دیوارها سخن نمی گویند
۱۳۹۳
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از کتاب دیوارها سخن نمی گویند مادرم پُرسيد : تو كه سىُ پنج سال بيشتر ندارى. احمد. پَس چرا ريشات اين همه سفيد شُدن ؟ بهش گفتم : مادر. اين بىشرفا، ريشِ مَردا رُ هم سفيد مىكُنن. « احمدكايا ـ كنسرتِ استانبول » در آغاز کتاب دیوارها سخن نمی گویند می خوانیم حدودِ دَه دوازده سالِ پيش بود كه براى نخستين بار صداى احمدكايا را شنيدم. در شهرِ اروميه و در ماشين
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-286058
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۳۴۹۸
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۳
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب دیوارها سخن نمی گویند مادرم پُرسيد : تو كه سىُ پنج سال بيشتر ندارى. احمد. پَس چرا ريشات اين همه سفيد شُدن ؟ بهش گفتم : مادر. اين بىشرفا، ريشِ مَردا رُ هم سفيد مىكُنن. « احمدكايا ـ كنسرتِ استانبول » در آغاز کتاب دیوارها سخن نمی گویند می خوانیم حدودِ دَه دوازده سالِ پيش بود كه براى نخستين بار صداى احمدكايا را شنيدم. در شهرِ اروميه و در ماشينِ يكى از عزيزترين اقوام: شهريارجاناحمدلو. صداى درياوار و عاصىِ كايا ـ كه گاه به نَرمىِ ابريشم و گاه تيغهى قدارهيى را يادآور بود ـ مرا با خود بُرد… چه روزها و شبهايى كه با صداى او به سر نشدند. شروع به جمع كردنِ آلبومهايش كردم. مرگِ نابههنگامش را گريستم و هميشه آرزوى درميان گذاشتنِ ترانههاى نابُ متعهدش با مخاطبانِ فارسى زبان در من بود. يكى دو بار ـ به تنهايى ـ سعى در برگرداندنِ ترانههايش كردم اما اصطلاحاتِ زبانِ عامه و كلماتِ دشوار و بومىِ موجود در ترانههايش كارِ ترجمه را براى من ـ كه بيشتر به زبانِ آذرى آشنايى داشتم ـ مشكل مىكرد. اين كار چند سالى متوقف ماند تا يك روز كه دغدغهاَم را با پسردايىاَم آيدينآقاخانى ـ كه به زبانِ استامبولى مسلط بود ـ در ميان گذاشتم. مىدانستم كه او هم به كايا علاقهمند و حتا بسيارى از ترانههايش را ازبَر است. قبول كرد كه در اين كار كنارِ من باشد. متنِ تُركىِ ترانهها را از اينترنت به دست آورديمُ بعد از سه چهار ماه آيدين ترجمهى واژه به واژهى آنها را آماده كرد.ابتدا قصد كردم كه تمامِ ترانهها را به صورتِ موزون و در صورتِ امكان با همان وزنِ زبانِ استامبولى بازنويسى كُنم. در بعضى ترانهها اين روش امكانپذير بود ـ مثلِ ترانهى رو آب تابيدى كه برگردانِ آن با آهنگِ اصلىِ ترانه قابلِ اجراست ـ اما در بسيارى از ترانهها هم اين كار ممكن نبود و معناى ترانه فداى وزن و قافيه مىشُد.در ضمن بسيارى از ترانهها در زبانِ اصلى هم فاقد وزن و قافيه بودند و خواننده آنها را به صورتِ دكلمه اجرا كرده بود. پس مبناى كارِ من بر اين قرار گرفت كه تعدادى به صورتِ ترانه و تعدادى به همان شكلِ بىوزن و قافيه بازنويسى شوند. بدونِ شك برگرداندنِ يك متنِ موزون ـ با همان صورت موزون ـ به زبانى ديگر بخشى از حسِ آن را از بين مىبرد. من سعى كردم ـ با جاىگزين كردنِ كلماتُ تصويرهايى مترادف با كلماتُ تصاويرِ موجود در اصلِ ترانهها ـ لحنُ فضاى اصلىِ آثار را حفظ كنم.ترانههاى كايا، خشمُ اعتراضُ عشقُ آمالِ قومى را فرياد مىزنند كه همواره به سركوبُ توهينُ ناديده انگاشته شُدن تن دادهاند. آثارِ او چنان در جامعهى شهرىِ سرزمينش ريشه دارد كه مىشود از آنها به عنوانِ تقويمِ تاريخِ معاصرِ تُركيه استفاده كرد. بعضى از ترانههاى او ـ كه من نامِ ترانههاى خيابانى را بر آنها مىنهم ـ اتّفاقاتُ دردهاى طبقهيى پايين دستِ سرزمينش را با خود دارند. اتّفاقاتى مثلِ قتلِ ملوانى در يك بندر، يا حادثهيى كه در كارخانه براى كارگرى رُخ مىدهد، يا دغدغههاى يك مردِ حاشيهنشين و… اتّفاقاتى به ظاهر ساده كه در غالبِ ترانه و با اجرايى درست توانستهاند منتقل كنندهى پيامهاى عظيمِ انسانى باشند. ترانهسرايانِ تُرك در اين زمينه به زيبايى آفرينشگرى كردهاند و جاى چنين ترانههايى در آثارِ ترانهسرايانِ فارسى زبان خالىست. اين مجموعه پيشنهادى براى تجربه كردنِ ترانهى خيابانى در زبانِ فارسىست. ترانهيى كه در كوچه اتّفاق بىاُفتندُ تمامِ اِلِمانهاى يك زندهگىِ خيابانى را در خود داشته باشند. سرگذشتِ يك نَمَكى يا كودكى كه در كنارِ خيابان گُل مىفروشد، يا خيابانخوابهايى كه همه روزه از كنارشان مىگذريم مىتوانند موضوعِ ترانه قرار بگيرند. ناگفته پيداست كه اجراى چنين ترانههايى موسيقىِ مخصوص به خود مىطلبد و بعيد نيست پديد آمدنِ چنين آثارى به ساخته شُدنِ آهنگهايى تازه در سبكهايى بشود كه تا به حال در تاريخِ موسيقىِ ما وجود نداشتهاند.ترانههايى كه آيينه شوند رو به زندهگىِ روزمرهى انسانِ امروز، با تمامِ دردها، دغدغهها، عشقها، رؤياها وُ آرمانهايش. برگردانِ اين مجموعه را به خاطرهى سبزِ دو عزيز تقديم مىكنيم : مادربزرگمان مامان طوسى كه با قصهها وُ ترانههاى نابش شبهاى تابستانِ كودكىمان را روشن كرد وَ رضا آقاخانى كه پيش از به آخر بردنِ كارِ اين كتاب ما را تنها گذاشت… «يغماگلرويى ـ آيدين آقاخانى فريادگرِ زمزمههاى يك قوم… 11 ما سه نفر بوديم… 23 يه حاشيهنشينم! 28 سراغم بيا! 30 دختربچّه 32 مگه نگفتم؟ حيدر! 35 جوانىِ من كو ؟ 37 روشنفكر 39 مىرَم… 42 ترانهى صبح 45 دچارِ دردسر شدم 49 اگر دروغ باشد… 52 رو آب تابيدى 54 بازجوها 55











































