکیه داد و چشمانش را بست و مثل همیشه گفت: «لطفاً به سمت خانه.» آن‌ها معمولاً به دلیل امنیتی و نیز ترافیک سنگین، یک‌بار از یک مسیر و بار دیگر از مسیر دیگر بازمی‌گشتند. رنو 21 نو و مجهز بود و راننده با نهایت احتیاط هدایتش می‌کرد. در آن شب بلوار سیرکون‌والار مناسب‌ترین مسیر به طرف شمال بود، هر سه چراغ راهنما سبز بود و ترافیک مثل همیشه سنگین نبود. حتی در بدترین روزها از دفتر تا منزل ماروخا در ترانسورسال ترسه‌را شمارۀ 42-A84 فقط نیم ساعت راه بود، سپس راننده بئاتریس را هفت خیابان آن‌طرف‌تر به خانه‌اش می‌رساند. ماروخا از خانواده‌ای روشنفکر و سرشناس بود که در میان آنان از نسل‌های گذشته عده‌ای به خبرنگاری می‌پرداختند. خود او هم خبرنگار بود، و بارها از او تجلیل کرده بودند. از حدود دو ماه پیش سرپرست فوسینه، مؤسسۀ دولتی ترویج فیلم، شده بود. بئاتریس، که خواهرشوهر و دستیار شخصی او نیز محسوب می‌شد، فیزیوتراپیست بود و پس از سال‌ها فعالیت‌ در این شغل دست از آن کار کشید تا برای مدتی کار دیگری انجام دهد. در فوسینه در وهلۀ نخست مسئول کارهای مطبوعاتی بود. هیچ‌کدام دلیلی برای ترسیدن نداشتند، ولی از ماه اوت گذشته که باند قاچاقچیان مواد مخدر به صورت غیرمترقبه‌ای شروع به ربودن خبرنگاران کرد، ماروخا عادت کرده بود مراقب اطراف خود باشد. ترس به‌جا بود. با وجود این‌که پارک ملی _ محلی که پیش از سوار شدن به پشت سر خود نگاه کرد _ خالی به نظر می‌رسید، هشت مرد در کمین او بودند. یکی از آنها پشت فرمان مرسدس 190 آبی تیره با شمارۀ جعلی بوگوتا نشسته بود که در آن‌سوی خیابان پارک شده بود. دیگری پشت فرمان تاکسی زردرنگ دزدیده شده نشسته بود. چهار مرد با شلوارهای جین، کفش‌های ورزشی و کت‌های چرمی در تاریکی پارک پرسه می‌زدند. هفتمی قد بلند و خوش‌قیافه بود و کت و شلوار بهاره به تن داشت که ظاهرش، با کیف کوچک مدارکی که در دست داشت، مدیر جوانی را تداعی می‌کرد. پنجاه متر آن‌طرف‌تر مسئول عملیات از داخل کافه‌ای در کنج خیابان مراقب این اولین عملیات واقعی بود که بیست‌ویک روز تمام به‌طور مداوم و بسیار دقیق تمرین کرده بودند. تاکسی و مرسدس با فاصله‌ای کم، اتومبیل ماروخا را تعقیب می‌کردند. عملیات تعقیب را از دوشنبۀ هفتۀ پیش برای شناسایی مسیرهای همیشگی شروع کرده بودند. حدوداً پس از بیست دقیقه، جملگی به کاله 82 در سمت راست، تقریباً دویست متر قبل از مجتمع آجری، که ماروخا با همسر و یکی از پسرهایش آن‌جا می‌زیست، پیچیدند. اتومبیل می‌خواست از سربالایی عبور کند که تاکسی زردرنگ از اتومبیل ماروخا سبقت گرفت و آن را به سوی پیاده‌رو سمت چپ کشاند، طوری‌ که راننده مجبور شد به‌شدت ترمز کند تا با تاکسی تصادف نکند. مرسدس بلافاصله پشت اتومبیل توقف کرد و از عقب راه را بر آن بست. سه مرد از تاکسی پیاده شدند و به‌سرعت به سمت اتومبیل ماروخا رفتند. مرد قد بلند خوش‌لباس سلاح خاصی با خود حمل می‌کرد که به نظر ماروخا مثل تفنگ شکاری بود که قنداقش را بریده باشند و لوله‌ای دراز و قطور مثل دوربین نجومی داشت. درواقع آن سلاح یک مینی‌یوزی نه میلی‌متری با صدا خفه‌کن بود که می‌شد با آن تک‌تیر یا سی‌تیر در هر دو ثانیه شلیک کرد. آن دو مهاجم دیگر هم مسلح به مسلسل و هفت‌تیر بودند. ماروخا و بئاتریس ندیدند که از مرسدسی که پشت سرشان توقف کرده بود سه مرد دیگر هم پیاده شدند. آنان چنان هماهنگ و سریع عمل کردند که در خاطرۀ ماروخا و بئاتریس از این تهاجم که کمتر از دو دقیقه به طول انجامید، چیزی جز تصاویر پراکنده بر جای نماند. پنج مرد اتومبیل را احاطه کردند و سه سرنشین آن را به‌طور حرفه‌ای غافلگیر و میخکوب کردند. نفر ششم با مسلسل آماده م

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
رمان خارجی، رمان
شناسه کالا
kj-778725
شابک
۹۷۸۶۰۰۳۷۶۳۶۴۷
تعداد صفحه
۳۴۴
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
وزن
۳۵۰ گرم
سال انتشار شمسی
۱۴۰۳

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از گابریل گارسیا مارکز

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی جاهد جهانشاهی

مشاهده‌ی همه
۲۰٪۳۵۰٬۰۰۰
۲۸۰٬۰۰۰تومان