غم های عجیب و زیبای اوا لاوندر
۲۵۵
صفحه
۱۳۹۴
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
آمادهاید بالهایتان را برای پرواز بگشایید؟ اوا لاوندر، بهخاطر بالهـایی کـه بر پشتش روییدهاند، با دیگـران فـرق دارد. او همراه خانوادهاش ـ زنانی از نسلی جـادویی و سرنوشتساز ـ در خـانـهای روستایی زندگی میکند، خـانهای کـه پُـر از راز است و از چشمهـای کنجکاو دنیا پنهان مـانـده. امـا سرنوشت، اوا را بـه دل شهر میکشاند؛ جاییکـه با پسری مرموز آشنا میشود
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-006142
- تعداد صفحه
- ۲۵۵
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از میلکان
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی ثمین صداقت کار
مشاهدهی همهتوضیحات
آمادهاید بالهایتان را برای پرواز بگشایید؟ اوا لاوندر، بهخاطر بالهـایی کـه بر پشتش روییدهاند، با دیگـران فـرق دارد. او همراه خانوادهاش ـ زنانی از نسلی جـادویی و سرنوشتساز ـ در خـانـهای روستایی زندگی میکند، خـانهای کـه پُـر از راز است و از چشمهـای کنجکاو دنیا پنهان مـانـده. امـا سرنوشت، اوا را بـه دل شهر میکشاند؛ جاییکـه با پسری مرموز آشنا میشود و برای اولینبار، عشق را با تمام زیبایی و تلخیاش تجربه میکند. عشقی که هم میتواند او را نجات دهد و هم نابودگرش باشد. غمهای عجیب و زیبای اوا لاوندر رمانی مسحورکننده است کـه مـرز میان واقعیت و افسانه را درمینـوردد. داستانـی دلنشین و گـاه دردناک از بلوغ، عشق اول، تنهایی، و جستوجوی جایگاه خود در جهانی که گاهی آنطور که هستی، تو را نمیفهمد. لزلی والتن با نثری شاعرانه و درخشان، جهانی را خلق کرده کـه هم افسونگر است و هم عمیقاً انسانی. در این اسطورهنگاری چندلایه و بهیادماندنی، معنای متولدشدن با قلبی را درمییابیم، که بهشکلی دردناکْ انسانی و درعینحال گرانبهاست. اگـر تـابـهحـال احساس کـردهایـد بـا دیـگـران متفاوتایـد و روحی عمیقاً تنها و در جستوجـوی عشقی فـراتر از مرزهای معمول دارید با اوا لاوندر در این کتاب همراه شوید. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من برای خیلیهـا تجسم یک اسطوره بـودم، تجسم افسانـهای بـاشکوه، خیالانگیز، شبیه قصهی پریان. بعضیهـا مـرا هیولا یا موجودی جهشیافته میدانستند. از بخت بدم حتی یک بار با فرشتهای اشتباه گـرفته شدم. همهچیزِ مـادرم بـودم. و برای پـدرم، هیچچیز. برای مادربزرگم، یادآور همیشهی عشقهایی که مدتها پیش از دست داده بود. اما من حقیقت را میدانستم. ته دلم همیشه حقیقت را میدانستم. من فقط یک دختر بودم. ـ از متن کتاب ـ




































