قهر دریا

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۵۰۴

صفحه

۱۴۰۳

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب “قهر دریا” نوشتۀ یاشار کمال ترجمۀ رحیم رییس نیا گزیده ای از متن کتاب: 1 لنگۀ درِ کج‏وکولۀ قهوه‌خانه با لگد سختی روی پاشنه‌اش چرخید و دهان گشود و پیش از زینل که ششلولی به دست داشت، لودوس [1] که دریا را در بیرون برآشفته بود، با گردوخاک به درون یورش آورد. زینل ابتدا لحظه‌ای دمِ در دودل ماند و سپس به سنگینی پا پیش گذاشت و با صلابت میان چهارچوب در ایستاد و ر

۵۲۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-569244
شابک
۱۴۰۱۰۸۱۶۰۱
تعداد صفحه
۵۰۴
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۳

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از یاشار کمال

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب پرندگان نیز رفتند (عهد لاله)

یاشار کمال

ترجمه‌ی مصطفی ایلخانی زاده

ثالث

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اربابهای آقچاساز (2جلدی)

یاشار کمال

ترجمه‌ی رحیم رئیس نیا

دنیای نو

۱٬۷۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تفتان زرد

یاشار کمال

ترجمه‌ی عارف جمشیدی

رایبد

۱۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مارمولک سبز (داستان های یاشار کمال)

یاشار کمال

ترجمه‌ی الناز هودی

قدیانی

۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کاپیتان هفت دریا (داستان های یاشار کمال)

یاشار کمال

ترجمه‌ی الناز هودی

قدیانی

۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شلوار سفید (داستان های یاشار کمال)

یاشار کمال

ترجمه‌ی الناز هودی

قدیانی

۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دزد قلم ها (داستان های یاشار کمال)

یاشار کمال

ترجمه‌ی الناز هودی

قدیانی

۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب قهر دریا (ادبیات ترک 6)

یاشار کمال

ترجمه‌ی رحیم رئیس نیا

نگاه

۵۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حلبی

یاشار کمال

ترجمه‌ی پری اشتری

نگاه

۹۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از رحیم رئیس نیا

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب آخرین سنگر آزادی _چاپ سوم

رحیم رئیس نیا

شیرازه

۱٬۰۰۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب کتاب امپرسیون بیرون غار

ارا (شهین خسروی نژاد)

نگاه

۲۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ یک دست سفیدمی پوشد

ابراهیم عادل

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب جغرافیای خانگی

ستاره پارسا

نگاه

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حالات ازاد عشق

گونول و امراه شاهان

ترجمه‌ی علیرضا سیف الدینی

نگاه

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رهگذر کوچۀ تنهایی

یدالله عباسی

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سی وسه پل، چهارونیم اکتاو
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرواریدهای پشیمانی

فیلیپ کلودل، نجمه موسوی

نگاه

۲۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار نسرین جافری

فریدون شهبازیان، نسرین جافری

نگاه

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نوشتن از من خواندن از شما

کوردولا اشتراتمان

نگاه

۳۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فیه ما فیه

بدیع الزمان فروزانفر، مولانا

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عبدالرزاق اصفهانی

وحید دستگردی، عبدالرزاق جمال الدین اصفهانی

نگاه

۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنجاه و سه نفر

بزرگ علوی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عطار

بدیع الزمان فروزانفر، عطار نیشابوری

نگاه

۸۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان محتشم کاشانی

اکبر بهداروند، محتشم کاشانی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان خواجوی کرمانی
۱٬۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سردخانه

علی کاکاوند

نگاه

۲۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصویر دوریان گری – چشم و چراغ 86

اسکار وایلد

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۶۹۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب “قهر دریا” نوشتۀ یاشار کمال ترجمۀ رحیم رییس نیا گزیده ای از متن کتاب: 1 لنگۀ درِ کج‏وکولۀ قهوه‌خانه با لگد سختی روی پاشنه‌اش چرخید و دهان گشود و پیش از زینل که ششلولی به دست داشت، لودوس [1] که دریا را در بیرون برآشفته بود، با گردوخاک به درون یورش آورد. زینل ابتدا لحظه‌ای دمِ در دودل ماند و سپس به سنگینی پا پیش گذاشت و با صلابت میان چهارچوب در ایستاد و راه آمدوشد را بست و ششلول را به‌طرف احسان گرفته، چند بار پیاپی آتش کرد. حاضران در قهوه‌خانه همه بر جا خشکشان زد و نعرۀ دلخراش احسان بلند شد: «آ…خ سوختـ…ـم مادر!» و صدای دومین «سوختم» انگار که از تَهِ چاهی باشد، یواش درآمد. از صندلی پایین لغزید و نقش بر زمین شد و خون از گردنش شُره زد و کمی بعد بند آمد. خیز برداشتن سلیم ماهیگیر از میان حاضران بُهت‌زده با «سوختم مادر» گفتن احسان و پریدنش به روی زینل و گرفتن مچ دست او همه هم‌زمان شد. سلیم ششلول را گرفته بود و حیرت‌زده گاه به تپانچه که از دهانه‌اش دود بیرون می‌زد نگاه می‌کرد و گاه به زینل که بر جا میخ شده بود. همۀ کسانی که توی قهوه‌خانه بودند از صدای شَرق یک سیلی دفعتاً یکه خوردند، اما بازهم کسی از جایش تکان نخورد. سلیم با دست چپ گردن زینل را گرفته بود و با دست راستش تا او می‌خورد، به خوردش می‏داد. زینل هم سرش را میان دست‌هایش گرفته و دوتا شده بود و با هر مشت و سیلی او بیشتر مچاله می‌شد. ششلول هم که دیگر از لوله‌اش دود بیرون نمی‌امد، زیر اجاق قهوه‌خانه افتاده بود. سلیم ماهیگیر با دست‌هایی که مثل پُتک سنگین بود، زد و زد تا آخرسَر خودش به نفس‌نفس افتاد و زینل را ول کرد. زینل هم سر جای خود، بالای سر مُرده منگ و وارفته درماند. احسان روی پهلوی چپش افتاده بود، دست‌هایش گره خورده و زانوهایش به شکمش کشیده شده بود. پهلوی چپش آغشته به خونی بود که روی زمین تا نزدیک در راه افتاده، چاله‌چوله‌های سر راه را پر کرده بود. نوک چپ سبیل بورش به خون آغشته بود. چشم‌هایش مثل آنکه به راه وحشت، مرگ و حیرتی بی‌پایان خیره مانده باشند، به فراخی گشوده شده بودند. سلیم آمد، بالای سر احسان ایستاد و به چهره‌اش زُل زد و صورتش به‌تدریج رنگ گرفت. اما ناگاه یکه خورده، با تشویشی آشکار به عقب برگشت. زینل همچنان سر جایش بود. سلیم سینه‌به‌سینه‌اش ایستاد و سراپا وراندازش کرد. انگار نخستین بار بود که او را می‏دید. نگاه و حالت قیافه‌اش داد می‌زد که: «این پسرک دیگر از کجا پیدایش شد؟» شاید هم به‌درستی نمی‏دانست که چه اتفاقی روی داده است. به عقب برگشت و چنان‌که گویی دوباره چیزهایی را می‏جوید، بالای سر مُرده خم شد و توی چشم‌های رُک‌زده‌اش نگاه کرد و با نوک انگشت سبابۀ دست راستش پیشانی احسان را لمس کرد، اما دستش را انگار که به آتش خورده باشد، به‌سرعت پس کشید. وقتی هم که قد راست کرد، با زینل دماغ‌به‌دماغ درآمد. سلیم آب دهانش را جمع کرد و با صدا توی صورت زینل تُف انداخت. باز و بازهم تُف کرد. تُفش چون شلاق به روی زینل کوبیده می‌شد و صدا می‏داد. سلیم با دست‌های فروآویخته و پاهایی که به هم می‌پیچید، تلوتلوخوران از قهوه‌خانه درآمد و به سر پل پلاژ رفت و از آنجا راه رفته را برگشت و جلو قهوه‌خانه پالنگ کرد، انگار به فکر رفت و کوشید تا چیزهایی را به یاد آورد. بعد هم سرش را از لای در تو برد و مثل آنکه در جستجوی کسی باشد، چشمی گرداند و سرش را بی‏درنگ عقب کشید. از جلو کازینوی مارتی [2] گذشت و به‌طرف پلاژهای فلوریا راه سپرد. امواج دریای توفانی به بلندی درخت برمی‌امد و روی آسفالت فرود می‌امد و پهن و پخش می‌شد. کمی بعد از رفتن او زینل کز کرد، انگار که از خوابی بیدار شده باشد، سر برداشت و چپ و راستش را پایید و بی‌انکه به نعش احسان نگاهی بکند، با برداشتن گامی بلند از رویش گذشت و به ششلولش در پای اجاق قهوه‌خانه رسید و خم شد و برش داشت. آنگاه باز از روی احسان پریده، تا دم در پیش رفت و همان جا پشت به روشنایی ایستاد و نگاهش روی یکایکمان چرخید و آخرش روی نعش احسان لنگر انداخت. حیرت و تردید لحظه‌ای در چهره‌اش رنگ انداخت و سپس لبخندی گریزان لبانش را کِش آورد و بالاخره سری تکان داد، دندان‌هایش را بر هم فشرد و با صدایی سوت‏مانند گفت: «خانه‌خرابم کردی احسان مادربه‌خطا. اجاقم را خاموش کردی تخم‏سگ. من چه هیزم تری به‌ت فروخته بودم؟» برگشت و بعد از آنکه پا از در بیرون گذاشت و نگاهی به دریا انداخت، سر گرداند و نگاه رمیده‌اش را در ما آویخت و دادخواهانه پرسید: «شما بگویید، همه‌تان اینجا شاهد بودید، من به آن سلیمِ زن‌به‌مُزد چه کردم که با من چنین معامله‌ای کرد؟» از کسی صدایی درنیامد. «بگویید دیگر، پس چرا خفه‌خون گرفتید؟ من به آن دیوث چه کردم که اینجا پیش چشم همه‌تان این‏جوری خوارم کرد؟ باشد؛ چیزی که عوض دارد گله

۵۲۵٬۰۰۰تومان