درباره ی ادبیات
۲۵۲
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب دربارهی ادبیات نوشتۀ آناتولی لوناچارسکی ترجمه محمدتقی فرامرزی گزیده ای از کتاب: اخلاقیات و زیباییشناسی چرنیشفسکی رابطهی بین نظرات هنری و اخلاقی چرنیشفسکی و شخصیت او مسالهای است که دوستان و دشمنانش را به بررسی آن برانگیخته است؛ ولی به گمان من این کار بهدرستی صورت نگرفته است زیرا تصویری که اینان از چرنیشفسکی بازنمودهاند عموما از وضوح کامل برخوردار ن
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-009205
- شابک
- ۱۴۰۱۰۵۲۹۰۷
- تعداد صفحه
- ۲۵۲
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب دربارهی ادبیات نوشتۀ آناتولی لوناچارسکی ترجمه محمدتقی فرامرزی گزیده ای از کتاب: اخلاقیات و زیباییشناسی چرنیشفسکی رابطهی بین نظرات هنری و اخلاقی چرنیشفسکی و شخصیت او مسالهای است که دوستان و دشمنانش را به بررسی آن برانگیخته است؛ ولی به گمان من این کار بهدرستی صورت نگرفته است زیرا تصویری که اینان از چرنیشفسکی بازنمودهاند عموما از وضوح کامل برخوردار نبوده است. شاید بتوان با بررسی نامهها، خاطرات، یادداشتهای روزانه و کلیهی مدارکی که از او بهجا مانده است، بهسادگی، خصوصیات او را به عنوان یک شخص مجسم کرد. ولی تاکنون بهندرت از این مدارک بهرهگیری شده است. چرنیشفسکی را در نظر ما غالبا به صورت مردی با عقایدی سخت محکم، هوشی بهغایت سرشار، مطالعاتی همهجانبه، سرشتی دلاورانه و شخصیتی بسیار جدی نمایاندهاند؛ او مطمئنا از برجستهترین انسانهای عصر خود بود، ولی بنیان فکریاش مبتذل و هیچگرایانه و به قول گرتسن «مردی سوداییمزاج» بود. تورگنیف ضمن گفتگویی با چرنیشفسکی او را چنین خطاب می کند: «شما، نیکولای گاوریلوویچ، مثل یک مار معمولی هستید، در حالی که دوبرولیوبف افعی است.» این تعریف نشان میدهد که حتی تورگنیف او را شخصی بسیار دانا، محیل و زیرک میدانسته است. هرچه باشد، چرنیشفسکی در نظر کسی که اطلاعات دست دوم یا حتی اطلاعات سطحی از او دارد، فردی است نسبتا خشک که با هر گونه ایدئالیسم خیلی بیگانه است. ما بیشتر اوقات، ایدئالیسم نظری و فلسفی را با ایدئالیسم عملی اشتباه میگرفتیم؛ شاید هنوز هم مرتکب چنین اشتباهی بشویم. مثلا ترتیاکوف، شاعر معروف، در همین اواخر اعلام کرد که باید علیه هر گونه همدردی آمیخته با احساسات پیکار کرد و بر جنبههای عملی تاکید کرد؛ ما نیز غالبا میخواهیم چرنیشفسکی را به هیبت انسانی در نظر بگیریم که اهل عمل و از هر گونه احساسات به دور است. مردی که واکنشش دربرابر زیبایی، همان اندازه طعنهآمیز است که واکنش بازارف دربرابر عبارات کوچک طعنهآمیز بود _ خلاصه، مردی که طبیعتی اساسا عملی و منطقی دارد. از همین جا است که مردم به این نتیجه می رسند که او استعدادی در زمینهی داستان نویسی ندارد. میگویند کتاب چه باید کرد؟ او بدون تردید در نوع خود اثری بزرگ بود که تحرکی عظیم پدیدآورد و در آن زمان برای خیلیها حکم ستارهی راهنمای قطبی را داشت؛ لیکن اگر بهدقت از دیدگاه هنری دربارهی آن داوری کنیم، باید گفت که برخی از عناصر خیالپردازی و تغزل را در خود ندارد __ یعنی همان عناصری که نباید در آثار کسی دیده شود که با وجود فرزانگیاش و احترامی که مردم به او قائلند، و حتی بهقول خودش فردی بزرگ است __ بر رویهم شخصی فاقد روح هنری باشد. گویا باید به او هم همان اندرزی داده میشد که آپولون پیش از مرگ سقراط، به وی داد، که قدرت فکری و منطقی نیرومندی داشت؛ آپولون به سقراط اندرز داد که موسیقی یعنی این عنصر پالاینده و هماهنگکننده را با درآمیختگی شهود و رومانتیسیسمی فراگیرد که مسلما چرنیشفسکی فاقد آن است. کسانی که به جنبههای عملی نظر دارند، بیشک، از این «رئالیسم» چرنیشفسکی لذت میبرند و بسیار تحت تاثیر تصویر خشک او قرار میگیرند. شاید بعضیها تصور کنند که این خشکی و خونسردی، این «روشنفکر بودن»، چرنیشفسکی را واداشته است تا بر آن شود که در واقع، چیزی غیر از خودمحوری وجود ندارد؛ و انسان در مورد نحوهی رفتارش فقط یک راه انتخاب و یک راه منطقی دارد که آن نیز از دیدگاهی خودمحورانه است؛ و غیر از اخلاقیات مبنی بر خودمحوریِ منطقی، نوع دیگری از اخلاقیات وجود ندارد و نمیتواند وجود داشته باشد. چرنیشفسکیِ خشک و منطقگرای، چیزی را نمیبیند که دارای کیفیت تفحصناپذیر ناخودآگاه باشد که هر چیزی بهطور نامشهود و آرام از کنارش میگذرد. بهراحتی میتوان به این نتیجه رسید که پدیدآورندهی چنین نظریهای، یعنی خود چرنیشفسکی، شخصی بسیار خردگرای بود و طبیعتی استثنائا روشنفکرانه داشت. بهراستی فکر اصلی رسالهی رابطهی زیباییشناختیِ هنر با واقعیت اثر چرنیشفسکی چیست؟ فکر اصلی این مقاله، نفی هر چیز زیبا است، و او در این راه تا جایی پیش رفت که پیسارف نیز دریافت که چرنیشفسکی ضمن برخورد خشونتآمیزش با پدیدههای ظریف هنر و زیباییشناسی، میخواهد این دو پدیده را خفه کند. البته، به عقیدهی پیسارف، به صلاح عموم، درست است که پلخانوف می خواست ثابت کند چنین چیزی صحت ندارد و رسالهی چرنیشفسکی، اثری مهم و سراپا عملی است. ولی همین مطرح کردن مساله __ این تردید که هنر تا اندازهای از عمل بهدور است، کوشش برای اثبات این نظر که چنین واقعیتی بهمراتب از هرگونه رویا و هرگونه خلاقیت هنری برتر است __ تمامی اینها، البته، لیبرالهای اطراف چرنیشفسکی را بر آن داشت که او را به مثابه هیولای ض









































