مغز سوگوار
۲۱۶
صفحه
رقعی
قطع
نرم (معمولی)
نوع جلد
خلاصه کتاب مغز سوگوار کتاب مغز سوگوار ما را وارد سفری میکند که در آن علم عصبشناسی با تجربههای عمیق و شخصی سوگ گره میخورد. مری فرانسیس اوکانر، عصبپژوه و روانشناس، سالهاست روی این پرسش کار میکند که مغز هنگامی که داغدار است دقیقاً چه میکند، چرا فقدان چنین تکان شدیدی ایجاد میکند و چگونه دوباره یاد میگیریم در جهانی بدون عزیزمان قدم برداریم. این کتاب پن
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-852212
- تعداد صفحه
- ۲۱۶
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- نرم (معمولی)
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نشر نوین
مشاهدهی همهتوضیحات
خلاصه کتاب مغز سوگوار کتاب مغز سوگوار ما را وارد سفری میکند که در آن علم عصبشناسی با تجربههای عمیق و شخصی سوگ گره میخورد. مری فرانسیس اوکانر، عصبپژوه و روانشناس، سالهاست روی این پرسش کار میکند که مغز هنگامی که داغدار است دقیقاً چه میکند، چرا فقدان چنین تکان شدیدی ایجاد میکند و چگونه دوباره یاد میگیریم در جهانی بدون عزیزمان قدم برداریم. این کتاب پنجرهای است به سازوکارهای مغز در زمان غم و فرصتی برای فهمیدن اینکه چرا سوگواری «زمان میبرد» و چرا پایان تلخ یک رابطه انسانی بهظاهر ساده، در بدن و فکر ما چنین عمیق حک میشود. مغز و سوگ: علم تجربهای انسانی اوکانر در مغز سوگوار توضیح میدهد که عشق و دلبستگی چگونه در شبکههای مغزی شکل میگیرند و چرا از دست دادن آن پیوند، مغز را با مسئلهای اساسی روبهرو میکند: کسی که باید در جهان باشد، دیگر نیست. مغز سالها نقشهای ساخته که در آن عزیزمان در یک «جای مشخص» است؛ در حافظه، در برنامههای روزمره، در پیشبینیهای ناخودآگاه از اینکه بعدی چه میشود، و ناگهان این نقشه دیگر با واقعیت بیرونی جور درنمیآید. همان فرایند بازآموزی و بازنویسی نقشههاست که سوگ را طولانی، پرپیچوخم و گاه رنجبار میکند و باعث میشود مدام میان پذیرش و انکار نوسان کنیم. چرا سوگواری اینقدر دشوار است؟ مغز سوگوار نشان میدهد سوگ فقط یک تجربه احساسی نیست، بلکه ترکیبی پیچیده از شناخت، حافظه، رفتار و نشانههای جسمانی است. مغز بارها و بارها، به شکلهای مختلف، همان پرسش را بازمیگرداند: «واقعاً رفته؟»؛ به همین دلیل است که گاهی بهصورت ناخودآگاه هنوز برای عزیزمان پیام مینویسیم یا انتظار شنیدن صدایش را داریم، حتی وقتی بهطور عقلانی میدانیم او مرده است. اوکانر توضیح میدهد که سوگ میتواند حس زمان را بر هم بزند، روزها را کشدار یا مبهم کند و میل به «بازگرداندن» عزیز ازدسترفته را حتی سالها بعد زنده نگه دارد؛ این میل نشانه نقص نیست، بلکه بازتابِ تلاش مغز برای یافتن ثبات در جهانی تغییریافته است. نقش یادگیری و حافظه در سوگ یکی از ایدههای مرکزی کتاب این است که سوگواری نوعی یادگیری است؛ مغز باید بیاموزد که عزیزِ ازدسترفته دیگر در جهان بیرونی حضور ندارد، در حالیکه ردِ او در حافظه، عادتها و انتظارهای ما باقی مانده است. پژوهشهای تصویربرداری مغزی که اوکانر به آنها استناد میکند، نشان میدهند یادآوریِ فرد فوتشده، شبکههای مرتبط با دلبستگی، پاداش و پردازش درد اجتماعی را فعال میکند، به همین خاطر است که یاد او همزمان میتواند تسلیبخش و دردناک باشد. کتاب شرح میدهد که مغز چگونه بهتدریج مسیرهای تازهای ایجاد میکند تا بتواند فقدان را واقعیتر و قابلتحملتر سازد؛ این به معنای فراموشکردن نیست، بلکه به معنای تغییر دادن نوع رابطهمان با فرد فوتشده در سطح عصبی و ذهنی است. تمایز میان سوگ و سوگواری اوکانر میان دو مفهوم «سوگ» و «سوگواری» تمایز قایل میشود: سوگ موجی از احساسات شدید است که بارها بر سر ما فرود میآید اما سوگواری فرایندی است که طی آن رابطۀ ما با این موجها تغییر میکند. این تمایز کمک میکند بفهمیم چرا ممکن است سالها پس از فقدان، ناگهان با دیدن مکانی آشنا یا شنیدن یک موسیقی، همان درد اولیه بازگردد، بیآنکه به این معنا باشد که «پیشرفتی نکردهایم». مغز در طول زمان میآموزد این موجها را بشناسد و تحمل کند. ممکن است شدت سوگ در لحظه همان باشد، اما نسبت ما با آن عوض میشود و دیگر مثل روزهای اول احساس غرقشدنِ کامل نمیکنیم. چه زمانی سوگ به گیر کردن نزدیک میشود؟ کتاب به پرسش مهم دیگری نیز میپردازد: چه تفاوتی میان سوگ «طبیعی» و اختلال سوگ پیچیده وجود دارد؟ اوکانر با مرور پژوهشها نشان میدهد که در برخی افراد، شبکههای مغزیِ مرتبط با دلبستگی و پاداش به گونهای فعال میمانند که پذیرشِ نهاییِ فقدان بسیار دشوار میشود و فرد سالها در حالتی از انکار عملی یا ناتوانی در بازگشت به زندگی روزمره میماند. فهم این سازوکارها کمک میکند سوگ طولانی یا شدید را نه صرفاً بهعنوان «ضعف اراده» بلکه بهعنوان الگویی عصبی–روانی ببینیم که گاهی نیازمند مداخلهٔ درمانیِ تخصصی است. کاربردهای عملی در مسیر سوگ مغز سوگوار فقط یک کتاب علمی نیست بلکه راهنما هم هست. اوکانر با زبانی روشن و مثالهای واقعی توضیح میدهد چگونه میتوانیم با مغزِ سوگوار خود همراه شویم، نه اینکه مقابلش بایستیم. او پیشنهاد میکند که بهجای تلاش برای «سرکوب» افکار و یادآوریها، آنها را بهعنوان بخشی از فرایند یادگیری مغز ببینیم و با تنظیم تدریجی توجه، ساختن عادتهای تازه و ایجاد معناهای جدید، به مغزمان کمک کنیم نقشههای تازهای از زندگی بسازد. این کتاب برای کسانی مفید است



































