مدیریت
لوک دوبراباندر
ترجمهی فرهاد طاهری
آرمان رشد
دانیل اچ.کیم
ترجمهی لیلا کردگاری، حمیدرضا قبادی
آرمان رشد
جلال کارآمد
ترجمهی بهنام کیماسی
آرمان رشد
کریس لوئر
ترجمهی مسعود کرباسیان، محمود خردبخش
چشمه
لوک دوبراباندر
ترجمهی فرهاد طاهری
آرمان رشد
دانیل اچ.کیم
ترجمهی لیلا کردگاری، حمیدرضا قبادی
آرمان رشد
جلال کارآمد
ترجمهی بهنام کیماسی
آرمان رشد
کریس لوئر
ترجمهی مسعود کرباسیان، محمود خردبخش
چشمه
مدیر شدن معمولا یک روز اتفاق نمیافتد. یک روز متوجه میشوید که دیگر فقط کار خودتان را انجام نمیدهید؛ باید تصمیم بگیرید، وقت دیگران را هماهنگ کنید، پروژه را جلو ببرید و جواب نتیجه را بدهید. همینجاست که بیشتر ما حس میکنیم چیزی را در مدرسه و دانشگاه به ما یاد ندادهاند. دستهی «مدیریت» کتابجم برای همین لحظه ساخته شده است: کتابهایی دربارهی تصمیمگیری، برنامهریزی، پروژه، زنجیرهی تامین، استراتژی، رفتار سازمانی و اخلاق حرفهای، هم برای دانشجو و هم برای کسی که پشت میز کار یا کارگاه خودش مدیر شده است.
در این صفحه به زبان ساده میگوییم کتاب مدیریت چه نوعهایی دارد، هر کدام به چه کسی میخورد، از کجا شروع کنید و هنگام خرید به چه چیزهایی نگاه کنید. ادعای معجزه نمیکنیم؛ کتاب مدیریت جای تجربه را نمیگیرد، اما راه رسیدن به تجربه را کوتاهتر میکند.
سادهترین تعریف این است: مدیریت یعنی رساندن کار به نتیجه با کمک دیگران و با منابع محدود. این منابع میتواند وقت، پول، آدم، مواد اولیه یا اطلاعات باشد. مدیر خوب کسی است که بداند چه میخواهد، چه چیزی دارد، و چطور فاصلهی این دو را پر کند.
بعضیها فکر میکنند مدیر خوب به دنیا میآید. اما بخش بزرگی از مدیریت مهارت است و مهارت آموختنی است. برنامهریزی، تعیین اولویت، گفتوگو با کارمند، گرفتن تصمیم در شرایط نامطمئن و نظارت بر پروژه همه روش دارند. کتابهای مدیریت این روشها را با مثال و چارچوب توضیح میدهند.
نکتهی مهم دیگر این است که کتاب مدیریت فقط برای مدیران نیست. فریلنسر، صاحب کارگاه کوچک، مسئول یک تیم چندنفره، مدیر یک انجمن دانشجویی و حتی کسی که میخواهد زندگی شخصیاش را منظمتر اداره کند از این کتابها چیز یاد میگیرد. عنوانی مثل «تئوری انتخاب و مدیریت زندگی» نشان میدهد که مفهوم مدیریت از محل کار فراتر رفته است.
پیش از انتخاب کتاب مدیریت خوب است بدانید در این دسته چه چیزی پیدا میکنید. میشود آن را به چند گروه تقسیم کرد.
هر گروه به سؤال متفاوتی جواب میدهد. گروه اول میپرسد «مدیریت چیست؟»، گروه دوم «چطور تصمیم بگیریم؟»، گروه سوم «چطور اجرا کنیم؟»، گروه چهارم «به کجا برویم؟» و گروه پنجم «چطور با هم کار کنیم و چه چیزی درست است؟». دانستن این تقسیمبندی از سردرگمی جلوگیری میکند.
پیش از خرید از خودتان بپرسید خوانندهی این کتاب، یعنی خودتان، در کدام نقطه ایستادهاید. این پرسش انتخاب را نصف میکند.
دانشجو کتابی میخواهد که ساختار درسی داشته باشد: فصلبندی روشن، تعریفهای دقیق، مثال و تمرین. عنوانهایی مثل «مدیریت پروژه» یا «مبانی مدیریت زنجیره تامین» معمولا در این گروه جا میگیرند. برای دانشجو، هماهنگی کتاب با سرفصل درس از هر چیز دیگر مهمتر است.
کسی که تازه مدیر شده، بیشتر از نظریه به روش نیاز دارد: چطور جلسه بگذارم، چطور کار را بین اعضای تیم تقسیم کنم، چطور بازخورد بدهم. کتابهایی که کوتاهاند و مثال زیاد دارند برای او مناسبترند.
مدیر باتجربه معمولا دنبال یک نگاه تازه است، مثلا راهبرد بنگاه، مدیریت تغییر یا اقتصاد مدیریت. او کتابهای عمیقتر و تحلیلیتر را ترجیح میدهد و از خواندن نظریهی نسبتا سنگین هم نمیترسد.
صاحب یک مغازه یا شرکت کوچک همهکاره است: هم مدیر، هم فروشنده، هم حسابدار. برای او کتابهایی که چند موضوع را با هم و به زبان ساده میآورند ارزش دارد. اگر بیشتر به راهاندازی علاقه دارید، دستهی کارآفرینی و استارتاپ را هم ببینید.
مدیر هر روز دهها تصمیم میگیرد؛ بعضی کوچک و بعضی سرنوشتساز. کتاب «فرایند تصمیم گیری در مدیریت» از همین موضوع حرف میزند: تصمیم چطور ساخته میشود، چه مرحلههایی دارد و چه خطاهایی راه را میبندد.
خطاهای رایج تصمیم را بشناسید. یکی اینکه فقط به اطلاعاتی توجه کنیم که نظر خودمان را تأیید میکند. دیگری اینکه تصمیم را به تعویق بیندازیم تا همهچیز روشن شود، در حالی که هیچوقت روشن نمیشود. سومی اینکه تصمیمهای گذشته را رها نکنیم فقط چون هزینهاش را دادهایم.
کتابهای این بخش گاهی وارد ابزارهای عددی میشوند. عنوان «برنامه ریزی خطی» نمونهای از این ابزارهاست: روشی ریاضی برای پیداکردن بهترین ترکیب منابع در شرایط محدودیت. اگر ریاضی برایتان دشوار است، نگران نباشید؛ بسیاری از کتابهای تصمیمگیری بدون فرمول هم قابلفهماند. فقط بدانید که این عنوان بیشتر برای دانشجو و کسی است که با اعداد راحت است.
پروژه یعنی کاری با شروع و پایان مشخص، بودجهی محدود و هدف روشن. ساختن یک ساختمان، راهاندازی یک نرمافزار، برگزاری یک همایش، همه پروژهاند. کتاب «مدیریت پروژه» به همین چارچوب میپردازد: تعریف دامنهی کار، زمانبندی، هزینه، کیفیت و ریسک.
برای شروع، چند پرسش ساده را همیشه از خودتان بپرسید. دقیقا چه چیزی باید تحویل داده شود؟ تا چه زمانی؟ با چه بودجهای؟ چه چیزی ممکن است خراب شود؟ کتاب خوب پروژه شما را عادت میدهد قبل از شروع کار به این چهار پرسش جواب بدهید.
زنجیرهی تامین هم بخش دیگری از اجراست. یعنی مسیری که مواد اولیه طی میکند تا محصول به دست مشتری برسد: خرید، تولید، انبار، حمل. «مبانی مدیریت زنجیره تامین» برای کسی است که میخواهد این مسیر را ببیند و نقطههای ضعفش را پیدا کند. اگر در کار تولید یا بازرگانی هستید، این موضوع را جدی بگیرید.
استراتژی یعنی انتخاب: به چه چیزی بله بگوییم و به چه چیزی نه. «استراتژی بنگاه/ تئوری و عمل» از عنوانش پیداست که میخواهد نظریهی راهبرد را کنار کاربرد آن بگذارد. برای دانشجوی مدیریت و برای مدیری که میخواهد برای شرکتش مسیر بلندمدت بکشد جالب است.
چند مفهوم در بیشتر کتابهای راهبرد تکرار میشود: تحلیل محیط، نقاط قوت و ضعف، مزیت رقابتی، و تناسب میان منابع و هدف. لازم نیست همه را پیش از خواندن بدانید، اما اگر در فصل اول با آنها آشنا نشدید، شاید کتاب برای شما زیادی تخصصی باشد.
یک اشتباه مشهور این است که راهبرد را یک سند در کشو بدانیم. راهبرد وقتی ارزش دارد که روی کارهای روزانه اثر بگذارد. پس کتابی را انتخاب کنید که فقط مفهوم نمیگوید و راه تبدیل آن به برنامهی عملی را هم نشان میدهد.
سازمان از آدمها ساخته شده و بیشتر مشکلهایش هم از آدمهاست: تعارض، بیانگیزگی، ارتباط ناقص. کتاب «اخلاق حرفه ای و رفتار سازمانی» به همین بخش میپردازد. رفتار سازمانی میپرسد چرا آدمها در جمع همانطور رفتار میکنند که رفتار میکنند و چطور میشود محیط کار را سالمتر ساخت.
در میان عنوانهای این دسته کتابهایی هم هست که اخلاق مدیریتی را از نگاه دینی و فرهنگی بررسی میکنند، مثل «اسرار و رموز اخلاق مدیریتی در قرآن و نهج البلاغه» و «رسول خدا و مدیریت تنش های مدینه». اینها نگاههای خاصی هستند و برای خوانندگانی که به این منابع علاقه دارند ارزشمندند. اگر دنبال منبع درسی عمومی هستید، به مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش نگاه کنید.
اگر بیشتر به رهبری تیم و کار با آدمها علاقه دارید، دستهی رهبری و مدیریت تیم و مدیریت منابع انسانی را هم ببینید. این دو دسته دقیقتر روی نقش مدیر در برابر تیم متمرکزند.
هر سازمان امروز با داده و ابزار دیجیتال سروکار دارد. کتاب «مدیریت جامع فناوری و اطلاعات (دوره دوجلدی)» از این نوع کتابهاست و حجم زیادش نشان میدهد که موضوع را از پایه بررسی میکند. این نوع کتاب بیشتر برای دانشجو، مدیر فناوری و کسی مناسب است که میخواهد فناوری را از نگاه مدیریتی ببیند، نه فنی.
وقتی کتابی دو جلد دارد، پیش از خرید مطمئن شوید که به هر دو جلد نیاز دارید. مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش است و این چیزها را آنجا میتوانید بررسی کنید.
در همین حوزه، مدیران باید بدانند فناوری هدف نیست، وسیله است. سازمانی که ابزار گران میخرد اما فرایندهایش را عوض نمیکند، معمولا نتیجهی چندانی نمیگیرد. کتابهای خوب این حوزه به همین نکته توجه میکنند.
بخشی از کتابهای این دسته به مدیریت شخصی میپردازند: چگونه انتخاب کنیم، چطور زمان را بگذرانیم، چطور به هدف برسیم. «تئوری انتخاب و مدیریت زندگی» و عنوانی مثل «بازانجام، دوباره فکر کن!» به نظر میرسد از این خانواده باشند. اگر میخواهید این نگاه را دنبال کنید، دستهی مهارتهای شغلی و رزومه هم برایتان مفید است.
توجه کنید که کتابهای خودیاری اغلب وعدههای بزرگ میدهند. یک قاعدهی مطمئن این است که هیچ کتابی زندگی شما را یکشبه عوض نمیکند. کتاب خوب یک یا دو ایدهی عملی میدهد و باقی کار با خودتان است.
در بیشتر کتابهای این حوزه چند توصیهی ساده بارها تکرار میشود، چون واقعا کار میکند. اولی روشنبودن هدف است: هر جلسه، هر پروژه و هر هفته باید یک نتیجهی مشخص داشته باشد. اگر نتوانید در یک جمله بگویید قرار است چه چیزی به دست بیاید، هنوز آمادهی شروع نیستید.
دومی تفاوت کار مهم و کار فوری است. کارهای فوری سروصدا میکنند و کارهای مهم آرام میمانند. مدیری که فقط به فوریها جواب بدهد، هیچوقت به کارهای مهم نمیرسد. سومی واگذاری است: کاری را که دیگری میتواند انجام بدهد، به او بسپارید و فقط نتیجه را دنبال کنید.
چهارمی بازخورد است. بسیاری از کارمندها نمیدانند کارشان چطور دیده میشود، چون کسی به آنها نگفته است. یک جملهی روشن و محترمانه در زمان مناسب، از یک ارزیابی سالانهی طولانی مؤثرتر است. این توصیهها سادهاند اما اجرای منظمشان دشوار است، و کتاب خوب به همین دشواری هم اشاره میکند.
خوانندهی تازهکار ممکن است با واژههایی روبهرو شود که معنایشان را نمیداند. این چند واژه را بشناسید تا خواندن روانتر شود.
اگر این واژهها را در فصل اول یک کتاب دیدید و توضیح داده نشده بودند، احتمالا نویسنده خوانندهی متخصص را در نظر داشته است. در این صورت یک کتاب مقدماتیتر شاید بهتر باشد.
هیچ سازمانی بدون تیم کار نمیکند، و تیم خوب فقط جمع چند آدم مستعد نیست. باید هدف مشترک داشته باشند، نقشها میانشان روشن باشد و اعتماد وجود داشته باشد. کتابهای رفتار سازمانی معمولا از سه زاویه به این موضوع نگاه میکنند: فرد، گروه و سازمان.
در سطح فرد، پرسش این است که چه چیزی آدمها را به کار انگیخته میکند. پاسخ سادهای وجود ندارد. برای بعضی حقوق مهم است، برای بعضی استقلال، برای بعضی حس پیشرفت. کتاب خوب چند نظریهی مشهور را معرفی میکند و میگوید هرکدام کجا به کار میآید.
در سطح گروه، تعارض و ارتباط مهماند. تعارض همیشه بد نیست؛ اگر درست کنترل شود، به ایدههای بهتر میرسد. در سطح سازمان، فرهنگ و ساختار اهمیت پیدا میکنند. اگر میخواهید این موضوعها را عمیقتر دنبال کنید، دستههای رهبری و منابع انسانی که پیشتر اشاره کردیم گزینههای خوبی هستند.
در نهایت یادتان باشد که هیچ کتابی جای گفتوگوی صادقانه با همکاران را نمیگیرد. کتاب زبان مشترک میدهد و شما باید آن را در محیط واقعی به کار ببرید.
برای انتخاب یک کتاب مدیریت از این چکلیست ساده استفاده کنید.
اگر جواب همهی اینها را بدانید، انتخاب سخت نیست. پیشنهاد ما این است که در آغاز یک کتاب کوتاهتر و کاربردیتر بخرید. اگر مفید بود، برای بار بعد سراغ کتابهای عمیقتر بروید.
یک راه ساده برای پرهیز از این اشتباهها این است که بعد از هر فصل، یک کار کوچک مشخص را در هفتهی بعد امتحان کنید. با این روش کتاب از یک منبع اطلاعات به یک ابزار تبدیل میشود.
مدیریت بهتنهایی کامل نیست و با چند حوزهی دیگر پیوند دارد. مدیر خوب باید کمی از بازاریابی بداند، کمی از حسابداری و مالی، و کمی از سرمایهگذاری. دستههای بازاریابی و فروش و حسابداری و مالی مکمل مناسبی برای کتابهای مدیریتاند.
اگر میخواهید دیدتان را به پول و بازار گسترش دهید، بورس و سرمایهگذاری و اقتصاد شخصی و پسانداز هم موضوعهای نزدیکیاند. همهی اینها زیرمجموعهی دستهی بزرگتر کسبوکار و مالی قرار دارند.
پیشنهاد عملی: اگر کتاب مدیریت خوبی خواندید، یک کتاب از حوزهی همسایه هم بردارید. مثلا بعد از یک کتاب استراتژی، یک کتاب بازاریابی؛ به این ترتیب بین حرف مدیر و کار بازار پل میزنید.
فرض کنید مهندسی به خاطر مهارت فنیاش مدیر یک تیم پنجنفره میشود. او فکر میکند بهترین راه این است که خودش کارهای سخت را انجام دهد. چند ماه بعد خسته است، تیم بیانگیزه شده و کارها دیر تمام میشود.
او تصمیم میگیرد یک کتاب مدیریت بخواند و به نکتهی سادهای میرسد: کار مدیر انجامدادن همهچیز نیست؛ کار او فراهمکردن شرایطی است که دیگران کار را خوب انجام دهند. او یاد میگیرد اولویتها را روشن بگوید، کار را واگذار کند و بازخورد منظم بدهد.
پس از مدتی تیم آرامتر است و خودش هم فرصت فکرکردن دارد. این تغییر با یک جمله شروع شد، نه با یک دورهی طولانی. چنین اتفاقهایی معمولا از یک کتاب مناسب در زمان مناسب میآیند.
کتاب درسی مدیریت معمولا منظم، جامع و دقیق است، اما ممکن است خشک باشد. کتاب کاربردی کوتاه، پر از مثال و راحتخوان است، اما ممکن است همهی جنبهها را پوشش ندهد. هیچکدام بهتر از دیگری نیست؛ باید ببینید به چه چیزی نیاز دارید.
اگر در حال آمادهشدن برای امتحان یا نوشتن پایاننامه هستید، کتاب درسی و مرجع بخرید. اگر در محل کار با یک مشکل مشخص روبهرو هستید، ابتدا کتابی کاربردی و کوتاه انتخاب کنید و بعد، در صورت نیاز، به نظریهی پشت آن برگردید.
ترکیب هر دو بهترین حالت است. کتاب درسی چارچوب میدهد و کتاب کاربردی نمونه. با هم شما را هم دقیق میکنند و هم عملی.
بخش بزرگی از کتابهای این حوزه ترجمه است و اصطلاحهای آنها همیشه یکسان ترجمه نشدهاند. ممکن است یک مفهوم در دو کتاب دو اسم متفاوت داشته باشد. اگر این را بدانید، سردرگم نمیشوید و بهجای نگرانی، معنا را از مثالها میگیرید.
یک روش ساده این است که در دفتر خودتان فهرستی از اصطلاحها بسازید و کنار هر کدام تعریف کوتاهی بنویسید. بعد از چند کتاب، این فهرست خودش یک منبع مفید میشود. همینطور اگر عنوان کتاب مجموعه یا شمارهای دارد، شماره را بررسی کنید تا جلد اشتباه نخرید.
در پایان هر فصل، اگر کتاب تمرین یا پرسش دارد، کنارشان نگذرید. یک پرسش که به کار شما وصل شود بیشتر از ده صفحهی مرور اثر دارد. و اگر تمرین نبود، خودتان بپرسید: این ایده در کار من چه شکلی پیدا میکند؟
کتابی که مفهومهای پایه را ساده توضیح بدهد و مثال داشته باشد. عنوانی مثل «دیدگاه های کلیدی در مدیریت» میتواند نقشهی کلی بدهد و بعد بر اساس نیازتان سراغ پروژه، راهبرد یا رفتار سازمانی بروید.
نه. دانشجو، کارمند، صاحب کسبوکار کوچک و هر کسی که میخواهد کارها و زندگیاش را منظمتر اداره کند میتواند از آن استفاده کند.
سرفصل درس را با عنوان و مشخصات کتاب مقایسه کنید. مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش است. کتابهایی که فصلبندی درسی و تمرین دارند بیشتر مناسب دانشجوست.
نخست مطمئن شوید همهی جلدها لازم است. بعضی عنوانها دورهی چندجلدیاند و باید کامل خریده شوند. اگر فقط یک بخش لازم دارید، مشخصات کتاب را با دقت بخوانید.
هر دو مزیت دارند. ترجمهها نظریهی جهانی را میآورند و تالیفهای ایرانی اغلب به شرایط محلی نزدیکترند. اگر میتوانید، برای هر موضوع از هر دو نوع بخوانید.
بله، نسخه چاپی را میتوانید آنلاین سفارش بدهید. قیمت و موجودی هر کتاب هر روز بهروز میشود.
نه. کتاب دید و روش میدهد، اما در مسائل مهم حقوقی، مالی یا سازمانی بهتر است از متخصص هم کمک بگیرید.
کتاب مدیریت وقتی ارزش دارد که به کار شما بیاید. از یک پرسش شروع کنید: الان بزرگترین مشکل من در کار چیست؟ تصمیمگیری، اجرا، آدمها یا راهبرد؟ بعد کتابی را انتخاب کنید که به همان مشکل نزدیک است و ایدههایش را در عمل امتحان کنید.
حالا میتوانید فهرست کتابهای همین دسته را ببینید، مشخصات هر کتاب را در صفحهی خودش مرور کنید و نسخه چاپی کتاب مورد نظرتان را آنلاین سفارش بدهید. مدیریت مهارتی است که با هر کتاب و هر تجربهی تازه، بهتر میشود.