هنرموجود

من که دا نیستم

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

مهندس: من می‌خوام دو دقیقه کُلاهتون رو قاضی کنین. بی‌رودروایسی، مردم الان یه موزهٔ جنگ و توپ و تفنگ لازم دارن، یا یه اتوبان تا بتونه شلوغی شهر رو روون کنه؟… واقعاً شما آسایش مردم رو نمی‌خواین؟! زینب: مثل اینکه دارم بدهکار هم می‌شم! مهندس: عرض کردم کُلاهتون رو قاضی کنین… ببینین این مردم چی می‌خوان. تا کِی باید تو این گذشته‌ها موند؟ شما که سنّی ازتون نگذشته. م

۸۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
هنر
شناسه کالا
kj-560409

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از سوره مهر

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب این داستان را نخوانید

کامران سحرخیز

سوره مهر

۱۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عید دیدنی و داستان های دیگر
۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مردهای مرز شرقی
۱۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات مرضیه حدیدچی (دباغ)
۵۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فرهنگ در مدیریت توسعه اسلامی
۲۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تجلی جلال و جمال الهی
۱۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خرمشهر؛کو جهان ارا
۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برنامه نویس

سوره مهر

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب طومار پیراهن معظم
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب هزار سال وزن در موسیقی ایران
۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سد نصرالدین

سوره مهر

۵۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فیض بوک

سوره مهر

۲۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب از شرم برادرم
۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب محسن محسن قاسم
۹۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب در قلب سنگر ساز
۱۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مقدمه الاصول
۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تانگوی یوز و شاهین
۴۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حسین منزوی

سوره مهر

۲۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

مهندس: من می‌خوام دو دقیقه کُلاهتون رو قاضی کنین. بی‌رودروایسی، مردم الان یه موزهٔ جنگ و توپ و تفنگ لازم دارن، یا یه اتوبان تا بتونه شلوغی شهر رو روون کنه؟… واقعاً شما آسایش مردم رو نمی‌خواین؟! زینب: مثل اینکه دارم بدهکار هم می‌شم! مهندس: عرض کردم کُلاهتون رو قاضی کنین… ببینین این مردم چی می‌خوان. تا کِی باید تو این گذشته‌ها موند؟ شما که سنّی ازتون نگذشته. ماشاءالله هزارالله‌اکبر، بزنم به تخته، بایست حالا حالاها زندگی کنین. حالا اینجا نه، یه خونهٔ ویلایی تو بهترین منطقه… بد می‌گم؟ زینب: من به همینی که دارم، راضی‌ام. مهندس: خوشم می‌آد از این تواضعتون خواهرم… من می‌گم برم تو کار یه ویلایِ سه‌خوابه، دوسوم هزینه‌هاش هم با شرکت ما. مهمون ما باشین. شاید بتونیم در آینده همکارای خوبی بشیم. زینب: این حرفتون رو فراموش می‌کنم؛ اما اگه یه بار دیگه تکرارش کنین… مهندس: فکرتون راه بَد نره خواهرم. قرض می‌دم خدمتتون. قصدم خیره. گفتم کارِتون راه بیفته. به هر حال، شماها به گردن ماها حق دارین.

۸۰٬۰۰۰تومان