فریب خورده تصادف
۳۶۰
صفحه
وزیری
قطع
محمدرضا چیت ساز
نوع جلد
ورودی بر کتاب فریبخورده تصادف یک دیدگاه جالب در مورد نسیم نیکلاس طالب وجود دارد. میگویند او مانند هراکلیتوس است، برخاسته از خاندانی اشرافی و متمول که در آن دوران یونان قدیم، به شدت به اهمیت تغییر و بیثباتی در جهان معتقد بود. اغلب ما هراکلیتوس را با این نقلقول معروفش میشناسیم: «هرگز نمیتوانید دو بار در یک رودخانه بایستید». میگویند نیکلاس طالب نیز از خا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-461216
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۷۰۸۹۱۴۱
- تعداد صفحه
- ۳۶۰
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- محمدرضا چیت ساز
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از آریانا قلم
مشاهدهی همهتوضیحات
ورودی بر کتاب فریبخورده تصادف یک دیدگاه جالب در مورد نسیم نیکلاس طالب وجود دارد. میگویند او مانند هراکلیتوس است، برخاسته از خاندانی اشرافی و متمول که در آن دوران یونان قدیم، به شدت به اهمیت تغییر و بیثباتی در جهان معتقد بود. اغلب ما هراکلیتوس را با این نقلقول معروفش میشناسیم: «هرگز نمیتوانید دو بار در یک رودخانه بایستید». میگویند نیکلاس طالب نیز از خانوادهای مرفه بوده که سالها قبل همهچیز خود را در جنگ لبنان از دست داده است. برای همین طبیعی میدانند که او بر تغییر و ماهیت رویدادهای غیرقابل پیشبینی تمرکز کند و احتمالا برای همین هم هست که پوپر فیلسوف مورد علاقه اوست؛ فیلسوفی که معتقد بود: «هیچ حقیقت نهایی وجود ندارد، عقلانیت کم و بیش تعصب است، همه چیز در انتظار ابطال است». اگر این عینک طالب را از او قرض بگیریم و بر چشمان خودمان بزنیم و وارد یک بازار فعال، مانند بازار سهام شویم، به احتمال قوی اذعان خواهیم کرد که بازارها بیشتر اوقات تصادفی هستند. در هر بازاری هزاران انسان فعال بر اساس برنامهها، احساسات، اهداف خود معامله میکنند و خب، همین است که باعث حرکت بازارها میشود. با این حال، نکته جالب آن است که اکثر سرمایهگذاران خرد فکر میکنند اگر دیدگاهی در مورد بازار یا فرضا یک سهام خاص دارند، بقیه نیز باید همین دیدگاه را داشته باشند، بنابراین انتظار دارند قیمت بر همان اساسی که ایشان فکر میکنند حرکت کند. اینجا همانجایی است که نیکلاس طالب وارد میشود و میگوید: این خیال بافی است!. رویکرد شما گاهی اوقات با خوششانسی هماهنگ میشود و برایتان باور نادرست باهوش بودن را ایجاد میکند. او تاکید میکند اتفاقات غیرمنتظره همیشه در آینده رخ خواهند داد، زیرا مردم برای آن آماده نیستند. به همین دلیل است که در بیشتر مواقع بازار به آن سویی که همه انتظار دارند حرکت نمیکند. طالب نویسنده کتاب قوی سیاه است. کتابی که شش سال بعد از این کتاب نوشته شد و او را بسیار معروفتر نمود[1]. حرف اصلی طالب هم در آن کتاب این است: قوی سفید هر رویداد عادی است که در اطراف ما اتفاق میافتد و قوی سیاه همان رویدادهایی هستند که ما انتظار اتفاق افتادنشان را نداریم. یعنی رویدادهایی که غیرمنتظره هستند، پیامدی سنگین دارند، پس از وقوع قابل پیشبینی به نظر میرسند ولی پیش از وقوع قابل پیشبینی نیستند. زمانیکه کووید تمام جهان را در نوردید، نمونه خوبی از یک رویداد قوی سیاه برای همگان آشکار شد. هیچکس پیشبینی کاهش ناگهانی بازارهای سهام و بورس را نمیکرد و بعد از مدتی، باز هیچکس روند صعودی شدید پس از آن را پیشبینی نکرد. طالب معتقد است مطمئناً، بسیاری با استراتژی، مهارت یا شانس خود به این نتیجه رسیدند، اما بهطور کلی این اتفاق بدیهی نبود. چیزهایی که اتفاق افتادهاند در گذشته آشکارتر به نظر میرسند، اما این فقط به این دلیل است که قبلاً اتفاق افتادهاند. نکته مهم دیگر که هنگام خواندن کتاب به ذهن خطور میکند آن است که او دو اشتباه ذهنی ما را خیلی روشن و آشکار جلوی چشممان میآورد: همه ما تمایل داریم باور کنیم که موفقیتهای ما دلیلی بر نبوغ خودمان است و این فقط شکستهای ما است که نتیجه بدشانسی و شانس است. همه ما از تعصبات گذشته رنج میبریم. ما فکر میکنیم چون فلان موضوع در گذشته اتفاق افتاده، طبیعتا تنها چیزی بوده که میتوانسته اتفاق بیفتد. بعد میآییم و از آن برای پیشبینی آنچه در آینده اتفاق میافتد استفاده میکنیم. طالب میگوید ما فراموش میکنیم که رویدادهای گذشته نیز از بهنتیجهرسیدن موقعیتهای احتمالیای حاصل شدهاند که تنها مربوط به یک راهحل بودهاند. ما فراموش میکنیم که این رویدادها به همین راحتی میتوانستند در یک نتیجه به همان اندازه محتمل دیگر حل شوند؛ نتیجهای که صرفاً رخ نداده است. برای همین است که میتوان در یک جمله گفت: این کتاب به بررسی شانس، عدم قطعیت، احتمال، خطای انسانی، ریسک و تصمیمگیری در دنیایی که هر لحظهاش غیر قابل پیشبینی است، میپردازد. در حقیقت کتاب فریبخورده تصادف، مقدمهای شگفتانگیز برای بسیاری از مغالطاتی است که ما انسانها مستعد انجام آنها هستیم. طالب استدلال قانعکنندهای دارد مبنی بر اینکه ما هرگز نمیتوانیم «کاملاً منطقی» باشیم، زیرا به احساسات خود نیاز داریم. و ورود احساسات، یعنی ناممکن شدن تکیه صرف بر عقل و منطق و هوش و درایتمان در زندگی و به همین خاطر، حضور عنصر شانس و تصادف در وقایع. نگاهی عمیقتر به کتاب فریبخورده تصادف حالا که یک نگاه کلی درخصوص کتاب بدست آوردیم، خوبست پیام اصلی کتاب را از زبان خود نویسنده بشنویم. طالب میگوید: ایده کتاب من این است: «پیشامدها از آنچه خیال میکنیم تصادفیترند»، نه اینکه «پیشامدها سراسر تصادفیان







































