نفرت نوبهاران
۲۶۱
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب نفرت نوبهاران نوشتۀ بختیار علی ترجمۀ آراکو محمودی گزیده ای از متن کتاب در سال 1957، ارباب کامیل دوربینی را از یکی از ایرانی هایی خرید که از بیمِ حکومت به منطقۀ جنوبی کردستان پناه آورده بودند. ارباب، آن زمان، در روستای پرت و دورافتاده اش میان کوه ها زندگی می کرد ، او شیفتۀ هر چیز نو و مدرنی بود، حیرت زده اخبار پیشرفت های علمی را دنبال می
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-909105
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۲۶۷۶۲۵۴
- تعداد صفحه
- ۲۶۱
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- وزن
- ۲۳۰ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب نفرت نوبهاران نوشتۀ بختیار علی ترجمۀ آراکو محمودی گزیده ای از متن کتاب در سال 1957، ارباب کامیل دوربینی را از یکی از ایرانی هایی خرید که از بیمِ حکومت به منطقۀ جنوبی کردستان پناه آورده بودند. ارباب، آن زمان، در روستای پرت و دورافتاده اش میان کوه ها زندگی می کرد ، او شیفتۀ هر چیز نو و مدرنی بود، حیرت زده اخبار پیشرفت های علمی را دنبال می کرد . در محافل و اندرونی ها با صدای بلند از وسایلِ جدیدی حرف می زد که هم اکنون وجود دارند، یا ممکن است در آینده ساخته شوند. او آمیزه ای از وقار و شتابزدگی، از آرزویِ دیوانه وار برای به آغوش کشیدنِ زندگی و از رفتارِ سردِ ارباب مآبانه بود. بزرگ عشیره و زبانزد منطقۀ خود بود. مردمان گوناگون به دیوانخانهاش روی میآوردند. مرد ایرانی که عجله داشت بار خود را سبک کند و از طریق بغداد به بیروت برود، در ازای مبلغی که به نسبت آن زمان کم نبود، توصیه های دقیقی دربارۀ عملکرد دوربین و فنون عکاسی را در اختیار ارباب کامیل قرار داد. ارباب شیدا و شیفتۀ دوربین شده بود، همین که عکاسی یاد گرفت. برای اینکه مجبور نباشد حلقۀ عکس هایش را در بیرون ظهور و چاپ کند به ذهنش رسید تاریکخانه ای در منزلش راه بیندازد، نمی خواست هیچ کس بداند ارباب چه دیده، با که بوده و کجا خوش گذرانده… بارها از زبان او شنیده بودند که با صدای بلند به خدمتکارانش می گفت: «حیا این نیست که عیب وعار نداشته باشیم، بلکه آن است که به خوبی پنهانش کنیم.» همان سالی که دوربین را خرید، دو ماه به بغداد رفت تا نزد اساتید فن، همۀ فنون ظهور و چاپ عکس و بزرگ کردن آن ها را یاد بگیرد. ارباب به محض اینکه بازگشت، استادی را از شهر با خود آور د و اتاقی تاریک و اختصاصی را در خانه اش برای چاپ فیلم ها ساخت. همه، ارباب کامیل را می شناختند که از زیبایی و جمال زنان بهت زده می شد. در جوانی هر زنِ روستایی را که می دید ، چنان محوش می شد که گویی نخستین بار است موجودِ شگفت و غریبی به نام «زن» می بیند. دوربین زندگی ارباب کامیل را به کلی زیرورو کرد. هدف اصلی او عکاسی از زنان شد. ابتدا زنان روستای خودش و بعد زنان روستاهای قلمرو تحت سلطه اش. درحقیقت، هیچکس نمیدانست آن وسیلۀ بزرگ که مدتی بود مدام در دستهای ارباب دیده میشد، دقیقاً چه کار میکند و وظیفهاش چیست؛ چون عکس ها را مانند محصول جادویی مرموز می دانست و تنها به دوستان نزدیک و مردانِ فهیم و دنیادیده نشان می داد. به دنبال آن آرزوی دیوانه کننده برای عکاسی بیشتر از زنان، گاهگاهی به پایتخت می رفت و در خیابان ها، بیآنکه زنان متوجه شوند، از آن ها عکس های زیبایی می گرفت و در تاریکخانه اش ظهور و چاپ می کرد و به دیوار می چسباند و از دیدنشان لذتِ شگرفی می برد. ارباب کامیل معتقد بود دوربین به مردان امکان میدهد احساس دوری از زنان نکنند. دستگاهی است که میتواند برای همیشه به احساسِ تنهایی پایان دهد. «این دستگاه سلاحِ جدیدِ پزشکان است که علیه تنهایی ساختهاند.» هرگاه در میان مردانِ معتمد مینشست، اینگونه دوربینش را توصیف میکرد. چند سال پیش، او یکی از معدود افرادی بود که در منطقه اتومبیل داشت. ابتدا به اتومبیلش هم مثل ابزاری جادویی نگاه میکرد. به داخل اتومبیل میرفت و هر وقت که خیلی گرسنه بود یا قضای حاجت داشت، بیرون میآمد. با سرعتی دیوانهوار رانندگی میکرد. اما هنگامیکه اتومبیلاش چندینبار بهدلیل بدی و ناهمواری جادهها و دستاندازهای زیاد، از کار افتاد، بهعلت نبودِ تعمیرکاری ماهر و مجرب، آن را جلوی خانهاش خواباند و چادری رویش کشید. بعضیها خیال میکردند هر وقت دوربین ارباب کامیل از کار بیفتد، آن را روی طاقچه میگذارد و فراموشش میکند. اما درحقیقت، شیفتگی ارباب به عکاسی عمیقتر از آن چیزی بود که عدهای تصور میکردند، بهویژه میل شدیدش به عکاسی از زنانی که مشغول کارهای روزمرهشان هستند. همیشه با خوشحالی پیشنهاد برخی زنان آشنا را میپذیرفت که خودشان را با جامهای نو و زیبا بیارایند و در برابر دوربیناش بنشینید. بر این باور بود که دوربین نقطۀ مقابل کتاب است؛ کتاب لحظههای مهم و افکار ژرفِ انسانها را ثبت میکند، اما دوربین به آن لحظاتِ بیارزش و موقتی اجازه و حق ثبت شدن میدهد، لحظاتی که نه برای افراد، نه برای جهان، و نه برای تاریخ ارزشی ندارند. با صدای بلند میگفت: «دوربین برای ثبتِ پوچیِ زندگیمان ساخته شده، ولی فراموش نکنید زیباترین لحظاتِ زندگی، همان لحظاتِ پوچ هستند.» در آن سالها ارباب کامیل زودبهزود به پایتخت میرفت، به عشرتکدهها سر میزد، برای ورود به پشت صحنۀ تئاترها و باشگاهای شبانه به صاحبانشان پول




















































