ما خاطره های ترسناکی داریم

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

ما خاطره‌های ترسناکی داریم اثر حامد ابراهیم‌پور درباره شاعر حامد ابراهیم‌پور در ۲۴ آبان ۱۳۵۸ در تهران متولد شد. تحصیلات متوسطه در رشته علوم انسانی را در دبیرستان فرهنگ به پایان رساند وتحصیلات دانشگاهی خود را از سال ۱۳۷۷ دررشته حقوق قضایی و سپس حقوق عمومی دانشگاه تهران ادامه داد. شعری از مجموعه‌ی «ما خاطره‌های ترسناکی داریم» را می‌خوانیم: جامّاندن فرار کردم و

۶۸۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-330133

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نیماژ

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب ان حیوان

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب توئیت

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب دوست مرحوم من

ترجمه‌ی شهریار وقفی پور

نیماژ

۳۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب داستان پرداز زندگی
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نامه های عاشقانه جویس به همسرش
۳۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب باواریا

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بی ادبیات
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تونل

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دنیا چشم از ما بر نمی دارد
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب لاشه شناور
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب لب خوانی چشم هایت
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب لندن شهر چیزهای قرمز
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ماراتن در بالکن
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مکافات

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نفرین خاکستری
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نویسنده پشت پرده
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نیازمندی ها
۲۰۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

ما خاطره‌های ترسناکی داریم اثر حامد ابراهیم‌پور درباره شاعر حامد ابراهیم‌پور در ۲۴ آبان ۱۳۵۸ در تهران متولد شد. تحصیلات متوسطه در رشته علوم انسانی را در دبیرستان فرهنگ به پایان رساند وتحصیلات دانشگاهی خود را از سال ۱۳۷۷ دررشته حقوق قضایی و سپس حقوق عمومی دانشگاه تهران ادامه داد. شعری از  مجموعه‌ی «ما خاطره‌های ترسناکی داریم» را می‌خوانیم: جامّاندن فرار کردم و پشتِ سرم به مویه روانند هزار خاطره‌ی پشت سر گذاشته‌ی من چقدر آخر هر شعرِ نیمه‌کاره بمیرم؟ چقدر گریه کند دخترِ نداشته‌ی من چقدر دل زده بالا نیاورم همه‌ی عمر میان سرزنشِ روز و روزگار،سرم را چقدر زندگی ام را به وهمِ شعر ببازم ازین که هست،سرافکنده‌تر کنم پدرم را! چقدر گوشه‌ی آیینه روسپید نباشم چقدر روزی ازین طالعِ سیاه بگیرم چقدر در پی تو کوچه کوچه راه بیفتم زنانِ شهر تو را با تو اشتباه بگیرم چقدر صبر کنم دستِ روزگار، دوباره بیاید و بزند مثل قبل توسری اش را چقدر خط بکشم روی دیگران که برادر به ضربِ خنجر ثابت کند برادری اش را تو رفته­ای و دلم زندگی نخواسته…گرچه حسابِ خود را با روزگار صاف نکردم تو رفته بودی و این شعر را برای تو گفتم به دوست داشتنت گرچه اعتراف نکردم! به جای هردویمان گریه کن…برای تو سخت است پس از شنیدنِ این روز و حال گریه نکردن به من اجازه بده مثلِ قبل اشک نریزم به احترامِ سی و پنج سال گریه نکردن…

۶۸۰٬۰۰۰تومان