
دانش پدیدارشناسی روح
نوشتهی گئورگ ویلهلم فریدریش هگل
هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باشقیمت از
۱٬۱۰۰٬۰۰۰تومان
در آغاز کتاب دانش پدیدارشناسی روح، میخوانیم: فهرست پيشگفتار 1 1 مقدمه 3 6 ] آ. آگاه بودن محسوس [ -Iيقين محسوس؛ يا شان اين و نظر داشتن 7 7 -IIادراك حسّى يا شىء و فريب 88 -IIIنيرو و فهم. پديدارى و جهان فراحسّى 1 10 ] ب ـ خودآگاه بودن [ -IVحقيقت يقين خود خويش بشخصه 29 1 الف ـ خودايستايى و ناخودايستايى خودآگاه بودن سرورى و نوكرى 7 13 ب ـ آزادى خودآگاه بودن؛ روا
نسخههای موجود
ناشر:نگاهدانش پدیدارشناسی روح
گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، ابراهیم ملک اسماعیلی
ترجمهی ی ابراهیم ملک اسماعیلی
۵۶۰ صفحهوزیریگالینگورچاپ ۱۳۹۹شابک ۹۷۸۹۶۴۳۷۶۱۷۳۵۱٬۱۰۰٬۰۰۰تومان
ناشر:نگاهدانش پدیدارشناسی روح
ترجمهی ابراهیم ملک اسماعیلی
۵۶۰ صفحهوزیریزرکوبچاپ ۱۴۰۱شابک ۹۷۸۶۰۰۳۷۶۱۷۳۵۱٬۱۰۰٬۰۰۰تومان
دیدگاههای کاربران
هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی ابراهیم ملک اسماعیلی
مشاهدهی همهتوضیحات
در آغاز کتاب دانش پدیدارشناسی روح، میخوانیم: فهرست پيشگفتار 1 1 مقدمه 3 6 ] آ. آگاه بودن محسوس [ -Iيقين محسوس؛ يا شان اين و نظر داشتن 7 7 -IIادراك حسّى يا شىء و فريب 88 -IIIنيرو و فهم. پديدارى و جهان فراحسّى 1 10 ] ب ـ خودآگاه بودن [ -IVحقيقت يقين خود خويش بشخصه 29 1 الف ـ خودايستايى و ناخودايستايى خودآگاه بودن سرورى و نوكرى 7 13 ب ـ آزادى خودآگاه بودن؛ رواقىگرى، شكاكيّت و آگاه بودن نامراد 6 14 ] ج [ ] (آ. آ.) خرد [ -Vيقين و حقيقت خرد 69 1 آ. خرد مشاهدهكننده 6 17 آ. آ. مشاهدهى طبيعت 78 1 ب. مشاهدهى خودآگاه بودن در ناببودگىاش و رابطهاش در عطف بر فعليتيافتگى بيرونى؛ قانونهاى منطقى و روانشناختى 4 21 ج. مشاهدهى رابطهى خودآگاه بودن در عطف بر فعليتيافتگى بلاواسطهاش؛ قيافهشناسى و جمجمهشناسى 19 2 ب. به فعليتيافتگى رسيدن خودآگاه بودن خردمندانه از طريق خود بشخصه 7 24 ب. آ. لذّت و ضرورت 4 25 ب. ب. قانون دل و جنون خودسرى 58 2 ب. ج. تقوا و مسير جهان 6 26 ج. فرديتى خود در و براى خود بشخصه مبتنى بر واقعيت 4 27 ج. آ. قلمروى جانورى روحى، فريب يا مطلب بشخصه 6 27 ج. ب. خرد قانون گذارنده 3 29 ج. ج. خرد قانون آزماينده 7 29 ] ب. ب. روح [ روح 5 30 آ. روح حقيقى، اخلاقگرايى 08 3 آ. آ. جهان اخلاقى قانون بشرى و الهى، مرد و زن 09 3 آ. ب. رفتار عملى اخلاقى، دانستن بشرى و الهى گناه و سرنوشت 1 32 آ. ج. وضعيت حقوقى 3 33 ب. روح خود را بيگانه گردانيده؛ فرهيختگى 7 33 ب. I. جهان روح خود را بيگانه گردانيده 0 34 ب. I. الف. فرهيختگى و قلمروى فعليتيافتگىاش 1 34 I. ب. اعتقاد و درونبينى ناب 7 36 ب. II. روشنگرى 4 37 ب. II. الف. ستيز روشنگرى با خرافه 6 37 ب. II. ب. حقيقت روشنگرى 399 ب. III. آزادى مطلق و وحشت 6 40 ج. روح به خود خويش بشخصه مطمئن اخلاقيت 5 41 ج. الف. جهانبينى مبتنى بر موازين اخلاقى 6 41 ج. ب. وانمودسازى 6 42 ج. ج. وجدان، جان زيبا، شر و بخشودنش 38 4 ج. ج. دين VII. دين 69 4 آ. دين طبيعى 7 47 آ. آ. نظام روشنايى 79 4 آ. ب. گياه و جانور 480 آ. ج. استادكار 2 48 ب. مذهب هنر 5 48 ب. آ. اثر هنرى مجرد 88 4 ب. ب. اثر هنرى زيينده 498 ب. ج. اثر هنرى روحى 2 50 ج. مذهب آشكار شده 6 51 د. د. دانستن مطلق VII. دانستن مطلق 5 54 پيشگفتار هر توضيحى، آنگونه كه برحسب عادت در پيشگفتار يك نوشته مفروض مىگردد، دربارهى هدفى كه نويسنده براى خود در آن نوشته از پيش مىنهد، همچنين دربارهى علتها و نسبتى كه نويسنده با بررسىهاى قبلى و كنونى همان موضوع اتخاذ مىنمايد، ـ بهظاهر در يك نوشتهى فلسفى نهتنها جايى ندارد، بلكه حتى بهخاطر طبيعت موضوع، نامناسب و متغاير با هدف است. چه آنچه كه احتمالا دربارهى چند و چون فلسفه بايد در يك پيشگفتار ابراز گردد، ـ مثلا گزارش تاريخى گرايش و خاستگاه، محتواى عام و نتايج، ارتباط احكام ضدونقيض و احكام تضمينى دربارهى امر حقيقى ـ نمىتواند براى نوع و شيوهاى معتبر باشد، كه «در آن مىبايستى حقيقت فلسفى به نمايش درآيد.» ـ بههمچنين از آنجا كه فلسفه در اساس در عنصر عامبودگىاى است، كه امر خاص را در خود متضمن دارد، پس در فلسفه بيش از ساير دانشها اين نمود حادث مىگردد، انگار در هدف يا در نتايج نهايى، احتمالا مطلب بشخصه و حتى در بودش كاملش تبيين يافته است كه «در مقابل آن شرح و بسط بهواقع امر غيراساسى است.» ليكن در تصور عام، مثلا اينكه «كالبدشناسى چيست» ـ يعنى مثلا شناخت اجزاى بدن برحسب اينجا بودن غير زييندهشان ـ انسان يقين دارد، كه مطلب بشخصه، محتواى اين دانش را هنوز در اختيار ندارد، بلكه علاوه بر آن موظف است راجع به امر خاص كنجكاوى كند. ـ مضاف بر آن متداول است، كه در يك چنين مجموعهى چند عضوى از شناختها، كه به ناحق نام دانش را بر خود اطلاق مىكند، گفتوگو دربارهى مقصود و عامبودگىهاى مشابه از شيوهى تاريخى و فاقد مفهومى متفاوت نباشد، كه در آن بههمچنين از محتوا بشخصه، از اين عصبها و عضلهها و غيره سخن رانده مىشود. در مقابل در فلسفه احتمالا اين نابرابرى تكوين مىيابد، كه اگر چنين شيوهاى بهكار گرفته شده است، او احتمالا توسط خود فلسفه بشخصه ناتوان در به فراچنگ آوردن حقيقت، نشان داده خواهد شد. به همين ترتيب از طريق تعين نسبتى كه بهظاهر يك اثر فلسفى با ساير تلاشهاى جدّى دربارهى موضوع يكسان دارد، منا










































