من که دا نیستم
مهندس: من میخوام دو دقیقه کُلاهتون رو قاضی کنین. بیرودروایسی، مردم الان یه موزهٔ جنگ و توپ و تفنگ لازم دارن، یا یه اتوبان تا بتونه شلوغی شهر رو روون کنه؟… واقعاً شما آسایش مردم رو نمیخواین؟! زینب: مثل اینکه دارم بدهکار هم میشم! مهندس: عرض کردم کُلاهتون رو قاضی کنین… ببینین این مردم چی میخوان. تا کِی باید تو این گذشتهها موند؟ شما که سنّی ازتون نگذشته. م
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- هنر
- شناسه کالا
- kj-560409
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از سوره مهر
مشاهدهی همهتوضیحات
مهندس: من میخوام دو دقیقه کُلاهتون رو قاضی کنین. بیرودروایسی، مردم الان یه موزهٔ جنگ و توپ و تفنگ لازم دارن، یا یه اتوبان تا بتونه شلوغی شهر رو روون کنه؟… واقعاً شما آسایش مردم رو نمیخواین؟! زینب: مثل اینکه دارم بدهکار هم میشم! مهندس: عرض کردم کُلاهتون رو قاضی کنین… ببینین این مردم چی میخوان. تا کِی باید تو این گذشتهها موند؟ شما که سنّی ازتون نگذشته. ماشاءالله هزاراللهاکبر، بزنم به تخته، بایست حالا حالاها زندگی کنین. حالا اینجا نه، یه خونهٔ ویلایی تو بهترین منطقه… بد میگم؟ زینب: من به همینی که دارم، راضیام. مهندس: خوشم میآد از این تواضعتون خواهرم… من میگم برم تو کار یه ویلایِ سهخوابه، دوسوم هزینههاش هم با شرکت ما. مهمون ما باشین. شاید بتونیم در آینده همکارای خوبی بشیم. زینب: این حرفتون رو فراموش میکنم؛ اما اگه یه بار دیگه تکرارش کنین… مهندس: فکرتون راه بَد نره خواهرم. قرض میدم خدمتتون. قصدم خیره. گفتم کارِتون راه بیفته. به هر حال، شماها به گردن ماها حق دارین.



































