جادۀ کمربندی – چشم و چراغ ۳۲
۳۴۳
صفحه
۱۳۹۳
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از رمان جادۀ کمربندی برندۀ جایزۀ لیور اَنتر 2008 در آغاز رمان جادۀ کمربندی می خوانیم پیشگفتار هانری بُشو [1] در کتاب جادۀ کمربندی سه داستان را به صورتی هوشمندانه در هم آمیخته است: ابتدا داستانی که در زمان حال جاریست و آن هنگامیست که راوی هر روز به بیمارستان برای عیادت عروس بیمار در حال احتضارش پاول [2] میرود. احتمال درگذشت او سبب میشود که سیلی از
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-758748
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۷۰۲۱
- تعداد صفحه
- ۳۴۳
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۳
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی محمدجواد فیروزی
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از رمان جادۀ کمربندی برندۀ جایزۀ لیور اَنتر 2008 در آغاز رمان جادۀ کمربندی می خوانیم پیشگفتار هانری بُشو [1] در کتاب جادۀ کمربندی سه داستان را به صورتی هوشمندانه در هم آمیخته است: ابتدا داستانی که در زمان حال جاریست و آن هنگامیست که راوی هر روز به بیمارستان برای عیادت عروس بیمار در حال احتضارش پاول [2] میرود. احتمال درگذشت او سبب میشود که سیلی از خاطرات دور و دراز به صورتی قدرتمندانه در ذهن او تداعی شود. این اتفاق بهویژه یاد و خاطرۀ دوست ایامِ جوانیاش استفان [3] را در او زنده میکند. استفان جوانی شیفتۀ کوهنوردی که پیش از پیوستن به گروه مقاومت (در جریان جنگ دوم جهانی) و تلاش برای اعمال خرابکارانه در خطوط آلمانیها، راوی را با لذت کوهنوردی آشنا میسازد. و سرانجام داستان سوم، که سرگذشت شادو(یا سایه) [4] است، افسرِ آلمانی نفوذناپذیری که راوی پس از جنگ با او در زندان آشنا میشود، او کسی است که کلید مرگ مرموز استفان را دردست دارد. سه داستان در سه زمان متفاوت با یک روانکاوی دورهای ارزشمند. هانری بُشو توانسته است با توانایی کامل به هر سه شخصیت عینیت بخشد: ابتدا پاول با مبارزات و امیدواریهایش برای پیروزی علیه مرگ و برنامههایی که برای آیندۀ نامطمئنش پیش رو دارد. دو شخصیت عمدهای که او را احاطه کردهاند مادرش و شوهرش میباشند. مادری که یک لحظه امیدش را از دست نمیدهد و مقابل بیماری دخترش سر فرود نمیآورد و از او مراقبت میکند، و دیگری شوهرش میخا [5] میباشد که از کار زیاد در عذاب است و از رخدادها و از وضعیتِ پسرشان وین [6] زار و پریشان است. شخصیت دوم استفان است، شخصیتی انعطافپذیر، آسوده، چالاک و بیهراس از مرگ که به خوبی کوه را میشناسد و بیمهابا به سمت آن یورش میبرد، حتی اگر گیرهایش (جادست ــ جاپا) نامریی باشند و سرانجام شادو، شخصیتی که میتوان گفت همان استفان است اما غرق در سیاهی و پلیدی. او افسر سنگدل و بیرحم و آلمانی است که آلوده به ایدالوژی فاسد نازیسم است و بهخوبی میداند چگونه و با چه روشهایی برای اقرار گرفتن از قربانیانش آنها را شکنجۀ روانی کند. استفان و شادو همچون مهرههای دو طرف صفحۀ شطرنج، همچون مقابلۀ ابدی خوبی و بدی، دراین تقابل و تضاد سرانجام بسیار شبیه به یکدیگر میشوند. یکی از درونمایههای اصلی این کتاب شامخ امیدواری است. هانر بَُشو در کتاب آنتیگونه [7] معتقد است که « نباید امید را زیادی زیر سوال برد »، اما با این حال در اینجا احساس میکنیم که هانری بُشو عملاً بارها و بارها امید را زیر سوال میبرد. آیا عروسش پاول میمیرد؟ آیا راوی بیآنکه خود بداند عاشق استفان نبوده است؟ یک عشق افلاطونی؟ آیا شادو، کلنل آلمانی که نام با مسمایی برایش انتخاب شده است ( در انگلیسی به معنای سایه میباشد)، از نوری که استفان از خود ساطع میکند برخوردار نشده است؟ آیا ما میتوانیم از این زندگی مدرن غیرانسانی رهایی یابیم؟ هرگز جواب قطعیای برای این سوالات پیدا نخواهیم کرد زیرا هانری بُشو عمیقاً یک انسان است. او از بیان سرگردانیها و پریشانیهایش هیچ ابایی ندارد و در بیان امیدها و ناکامیهای شخصیاش تردیدی از خود نشان نمیدهد، نمونۀ آن زمانی است که او برای قانع ساختنِ پسرش میکا به بازگرداندنِ نوهاش وین به وطن جهت شرکت در مراسم خاکسپاری مادرش، پشت تلفن گریه میکند. ما همراه هانری بُشو در این رفت و برگشتهای پایانناپذیر در جادۀ کمربندی بهسختی درد میکشیم. دوش به دوش او از مقابله با زشتیهای حومۀ پاریس، از مقابله با راهآهنهای در هم گره خورده و به هم تابیده و تعویض مداومِ وسیلههای نقلیۀ عمومی و ایستگاههای اتوبوس به خود رها شده، از پا درمیآییم. مثل همیشه در آثار هانری بُشو، جزئیات جریانات روزمرۀ زندگی به اسطوره شناسی جهان مدرن مبدل میشود. در واقع در این رفت و برگشتهای پایانناپذیر در جادۀ کمربندی یک استعاره از خط سیرِ آشفتۀ خودمان بهسوی خودشناسی و پیشرفتِ تدریجی به سمتِ آگاهی میبینیم. در این کتاب نیز چون دیگر آثارِ هانری بُشو ما به اهمیت پسیکانالیز [8] (روانکاوی) نزد این نویسنده پی میبریم. او در نوشتههایش هم روانکاو است و هم نویسنده و در داستانهایی که نقل میکند این دو مقوله را درهم آمیخته است. چنانچه خودش میگوید: « در زندگی من روانکاوی بهشدت به نوشتههایم گره خورده است. » نوشتن و آنالیز کردن او را رها نمیکنند، « هریک از آنها راه را بر دیگری گشود و هردو در ادامه به تحول و تکامل رسیدند. » آثار این نویسندۀ مشهور القا شده از روانکاوی و اسطورهشناسی یونانی است. چیزی که برای او بیشتر اهمیت دارد زندگی درونی و کلماتی است که بین افراد رد و بدل میشود و یا نمیشود. بخش عظیمی از ساختاردرونی آثار او را گفتوگوی بین زنده









































