موفقیت و هدفگذاری
جان گوردون
ترجمهی صادق شیخ الاسلامی
ابوعطا
زیگ زیگلار، تام زیگلار
ترجمهی ابوالفضل قلایی، ارمغان هوده شناس
ابوعطا
دیمون زاهاریادس
ترجمهی مینا آزادی
ابوعطا
علی گورانی
ترجمهی پگاه ملکیان
آوین
جان گوردون
ترجمهی صادق شیخ الاسلامی
ابوعطا
زیگ زیگلار، تام زیگلار
ترجمهی ابوالفضل قلایی، ارمغان هوده شناس
ابوعطا
دیمون زاهاریادس
ترجمهی مینا آزادی
ابوعطا
علی گورانی
ترجمهی پگاه ملکیان
آوین
هر سال اول فروردین یا اول دی، خیلی از ما فهرستی از هدفها مینویسیم و چند هفته بعد فراموشش میکنیم. مشکل از تنبلی نیست؛ اغلب از این است که هدف را درست نمینویسیم و برای رسیدن به آن برنامهی روشنی نداریم. دستهی «موفقیت و هدفگذاری» کتابجم برای کسانی است که میخواهند این فاصله را کم کنند: کتابهایی دربارهی انتخاب هدف، ساختن عادتهای کوچک، مدیریت وقت و انرژی، و طرز فکری که آدم را در مسیر نگه میدارد. در این صفحه میخوانید این کتابها چه انواعی دارند و کدام یک برای وضعیت الان شما مناسبتر است.
ما نمیخواهیم وعدهی ثروت یا موفقیت یکشبه بدهیم. کتابها ابزار فکر کردناند و هر مسیری را باید خودتان طی کنید. اما ابزار خوب، مسیر را کوتاهتر و روشنتر میکند.
پیش از هر چیز باید بدانیم موفقیت برای خودمان یعنی چه. کتابهای موفقیت و هدفگذاری هم از همین نقطه شروع میکنند. برای یکی یعنی درآمد بیشتر، برای دیگری آرامش بیشتر، برای سومی قبول شدن در یک آزمون، و برای چهارمی وقت بیشتر با خانواده. تا این تعریف روشن نشود، هیچ فهرست هدفی کمکی نمیکند. خیلی از کتابهای این دسته با همین سؤال شروع میکنند: «واقعا چه میخواهی؟»
هدفگذاری هم ابزاری است برای تبدیل خواستهی مبهم به کاری مشخص. «میخواهم سالمتر باشم» هدف نیست، آرزوست. «سه بار در هفته نیم ساعت پیادهروی میکنم» هدف است. این تفاوت ساده، فرق بین شروع نکردن و شروع کردن است. کتابهایی مثل «هدفگذاری راهبردی» از نامشان پیداست که سراغ همین مهارت رفتهاند.
کتابهای موفقیت و هدفگذاری اغلب از موفقیت مالی یا شغلی حرف میزنند، اما همه به دنبال چنین چیزی نیستند. اگر تعریف شما از موفقیت با تعریف نویسنده فرق داشته باشد، ممکن است کتاب را بیفایده یا حتی آزاردهنده بدانید.
پیشنهاد ساده: پیش از خرید، روی یک کاغذ بنویسید که تا یک سال دیگر، چه اتفاقی برایتان موفقیت حساب میشود. حالا سراغ کتابها بروید و ببینید کدام به آن نزدیکتر است. اگر هدف شما ارتقای شغلی است، کتابی دربارهی مصاحبه و استخدام مثل «چگونه استخدام شویم؟» کاربردیتر است. اگر میخواهید رشد شخصی داشته باشید، کتابهای طرز فکر و عادتها بهتر جواب میدهند. اگر میخواهید بیفرسودگی کار کنید، عنوانی مثل «بازدهی آهسته» ممکن است به دلتان بنشیند.
در همین دسته دیدگاههای مختلفی هست. «قانون موفقیت» و «آکادمی سلطه بر موفقیت» از نامشان پیداست که به موفقیت به شکل قانون و برنامه نگاه میکنند. «انحصار موفقیت» هم در زیرعنوانش میگوید که برای رسیدن به موفقیت لازم نیست نابغه باشید و کافی است موانع را بشناسید. اینها دیدگاه نویسندههاست و باید با تجربهی خودتان بسنجید.
این دسته یک قالب ندارد. چند گروه اصلی را میشود تشخیص داد.
اینها به شما روش عملی میدهند: هدف را چطور بنویسید، به مرحلههای کوچک بشکنید و پیگیری کنید. «هدف گذاری راهبردی» از این نوع است.
بعضی کتابها بیشتر به نگرش و ذهنیت میپردازند: چطور با شکست کنار بیاییم، چطور به خودمان اعتماد کنیم. «باهوش باش» و «چگونه بخواهید چگونه برسید» از عنوانشان معلوم است که به شیوهی فکر کردن و خواستن مربوط میشوند.
«بازدهی آهسته» با زیرعنوان «هنر گمشدهی موفقیت بدون فرسودگی شغلی» به رابطهی کار و خستگی میپردازد. اگر از پرکاری و فرسودگی میترسید، این نوع کتابها را ببینید.
عنوان «منحنی خلاقیت» نشان میدهد که خلاقیت هم بخشی از مسیر موفقیت است. برای کسانی که با ایده و نوآوری کار میکنند، جذاب است.
«قدرت سکوت» و «نه گفتن، غرقگی، رها کردن هنر است» به مهارتهایی مثل سکوت، نه گفتن و رها کردن اشاره دارند؛ چیزهایی که در موفقیت کمتر از آنها حرف میزنیم ولی خیلی مهماند.
عنوان «چگونه بخواهید چگونه برسید» با زیرعنوان «ثروتمندان خودساخته» به مسیر افرادی میپردازد که خودشان را ساختهاند. مشخصات و توضیح کامل را در صفحهی خود کتاب بخوانید.
خیلی از هدفها به این دلیل شکست میخورند که درست نوشته نشدهاند. چند قاعدهی کلی که تقریبا در همهی کتابهای این دسته تکرار میشود، از این قرار است.
وقتی هدف بزرگ است، آن را به قدمهای کوچکتر تقسیم کنید. کسی که میخواهد در یک سال یک کتاب بنویسد، اول باید بداند روزی چند خط مینویسد. کسی که میخواهد آزمونی را قبول شود، باید بداند هر هفته چند ساعت درس میخواند. قدمهای کوچک، هدف را ملموس میکنند.
یکی از تجربههای مشترک بیشتر آدمها این است که انگیزه زود از بین میرود اما عادت میماند. روزی که کاری را بدون فکر انجام میدهید، همان روزی است که آن عادت شده است. به همین دلیل بیشتر کتابهای خوب موفقیت روی ساختن عادت تأکید میکنند، نه روی انگیزهی لحظهای.
راهی که بسیاری توصیه میکنند این است که کوچک شروع کنید. اگر میخواهید بدوید، روز اول فقط کفشهایتان را بپوشید و پنج دقیقه راه بروید. اگر میخواهید بنویسید، روزی یک جمله بنویسید. کوچک بودن قدم، بهانه را از شما میگیرد. بعد از چند هفته، خودبهخود آن را بزرگتر میکنید.
نکتهی مهم دیگر، محیط است. اگر کتاب را روی میز شب بگذارید، بیشتر میخوانید. اگر گوشی را از اتاق بیرون ببرید، کمتر حواستان پرت میشود. ما بیشتر از آنچه فکر میکنیم تحت تأثیر محیط هستیم و میتوانیم آن را به سود خودمان تنظیم کنیم.
در سالهای اخیر بحث مهمی دربارهی فرسودگی شغلی مطرح شده است. خیلیها میگویند موفقیت یعنی بیشتر کار کردن، اما تجربهی بسیاری نشان میدهد که کار بیوقفه به خستگی و افت کیفیت میرسد. عنوان «بازدهی آهسته» با زیرعنوانش، دقیقا به همین میپردازد و میپرسد آیا میشود موفق بود بدون اینکه خودمان را بسوزانیم.
این موضوع برای کسانی که در محیطهای پرفشار کار میکنند اهمیت دارد. کتاب میتواند شما را به فکر کردن دربارهی تعادل وادارد. اما نکتهی مهمی هم هست: اگر خستگی شدید، بیانگیزگی طولانی یا نشانههای افسردگی و اضطراب دارید، کتاب جای کمک تخصصی را نمیگیرد. در این صورت با یک روانشناس یا پزشک صحبت کنید. برای مطالعهی بیشتر دربارهی این موضوعات هم میتوانید به دستهی اضطراب و افسردگی سر بزنید.
یکی از ناشناختهترین مهارتهای موفقیت، نه گفتن است. وقتی به همهچیز بله میگوییم، وقتی برای هدف اصلیمان نمیماند. کتاب «نه گفتن، غرقگی، رها کردن هنر است» که سهگانهای در یک جلد است، از نامش پیداست که به همین سه موضوع میپردازد: نه گفتن، غرق شدن در کار و رها کردن.
نه گفتن به معنای بیادبی نیست. یعنی بدانید چه چیزی برایتان مهمتر است و برای آن وقت بگذارید. رها کردن هم یعنی هدفهایی که دیگر به کارتان نمیآیند را کنار بگذارید. خیلی از ما آنقدر هدف جمع میکنیم که هیچکدام را جدی دنبال نمیکنیم. گاهی بهترین کار این است که فهرست را کوتاه کنیم.
«قدرت سکوت» هم در همین چارچوب میگنجد. سکوت و تنهایی برای فکر کردن، به شرطی که از آن استفاده درست شود، میتواند ابزاری برای روشن شدن ذهن باشد. محتوای دقیق کتاب را در صفحهی آن بخوانید.
برای بسیاری از ما، موفقیت با پیدا کردن شغل مناسب شروع میشود. اگر تازه فارغالتحصیل شدهاید یا میخواهید شغلتان را عوض کنید، کتابی مثل «چگونه استخدام شویم؟» که راهکارهای کاربردی برای موفقیت در استخدام دارد، میتواند راهنمای عملی باشد. اینجور کتابها معمولا به رزومه، مصاحبه، آمادگی روانی و رفتار حرفهای میپردازند.
نکتهی مهم در مسیر شغلی این است که هدفگذاری فقط برای رسیدن به شغل نیست. باید بدانید در پنج سال آینده کجا میخواهید باشید و هر سال چه مهارتی یاد بگیرید. هدفهای شغلی را هم مثل بقیهی هدفها به قدمهای کوچک بشکنید. اگر میخواهید آدمهای تازهای با نگاه حرفهایتر ببینید، به کتابهای دستهی توسعه فردی هم سر بزنید.
وقتی جلوی قفسهی پر از کتابهای موفقیت و هدفگذاری ایستادهاید، انتخاب سخت میشود. با این سؤالها آسانتر میشود.
اگر نمیدانید چه میخواهید، کتابهای طرز فکر و خودشناسی برای شروع مناسبترند. اگر هدفتان روشن است ولی ادامه نمیدهید، کتابهای عادت و برنامهریزی را انتخاب کنید. اگر خستهاید، سراغ کتابهای تعادل و بازدهی بروید. برای خودشناسی میتوانید دستهی خودشناسی و ذهنآگاهی و برای انگیزهی بیشتر دستهی کتابهای انگیزشی را ببینید.
هیچ کتابی موفقیت را تضمین نمیکند. کتاب میتواند شما را به فکر و عمل وادارد، اما اجرا با شماست.
بعضیها کتابهای زیادی میخوانند و هیچ کاری نمیکنند. برای هر کتاب یک اقدام کوچک تعریف کنید.
مسیر هر کس فرق دارد. اگر هدف و سرعت خودتان را با دیگران مقایسه کنید، انگیزهتان کم میشود.
با هر کتاب جدید، هدف تازهای انتخاب نکنید. چند ماه به یک هدف بچسبید و نتیجه را ببینید.
راهی که برای یک نفر جواب داده، لزوما برای شما جواب نمیدهد. نصیحتها را با شرایط خودتان بسنجید.
اگر میخواهید امروز شروع کنید، این برنامهی سیروزه را امتحان کنید.
این برنامه شما را از فکر کردن به عمل میبرد. حتی اگر نتیجه کامل نباشد، بعد از سی روز شناخت بهتری از خودتان دارید و میدانید کدام کتابها به دردتان میخورند.
کتاب موفقیت و هدفگذاری هدیهی خوبی برای دانشآموز و دانشجو، همکار تازهکار یا دوستی است که در آستانهی تصمیم بزرگ ایستاده. با این حال، هدیه دادن این کتابها نیاز به ظرافت دارد. اگر گیرنده حس کند شما او را ناکارآمد میدانید، ممکن است ناراحت شود. بهتر است کتاب را با یادداشتی مهربان و بدون قضاوت تقدیم کنید.
کتابهای کوتاه، سبک و الهامبخش برای هدیه مناسبترند. کتابهای خیلی تخصصی یا بلند را برای کسانی بخرید که خودشان خواستهاند. برای شناخت بیشتر نسبت به روان آدمها، دستهی روانشناسی عمومی و دستهی بزرگتر روانشناسی و موفقیت هم گزینههای خوبی هستند.
هدفگذاری برای همهی آدمها یک شکل ندارد. آنچه برای دانشجویی که چند هفته به امتحان مانده جواب میدهد، برای مادری که وقتش بین خانه و کار تقسیم شده جواب نمیدهد. پیش از انتخاب کتاب، به موقعیت خودتان فکر کنید.
برای کسی که درس میخواند، هدف معمولا زماندار و روشن است: قبول شدن در یک آزمون، تمام کردن یک درس. کتابهای برنامهریزی و مدیریت وقت اینجا بیشتر کمک میکنند. یک نکته: هدف بزرگ را به هدفهای هفتگی تقسیم کنید و بعد هفتهی بعد آن را بررسی کنید.
کسی که سرکار میرود، معمولا وقت و انرژی محدودتری برای هدف شخصی دارد. برای او کتابهای بهرهوری و مدیریت انرژی مناسبتر است. اگر میخواهید ارتقا بگیرید یا شغل عوض کنید، مسیر مطالعه را از کتابهای مهارتهای شغلی شروع کنید.
هدفگذاری فقط برای شغل و درس نیست. کسی که خانه و بچه را اداره میکند هم میتواند هدف داشته باشد: یادگیری یک مهارت، برنامهی ورزش، گذاشتن وقت برای خودش. برای این گروه، هدفهای کوچک و انعطافپذیر بهتر از برنامههای سفت و سخت است. کتابهایی که به نه گفتن و اولویتبندی میپردازند در اینجا به کار میآیند.
هدفگذاری سن ندارد. کسی که بازنشسته شده، میتواند برای سالهای پیشرو هدف تازه بنویسد: سفر، نوشتن خاطرات، آموختن یک هنر. کتاب موفقیت و هدفگذاری برای او هم میتواند دری تازه باز کند.
اگر یک بار هدف نوشته باشید و ادامه ندهید، تنها نیستید. دلیلهای رایج این شکستها را میشود شناخت و از آنها پرهیز کرد.
اول، هدف خیلی بزرگ و مبهم است. کسی که میگوید «میخواهم ثروتمند شوم»، نمیداند فردا صبح چه کار کند. دوم، هدف مال خودمان نیست. اگر هدفی را فقط به این دلیل انتخاب کردهاید که همه از شما انتظارش را دارند، انگیزهی درونی ندارید. سوم، برنامهی جایگزین نداریم. وقتی یک روز کار را از دست میدهیم، تصور میکنیم همهچیز خراب شده و کلا کنارش میگذاریم. راه درست این است که بپذیریم روزهای بد هم هست و فردایش دوباره شروع کنیم.
چهارم، پیشرفت را نمیبینیم. اگر هیچجا ثبت نکنید که چه کار کردهاید، نمیفهمید پیشرفت کردهاید. یک دفتر ساده که هر روز در آن علامت میزنید، انگیزهی زیادی میدهد. پنجم، فشار بیش از حد. هدفی که خواب و استراحت را از شما میگیرد، دیر یا زود متوقف میشود. کتابهای خوب این دسته به این نکته هم میپردازند.
کسانی که به هدفهایشان میرسند، معمولا یک عادت مشترک دارند: مرور. یعنی هر هفته چند دقیقه مینشینند و میبینند چه کردند و چه نکردند. لازم نیست پیچیده باشد. سه سؤال کافی است: این هفته چه چیزی خوب پیش رفت؟ چه چیزی نه؟ هفتهی بعد چه چیزی را تغییر بدهم؟
مرور ماهانه کمی عمیقتر است. هدف اصلی هنوز برایتان مهم است؟ آیا سرعتتان مناسب است؟ آیا باید هدف را کوچکتر یا بزرگتر کنید؟ این پرسشها جلوی خیلی از شکستها را میگیرند، چون قبل از رها کردن کامل، اصلاح را ممکن میکنند.
اگر میخواهید مرور را جدی بگیرید، یک دفتر مخصوص تهیه کنید. کتابهای موفقیت و هدفگذاری اغلب تمرینها و جدولهایی دارند که میتوانید در دفتر خودتان کپی کنید. مهم این است که هر چند وقت یک بار به آنچه نوشتهاید برگردید.
بسیاری از ما موفقیت را با نظم و برنامهریزی یکی میدانیم، اما خلاقیت هم سهم بزرگی دارد. عنوان «منحنی خلاقیت» نشان میدهد که نویسنده به خلاقیت هم مثل مسیر یا منحنی نگاه کرده است. برای کسانی که در کارهای خلاق، مثل طراحی، نوشتن یا کسبوکارهای نوآور فعالیت میکنند، این نوع کتاب میتواند تازه باشد.
یک نکتهی جالب این است که هدفگذاری و خلاقیت با هم تناقض ندارند. میشود هدفی روشن داشت و در مسیر رسیدن به آن آزاد بود. برنامهی روزانه اگر بیش از حد سفت باشد، جایی برای ایدههای تازه نمیگذارد. بهتر است بخشی از وقتتان را برای فکر کردن، بازی با ایده و حتی بیکاری کنار بگذارید.
خیلی از کتابهای موفقیت دربارهی پول و ثروت حرف میزنند. عنوان «چگونه بخواهید چگونه برسید» با زیرعنوان «ثروتمندان خودساخته»، نمونهای از این نوع است. این کتابها میتوانند انگیزه بدهند، اما هنگام خواندنشان چند نکته را به یاد داشته باشید.
اول اینکه هیچ کتابی ثروت را تضمین نمیکند. دوم، تجربهی یک نفر لزوما قابل تکرار نیست؛ شرایط اقتصادی، خانوادگی و شانس هم در مسیر او نقش داشتهاند. سوم، کتاب موفقیت جای مشاورهی مالی نیست. برای تصمیمهای مالی مهم مانند سرمایهگذاری، حتما با متخصص مشورت کنید.
با این حال، یاد گرفتن نگرش افراد موفق به پول و کار میتواند مفید باشد. خواندن با ذهن باز و نگاه انتقادی، بهترین شیوه است.
اگر میخواهید چند کتاب از این دسته بخوانید، ترتیب میتواند اثر بگذارد. پیشنهاد ما سه مرحله است. اول کتابی دربارهی روشن کردن هدف و طرز فکر بخوانید، چون بدون هدف مشخص، هر روشی بینتیجه است. بعد سراغ کتابی دربارهی برنامهریزی و عادت بروید تا هدف را به اقدام تبدیل کنید. و در مرحلهی سوم، کتابی دربارهی تعادل، انرژی یا مهارتهای نرم مانند نه گفتن را بخوانید تا مسیر را پایدار نگه دارید.
بین کتابها فاصله بگذارید. بعد از هر کتاب، حداقل دو هفته آنچه یاد گرفتهاید را اجرا کنید و بعد سراغ بعدی بروید. کسی که پشت سر هم کتاب میخواند، اغلب همه را فراموش میکند. کسی که آرام میخواند و اجرا میکند، چند کتاب کم اما اثرگذار دارد.
بستگی دارد. کتاب بهتنهایی جادو نمیکند، اما میتواند شما را به فکر کردن و عمل وادارد. اثرش وقتی دیده میشود که آنچه میخوانید را اجرا کنید.
کتابهای کوتاه و ساده با عنوان روشن، مثل «هدف گذاری راهبردی» یا «باهوش باش». مشخصات و توضیح هر کتاب را در صفحهی خودش بخوانید تا مطمئن شوید با سطح شما جور است.
کتاب انگیزشی بیشتر برای شور و انرژی دادن است. کتاب موفقیت و هدفگذاری معمولا روش و برنامه هم میدهد. البته مرزشان همیشه روشن نیست.
کتابهایی که دربارهی بازدهی و تعادلاند، مثل «بازدهی آهسته». ولی اگر خستگی شدید است، حتما با متخصص مشورت کنید.
یک اقدام کوچک تعریف کنید و هر روز انجامش دهید. عادت بهتر از انگیزه است. کتاب را دوباره مرور کنید و ایدهها را در دفتر بنویسید.
قیمت و موجودی هر کتاب هر روز بهروز میشود. برای آخرین وضعیت صفحهی خود کتاب را ببینید.
بله، نسخهی چاپی را میتوانید آنلاین سفارش بدهید و مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش است.
کتابهای موفقیت و هدفگذاری نقشهی راه دقیق نمیدهند، اما کمک میکنند مسیر را بهتر ببینید. اول بدانید موفقیت برای شما چه معنایی دارد، بعد هدف را مشخص بنویسید، آن را به قدمهای کوچک بشکنید و با عادتهای ساده ادامه دهید. اگر خسته شدید، تعادل را به یاد بیاورید و اگر لازم بود از متخصص کمک بگیرید.
حالا میتوانید کتابهای این دسته را ببینید، مشخصات هر کدام را بخوانید و نسخهی چاپی مورد نظرتان را آنلاین سفارش دهید.