فرجام شناسی غربی
۳۳۸
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب «فرجامشناسی غربی» نوشتۀ یاکوب تاوبس ترجمۀ ابراهیم رنجبر گزیدهای از متن کتاب دفتر اول دربارۀ ماهیت فرجامشناسی مقدمات موضوع ما در این مقال ژرفکاوی در ماهیت تاریخ است. پژوهش حاضر به هیچ وجه خود را دلمشغول تکرویدادهای تاریخی نمیکند، منظور وقایعی چون جنگها، فتحها، شکستها، خیانتها، پیشامدهای سیاسی، اوضاع بغرنج اقتصادی، تطورهای عالم هنر و دین یا نتا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- تاریخ
- شناسه کالا
- kj-863351
- شابک
- ۱۴۰۴۰۶۱۳۰۱
- تعداد صفحه
- ۳۳۸
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی ابراهیم رنجبر
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «فرجامشناسی غربی» نوشتۀ یاکوب تاوبس ترجمۀ ابراهیم رنجبر گزیدهای از متن کتاب دفتر اول دربارۀ ماهیت فرجامشناسی مقدمات موضوع ما در این مقال ژرفکاوی در ماهیت تاریخ است. پژوهش حاضر به هیچ وجه خود را دلمشغول تکرویدادهای تاریخی نمیکند، منظور وقایعی چون جنگها، فتحها، شکستها، خیانتها، پیشامدهای سیاسی، اوضاع بغرنج اقتصادی، تطورهای عالم هنر و دین یا نتایج بهدستآمده از شناخت علمی است. پرسش از ماهیت تاریخ به همۀ این امور پشت پا میزند و به سپهری ورای آن مینگرد و فقط مسئلهای یگانه را در نظر میآورد: پیش از هر چیز، تاریخ چگونه ممکن میشود؟ شرط کافیِ تاریخ بهمثابۀ امکانمندی چیست؟ در تقلای خود برای سردرآوردن از مقصودِ تاریخ، محال است به ژرفنای آن در میان تکرویدادها راه برد. در عوض، باید دست از پیشامدهای [تاریخی] شست و پرسید، چیست که فلان رویداد را به امری تاریخی بدل میکند؟ اصلاً، تاریخ به خودیِ خود چیست؟ وقتی از منظر اسخاتون [1] به ماهیت تاریخ بنگریم، موضع و معیاری به دست داریم. درست در همین اسخاتون است که تاریخ از کرانههای خود میگذرد و گوهرش جلوهگری آغاز میکند. جریان تاریخ در زمان پیش میرود. [2] زمان حیاتِ اقلیم درون است. نور اقلیم درون برای عیان شدن در قلمرو بیرون به زمان نیاز دارد. زمان نظامِ عالَمی است که به اقلیم درون و بیرون تقسیم میشود. برای سر در آوردن از چند و چون فاصلۀ دو سپهر مذکور لاجرم باید از درجهبندی بهره گرفت. ذات زمان در یکسویگی برگشتناپذیر آن خلاصه شده است. زمان از منظری هندسی در خطی صاف و در مسیری یکسویه جاری است. این جادۀ سرراست مسیری برگشتناپذیر است. حیات و زمان هر دو از این یکسویگی بهره دارند. یکسویگی و برگشتناپذیری بُن و اساس معنیِ این دو است. مقصود از این یکسویگی در خودِ مفهوم سویه جا خوش کرده است. سویه همواره مقصد و غایتی دارد، وگرنه، سویهای بیمقصد و معطل خواهد بود. غایت و مقصد در جوهر خود همان اسخاتون است. همینْ رابطۀ نظم زمان و نظام فرجامشناسانۀ جهان را روشن میکند. بنای مسیر بیبازگشت زمان بر اراده است. «من» در مقامِ اراده همان زمانِ «من» است. اراده سویهای دارد و طی سویهگیری خود مسیر زمان را نیز تعیین میکند. از آنجا که زمان و اراده در مسیری مشترک پیش خواهند رفت، آیندهْ نخستین بُعد زمان خواهد بود. اراده همۀ امور ناخواسته را دور میریزد و بساط از میان رفتنشان را فراهم میآورد. زمان نیز به حُکم گذشته بودن به همینسان امورِ گذشته را دفع میکند. دومین بعد زمانْ گذشته است. نظام زمان از دل تمایز و تصمیم میان گذشته و آینده سر برمیآورد. این تمایز و تصمیم را صرفاً از رهگذر عمل میتوان به میان آورد. عمل در زمان حال صورت میبندد که پلی است واصل میان گذشته و آینده. اینکه گفتیم تاریخ در زمان پیش میرود، صرفاً یک جنبه از نسبت زمان و تاریخ را روشن میسازد. هستیِ زمان و تاریخ به یکدیگر گره خورده است. ورای آن، زمان فقط در تاریخ امکان سر برآوردن دارد. این وابستگی متقابل فقط به شکرانۀ سرچشمه و خاستگاهی یکسان ممکن است. خاستگاهِ زمان و تاریخْ ابدیت است. درست همانطور که تاریخ چندگاهی [3] میان ابدیتی تا ابدیت دیگر است، پس زمان نیز با توجه به چندگاهی تاریخ، موقف یا مقطعی از ابدیّت است؛ البته اگر زدن این حرفها پا را از گلیم بیرون گذاشتن تلقی نشود. زمان هنگامی پدید میآید که ابدیّتِ سرچشمه از دست برود و، چنگال مرگ گلوی نظام جهان را بفشارد. رخسار مرگ نشانۀ این جهان است. زمان شاهزادۀ مرگ است و، ابدیت ولیعهدِ حیات. فراغ و وصال مرگ و حیات در تاریخ صورت میگیرد. ابدیت برای سلطه بر زمان باید به پهنۀ زمانیِ [4] تاریخ قدم بگذارد. تاریخ همان جایی است که جوهر زمان و ابدیت، مرگ و حیات، به هم میرسند. آپوکالوپسیس [5] ، هم به معنای لفظی و هم تمثیلی، یعنی مکاشفه. همۀ حرف آپوکالوپسیس این است که ابدیت بر همه فائق خواهد شد و این گزارش همانا دریافت نشانههای ابدیت است. نشانۀ نخست به ما میگوید امر کامل در لمحهای به دید میآید و آنچه در چشمبرهمزدنی دیده شده، در قالبی بیپروا به سیاق کلمات درمیآید تا در پیشگاه زمان و رو به سوی امر همچنان فعلیّتنیافته [سرریزنشده] قامت ببندد. سروری ابدیت بر صحنۀ تاریخ انجام میشود. آنگاه که زمان، آن شاهزادۀ مرگ، در انتهای تاریخ از اورنگ شاهی فرومیافتد، واپسین روز آغاز میشود. واپسین روز یعنی آخرُالزمان. واپسین یعنی لبریز شدن، آنهم درست وقتی که نظام زمان رفعونصب [6] میشود. اگر از منظر جریان تاریخ به این قضیه بنگریم، واپسین روزْ غایتی زمانی است. از منظر لبریز شدن تام و تمام [پیمانۀ زمان]، این غایت زمانی همان ابدیت است. در نظام ابدیت هستی در ساحت زمان رفعونصب میشود. بیکران











































