خدمتکار
همانطور که دست ظریف و مانیکورشدۀ نینا وینچستر را میفشارم، میگوید: «به خونواده خوش اومدی.» لبخند مؤدبانهای میزنم و با کنجکاوی دوروبر دالان ورودی مرمرین را از نظر میگذارنم. اینجا کار کردن آخرین فرصتم برای شروعی تازه است. میتوانم خودم را هرکسی که دوست دارم نشان دهم. اما بهزودی خواهم فهمید که رازهای وینچسترها خیلی خیلی خطرناکتر از رازهای مناند… هر روز
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-602861
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از کتاب کوله پشتی
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی مریم علیزاده میلانلو
مشاهدهی همهتوضیحات
همانطور که دست ظریف و مانیکورشدۀ نینا وینچستر را میفشارم، میگوید: «به خونواده خوش اومدی.» لبخند مؤدبانهای میزنم و با کنجکاوی دوروبر دالان ورودی مرمرین را از نظر میگذارنم. اینجا کار کردن آخرین فرصتم برای شروعی تازه است. میتوانم خودم را هرکسی که دوست دارم نشان دهم. اما بهزودی خواهم فهمید که رازهای وینچسترها خیلی خیلی خطرناکتر از رازهای مناند… هر روز خانۀ زیبای وینچسترها را از بالا تا پایین تمیز میکنم، دخترشان را از مدرسه میآورم، برای کل خانواده غذایی خوشمزه درست میکنم و بعد به اتاق کوچکم در آخرین طبقۀ ساختمان میروم تا تنها غذا بخورم. سعی میکنم نادیده بگیرم که نینا صرفاً برای تماشای تمیزکاریام همهچیز را به هم میریزد، دربارۀ دختر خودش دروغهای عجیبوغریب میگوید و شوهرش اندرو هر روز شکستهتر به نظر میرسد. اما وقتی به چشمان قهوهای زیبا و پر از اندوه اندرو نگاه میکنم، برایم سخت است که زندگی کردن بهجای نینا را تصور نکنم؛ کمد بزرگ لباس، ماشین شیک، شوهر عالی. فقط یک بار یکی از لباسهای سفید نینا را امتحان میکنم، تنها برای اینکه ببینم چطور است؛ اما او خیلی زود متوجه میشود و… تا بفهمم، درِ اتاق زیر شیروانیام از بیرون قفل میشود. دیگر خیلی دیر شده است. اما به خودم قوتقلب میدهم: وینچسترها نمیدانند من واقعاً چه کسی هستم و چه تواناییهایی دارم…

















































