پرش به محتوای صفحه

دلتنگی های نقاش خیابان چهل وهشتم

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۲۳۲

صفحه

۱۴۰۲

سال چاپ

کتاب دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل‌وهشتم نوشتۀ جی.دی. سلینجر ترجمۀ احمد گلشیری گزیده‌ای از متن کتاب یک روز خوش برای موزماهی نود و هفت تبلیغاتچی نیویورکی توی هتل بودند و خطوط تلفنی راه دور را چنان در اختیار گرفته بودند که زن جوان اتاق شمارۀ ۵۰۷ مجبور شد از ظهر تا نزدیکی‌های ساعت دو و نیم به انتظار نوبت بماند، اما بیکار ننشست. مقاله‌ای را با عنوان «جنس یا سرگرمی

۱۹۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-966488
شابک
۱۴۰۲۱۰۲۵۰۱
تعداد صفحه
۲۳۲
سال انتشار شمسی
۱۴۰۲

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از جی.دی.سلینجر

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب هفته‌ای یه‌بار آدمو نمی‌کشه (سلینجر) نیلا

جی.دی.سلینجر

ترجمه‌ی امید نیک‌فرجام

نیلا

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ناتور دشت‌ (نجفی‌) نیلا

جی.دی.سلینجر

ترجمه‌ی محمد نجفی

نیلا

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دختری که می شناختم

جی.دی.سلینجر

ترجمه‌ی علی شیعه علی

سبزان

۴۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فرنی و زویی

جی.دی.سلینجر

ترجمه‌ی علی شیعه علی، زهرا میرباقری

سبزان

۵۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب یادداشت های شخصی یک سرباز

جی.دی.سلینجر

ترجمه‌ی علی شیعه علی

سبزان

۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ناطور دشت – چشم و چراغ

جی.دی.سلینجر

ترجمه‌ی رضا ستوده

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ناطور دشت (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ 158)

جی.دی.سلینجر

ترجمه‌ی رضا ستوده

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم

جی.دی.سلینجر

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۱۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنگل وارونه

جی.دی.سلینجر

ترجمه‌ی علی شیعه علی

سبزان

۲۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ناطور دشت (ادبیات جهان123)

جی.دی.سلینجر

ترجمه‌ی متین کریمی

جامی

۷۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دهانم قشنگ و چشم هایم سبز (ادبیات جهان111)

جی.دی.سلینجر

ترجمه‌ی وحید منوچهری واحد

جامی

۳۸۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از احمد گلشیری

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب داستان و نقد داستان (دوره سه جلدی)
۵٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بهترین داستان های جهان (پنج جلدی)
۵٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نفرین ابدی بر خوانندۀ این برگ ها

احمد گلشیری، مانوئل پوییگ

نگاه

۲۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زندگی من

احمد گلشیری، چخوف

نگاه

۲۸۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل‌وهشتم نوشتۀ جی.دی. سلینجر ترجمۀ احمد گلشیری گزیده‌ای از متن کتاب یک روز خوش برای موزماهی نود و هفت تبلیغاتچی نیویورکی توی هتل بودند و خطوط تلفنی راه دور را چنان در اختیار گرفته بودند که زن جوان اتاق شمارۀ ۵۰۷ مجبور شد از ظهر تا نزدیکی‌های ساعت دو و نیم به انتظار نوبت بماند، اما بیکار ننشست. مقاله‌ای را با عنوان «جنس یا سرگرمی است… یا جهنم» از یک مجلۀ جیبی بانوان خواند. شانه و بُرس سرش را شست. لکۀ دامن شکلاتی‌رنگش را پاک کرد. جادکمۀ بلوز ساکسَش [1] را جابه‌جا کرد. دو تار موی کوتاهِ خالش را با موچین کند و سرانجام وقتی تلفنچی به اتاقش زنگ زد، روی رف پنجره نشسته بود و کار لاک زدن ناخن‌های دست چپش را تمام می‌کرد. از آن زن‌هایی بود که به زنگ تلفن اعتنا نمی‌کنند. انگار تلفن اتاقش از وقتی خودش را شناخته زنگ می‌زده است. همان طور که تلفن زنگ می‌زد، قلم‌موی کوچک لاکش را پیش برد و هلال ناخن انگشت کوچکش را پررنگ‌تر کرد. سپس درِ شیشۀ لاک را گذاشت، ایستاد و دست چپش را که لاک‌هایش خشک نشده بود، در هوا تکان داد. زیر سیگاری انباشته از ته‌سیگار را با دستی که لاک‌هایش خشک شده بود برداشت و به طرف میز عسلی که تلفن رویش بود برد. روی یکی از دو تختخواب یک‌شکل و مرتب نشست _ حالا زنگ پنجم یا ششم بود _ و گوشی را برداشت. گفت: «الو.» انگشت‌های دست چپش را جدا از هم و دور از پیراهن ابریشمی سفیدش نگه داشته بود. این پیراهن، ‌جز سرپایی‌ها، تنها چیزی بود که به تن داشت، انگشترهایش توی حمام بود. تلفنچی گفت: «با نیویورک صحبت کنین، خانم گلاس.» زن جوان گفت: «متشکرم.» و روی میز عسلی برای زیرسیگاری جا باز کرد. صدای زنی شنیده شد: «میوریل [2] ، تویی؟» زن جوان گوشی را اندکی از گوشش دور کرد و گفت: «بله، مامان. حالتون چطوره؟» _ یه دنیا نگرانت بودم، چرا تلفن نکردی؟ حالت خوبه؟ _ دیشب و پریشب سعی کردم باهاتون تماس بگیرم. آخه تلفن اینجا… _ حالت خوبه، میوریل؟ دختر زاویۀ میان گوشی تلفن و گوشش را بیشتر کرد. _ خوبم. فقط هوا گرمه. امروز گرم‌ترین روزی‌یه که فلوریدا… _ چرا تلفن نکردی؟ یه دنیا نگرانت… زن جوان گفت: «مامان، عزیز من، سرم داد نکشین. صداتون خوب می‌آد. دیشب دو بار بهتون تلفن کردم. یه بار بعد از…» _ به پدرت گفتم احتمالاً شب تلفن می‌کنی. اما، نه، مجبور بود… حالت خوبه، میوریل؟ راستش رو به من بگو. _ حالم خوبه. خواهش می‌کنم این حرف رو تکرار نکنین. _ کی رسیدین؟ _ نمی‌دونم. چهارشنبه، صبح زود. _ کی پشت فرمون بود؟ زن جوان گفت: «خودش. اما عصبانی نشین. خیلی خوب رانندگی کرد. تعجب کردم.» _ اون پشت فرمون بود؟ میوریل، به من قول دادی که…. زن جوان میان حرفش دوید: «مامان، بهتون که گفتم خیلی خوب رانندگی کرد. راستش رو بخواین، سراسر راه سرعتش کمتر از هشتاد بود.» _ آن اداهایی رو که با درخت‌ها در می‌آره تکرار کرد؟ _ گفتم که، خیلی خوب رانندگی کرد مامان. گوش کنین. خواهش کردم درست از کنار خط سفید حرکت کنه، بله دیگه، حرفم رو زمین نذاشت. کاری رو که گفتم کرد. حتی سعی کرد به درخت‌ها نگاه نکنه… باور کنین. راستی بابا ماشین رو داد تعمیر کنن؟ _ نه، هنوز. چهارصد دلار خرج داره تا فقط… _ مامان، سیمور [3] به بابا گفت خـرجش رو می‌پردازه، جای نگرانی… _ خُب، تا ببینیم. رفتارش چطور بود… توی ماشین و جاهای دیگه؟ زن جوان گفت: «خوب بود.» _ باز هم تو رو به همون اسم وحشتناک… _ نه. حالا چیز تازه‌ای از خودش درآورده. _ چی؟ _ چه فرقی می ‌ کنه مامان؟ _ میوریل، من دلم می‌خواد بدونم. پدرت… زن جوان گفت: «خیلی خُب، خیلی خُب، اسم من رو گذاشته بدکارۀ مقدس سال ۱۹۴۸.» و غش‌غش خندید. _ خنده‌دار نیست میوریل، اصلاً خنده‌دار نیست. وحشتناکه. راستش، گریه ‌ آوره. وقتی فکرش رو می‌کنم که چطور… زن جوان میان حرفش دوید: «مامان به حرفم گوش کنین. یادتون می‌آد کتابی رو که از آلمان برام فرستاد؟ می‌دونین… اون مجموعه شعر آلمانی رو می‌گم. چه‌کارش کردم؟ همه چیزهام رو زیر و رو…» _ گم نشده. _ زن جوان گفت: «مطمئنین؟» _ البته، یعنی پیش منه. توی اتاق فِردیه [4] خونۀ ما جا گذاشتی. من هم جایی پیدا نکردم که… چطور مگه؟ می‌خواد پس بگیره؟ _ نه. فقط توی ماشین که می‌اومــدیـم ســراغش رو از من گرفت، می‌خواست بدونه خوندم یا نه. _ مگه به زبون آلمانی نیست؟ زن جوان پایش را روی پا انداخت و گفت: «چرا، عزیزم، فرقی که نمی‌کنه. حرفش این بود که شعرهاش رو تنها شاعر بزرگ قرن گفته. می‌گفت باید ترجمۀ اون رو می‌خریدم و از این حرف‌ها. یا می‌رفتم اون زبون رو یاد می ‌ گرفتم.» _ خدا به دور، خدا به دور! راستی که گریه‌آوره، همینه که می‌گم. پدرت دیشب می‌گفت… زن جوان گفت: «یه دقیقه صبر کنین مامان.» سراغ پاکت سیگارش که روی رف پنجره بود رفت. سیگاری روشن کرد و ب

۱۹۵٬۰۰۰تومان