دهقانان
۵۳۵
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
رقعی
قطع
گالینگور
نوع جلد
گزیده ای از کتاب دهقانان ما سه نوع مباشر داریم ، مباشری که تنها به خود می اندیشد ، مباشری که به ما و خودش می اندیشد ، به مباشری که فقط به ما بیندیشد هرگز برنخواهیم خورد . خوشبخت مالکی که دست روی مباشر دوم بگذارد . در آغاز کتاب دهقانان می خوانیم دربارهى پريشانحالى يا سيهروزىى دهقانان در ادبيّات فرانسه، يعنى در ادبيات سرزمينى كه تا فرداى جنگ جهانى دوم يا كم
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-494217
- تعداد صفحه
- ۵۳۵
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی هژبر سنجرخانی
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب دهقانان ما سه نوع مباشر داریم ، مباشری که تنها به خود می اندیشد ، مباشری که به ما و خودش می اندیشد ، به مباشری که فقط به ما بیندیشد هرگز برنخواهیم خورد . خوشبخت مالکی که دست روی مباشر دوم بگذارد . در آغاز کتاب دهقانان می خوانیم دربارهى پريشانحالى يا سيهروزىى دهقانان در ادبيّات فرانسه، يعنى در ادبيات سرزمينى كه تا فرداى جنگ جهانى دوم يا كمى بعد از آن به طور كلّى قضاياى زمين، تقسيم جغرافيايى، پراكندگى و توزيع اجتماعىى جمعيّت، بر اثر كارها و منافعاش، بر اثر رفتار جمعيّتشناختىاش، همينطور سياسىاش و بر اثر سلوك اخلاقى و مذهبىاش و بر اثر شيوهى اداره كردن امورش، توجّه به فصول و تغييرات آب و هوا، بدگمانى به همسايگان و درگيرىهاى حدگذارىِ مزارع و جدال افكار و عقايد محلّى كه از گذشته بهجا مانده است ايراد مىگيرند. وقتى دهقانان بر اثر تصادف يا بر اثر بد اقبالى نزديك به اين «حيوانات سركشِ» لا برويِر [1] ، وحشى با سيمايى انسانى ظاهر مىشوند كه خوشبختانه نيرومند هم هستند و مىتوانند براى ديگران گندم برويانند، فرزندانى به وجود بياورند يا اينكه بچه چوپانهايى هستند دلفريب كه به كار مشغول مىشوند و «وقتى از كار برمىگردند در ميان علفهاى خشك به اين سو و آن سو مىپرند» و براى رضايت ماركيز دوسوينيه [2] يا توسط كاخنشين نوهان [3] ـ با شخصيتهاى تصنّعى و تغزّلى، بىآنكه دستهاىشان پينه بسته باشد و بوى بْزِ نرِ چوپانانِ ويرژيل [4] را بدهد يا قدم به آشيانهى كوتوله بگذارد، بهعلاوه در طى قرنها در ظلمتكدهى موزهها؛ يا در جشن و سرور عاشقانهى واتو [5] و درست در نوعى ديگر از مراسم سادهى آنژلوسِ مييه [6] ـ آنهايى كه مىرقصند تا شاهنشينها را لبريز از شادى كنند، يا آنهايى كه انسان را دعوت مىكنند تا از كلبههاى كاهگلى نتيجهى اخلاقى بگيرند. مختصر اينكه در ادبيات جهانى بهزحمت چنين نمونهاى از جهل و بىاعتنايى، تحقير يا فراموشى از «خلقى فراموش شده» مىتوان يافت، اين چنين هستند، دهقانان. «خلقى فراموش شده»، كلامى است از بالزاك كه در اهدانامهى اثرِ يگانهاش كه تقريباً در اين حيطه بهنام خود به ثبت رسانده است ديده مىشود. دهقانان بالزاك نهفقط در ادبيات، بلكه هنوز و مخصوصاً در تاريخ به حيات خود ادامه مىدهد. وانگهى كمدى انسانى بررسى ادبى را غنا بخشيده و ترجمانى است دشوار، بالزاكىتر از خود بالزاك، كه در اين داستان بدان معنا مىبخشد تا حدى بهكُندى و تأمّل، با فصلهاى طولانى كه بهتأنّى پيش مىرود تا از هر درى سخن بگويد، فقرى است از الهام يا لااقل كُندىِ گذران قوهى تخيّل. وانگهى نويسنده با صداقت معتادش نخستين كسى است كه حقايق را شناسايى مىكند: «بالزاك به مادام هانْسكا [7] مىنويسد: قوهى خيال من، همچون بْزهاى مادهى بوالهوس كه توان خلق كردن ندارند و از حركت باز مىمانند و در خواب فرو مىروند، مىماند.» و در ادامه فرياد برمىدارد: «من خودم را نخواهم بخشيد كه زندگىام را در اين «دهقانان» «دهقانان نادان» عجين كردهام، كه به هرحال بهپايان نخواهد رسيد. درست است كه بالزاك دوباره «شور و شوق»اش را باز مىيابد و به مادام هانْسكا مىنويسد: «دهقانان بايد يك شاهكار بشود و يك شاهكار خواهد شد.» يك شاهكار: آيا به منزلهى يكى از شاهكارهاى ادبيات است؟ صاحبنظران در بارهاش بحث و گفتگو مىكنند. مطمئناً به منزلهى يكى از شاهكارهاى تاريخ است، بهغير از يك شاهكار، در هر حال اسناد گرانبهايى است: همينطور براى توصيف نيمه اول قرن نوزدهم، مفيدتر از اين نثر ادارىِ خوشنويسىشدهى متملّقانهاى كه به اجبار براى ارضاءِ خوشنودىِ اعصار ديگر نوشته شده است، به علت عدم وجود بهتر از آن و در غيبت هر نوع ادبيات ديگرى، تغزّلى، رمانتيك، رئاليست و هر سبك ديگرى تخيّلى يا اغراقگونه، و اين گزارشات اُستانداران، فرمانداران، و وكلاى مدافع است كه مورد استفادهى محقّق تاريخ واقع مىگردد و تلقّىِ نادرست و مغشوش تاريخى آن را به نقد مىكشاند، تا اينكه بالزاك و توكوويل [8] ، صاحبنظر در مباحث تاريخى، مورّخِ نهادها، اخلاق و آداب، با ديدى انتقادى از آن استفاده كنند. در اين دوران است كه وزيرى در جايى مىنويسد: «من در پايان صدارت كاونياك [9] ديده بودم كه چطور يك حكومت مىتواند با اميدهاى واهى، با خوشخدمتىهاى مأموران سودجو به حكومت خود ادامه دهد. من بارها از نزديك ديدم كه چطور اين چنين مأمورانى مىتوانند با وحشت روزافزون با آنهايى كه آنان را به كار مىگمارند كار كنند؛ به همين دليل هم نتيجهى معكوس داده است؛ هريك از آنها وقتى تصوّر مىكنند كه ما مضطرب هستيم مىخواهد با فراهم كردن كشف دسيسههاى تازه و به نوبه خود نشانهى جديدى از توطئهاى كه ما را تهديد مىكند خود را شُهره سازد،










































