فقط دو دیوید بکهام وجود دارد
۲۶۴
صفحه
رقعی
قطع
جان اوفارل چهار رمان پرفروش منتشر کرده است، دو کتاب کمیک تاریخی، یک زندگی نامه ی سیاسی و سه مجموعه یادداشت های محبوبش در روزنامه ی گاردین. کتاب هایش به حدود بیست وپنج زبان گوناگون ترجمه و برای ساخت فیلم و نمایش های رادیویی و فیلم های تلویزیونی اقتباس شده است. پیش از رمان نویسی، او برای برنامه های تلویزیونی هم چون تصویر عینی و آیا خبری برایت دارم؟ می نوشت. او
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-973037
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۱۱۷۴۰۸۷
- تعداد صفحه
- ۲۶۴
- قطع
- رقعی
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از سبزان
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی علی شیعه علی
مشاهدهی همهتوضیحات
جان اوفارل چهار رمان پرفروش منتشر کرده است، دو کتاب کمیک تاریخی، یک زندگی نامه ی سیاسی و سه مجموعه یادداشت های محبوبش در روزنامه ی گاردین. کتاب هایش به حدود بیست وپنج زبان گوناگون ترجمه و برای ساخت فیلم و نمایش های رادیویی و فیلم های تلویزیونی اقتباس شده است. پیش از رمان نویسی، او برای برنامه های تلویزیونی هم چون تصویر عینی و آیا خبری برایت دارم؟ می نوشت. او در سال های اخیر نمایش نامه هایی موزیکال برای اجرا در برادوی نوشته است. او که از هواداران قدیمی باشگاه فوتبال فولام است و تمام بلیت های فصل را هم خریداری می کند، بازی های این تیم را از سطح پایین ترین لیگ ها تا لیگ اروپا دنبال کرده و جداً قصد دارد دوباره تا پایین ترین سطح مسابقات دنبال کند! …سوزان مرا به خاطر یک هوادار تیم ام کی دانز ترک کرد. من طرف دار ای اف سی ویمبلدون هستم. اگر نمی توانید میزانِ دردناکیِ این جدایی را درک کنید، این خاطرات را رها کنید و سراغ خواندن چیز دیگری بروید. حالا دوست پسر جدیدش پسرم را برای تماشای بازی های ام کی دانز می برد. آخر هفته ها او را برای تماشای بازی های ای اف سی می برم. در دهه های بعد می ترسم این تناقض جدی در هواداری، کارش را به روان پزشکی چیزی بکشاند. بااین حال باید اعتراف کنم که سوزان اولین کسی نبود که رابطه ای عاشقانه برقرار و خیانت کرد. بسیار پیش از اولین دیدارمان، من رابطه ی احساسیِ تمام عیاری با فوتبال برقرار کرده بودم. معشوقه ی بدکاره ی من فوتبال بود و این بی وفای فراموش کار وعده ی هیجان، عشق بازی و حتا گاهی سرمستی را به من داده بود. در عالمِ واقع اما جز هیجان و عصبیتِ جنون آمیز میان مان نبود؛ صداهایی بالارفته، حالی به حالی شدن و قهر و بداخمی بی پایان. درست مثل بسیاری از طرف دارانِ باشگاه های لیگ های دسته ی پایین، امید داشتم تا فقدان کیفیت و شکوه و اقتدار باشگاهی را با هواداری و پشتیبانی بی قیدوشرط از تیم ملی جبران کنم. در سرتاسر ومبلی پرچم های امثالِ ما را می بینی که از نرده های میان جایگاه تماشاگران آویخته است؛ دووِر اتلتیک، گیتزهد اف سی، استالیبریج سلتیک. ما بیش تر از هواداران تیم های لیگ برتری برای تماشای بازی های ملی می رویم، چون تنها چیزی که از مسابقات لیگ های پایین نصیب مان می شود، چندتا برد بی حاصل و ناامیدی مداوم است و بس. نوبت به تیم ملی که می رسید اما… همه چیز فرق می کرد و دیگر شوخی در کار نبود…















































